تبليغاتX
دیده بان محیط زیست ایران
"محیط زیست متعلق به همه و کوتاهی در حفظ آن خیانت به خودمان است" شهید یحیی شاهکو محلی

این گل های زیبای پامچال و بنفشه بخشی از طبیعت زیبای منطقه حفاظت شده البرز مرکزی شمالی در مازندران است که ۶ روز قبل از آغاز سال جدید عکس آنها را گرفتم. شاید کوچک باشند و چندان به چشم نیایند اما وقتی با دقت به این گل ها می نگری تازه متوجه زیبایی دو چندان آنها و حرف های ناگفته این گل ها می شوی. در حالی که سراسر البرز مرکزی و جنگل های زیبای این منطقه با بهانه های مختلف همچون آتش سوزی و شهرک سازی و زمین خواری و جنگل خواری و جاده سازی و سد سازی و چرای بی رویه دام و ... در حال نابودی تدریجی است ، این گل ها انگار با تو سخن می گویند و می گویند امروز مرا دریاب شاید سالی دیگر من نباشم ، شاید ۱۰ سال دیگر نسل من هم در خط انقراض قرار گیرد و دیگر فرشی از گل های زیبای بهاری را بر زمین البرز نبینی ...

این گل های زیبا را تقدیم می کنم به مدیر مسئول روزنامه اعتماد ملی ، آقای حق شناس. مدیر مسئولی که در تمام این سالهایی که با این روزنامه همکاری کردم با آغوش باز از مطالب زیست محیطی استقبال کرده و حتی درست در زمانی که بسیاری از سیاستمداران و نمایندگان مجلس و مدیران دولتی و شهرداری چی و ... ایشان را زیر سئوال بردند که چرا اینقدر راجع به تخریب جنگل لویزان مطلب می زنید( اواخر سال ۸۴ و اوایل ۸۵ )و این موضوع را سیاسی می کنید ، ایشان باز هم مانع از چاپ گزارش های من و دیگر همکارانم در سرویس اجتماعی نشد . همه انتقادها را به جان خرید چون به اصل حفاظت از محیط زیست فارغ از همه جریانات سیاسی واقعا اعتقاد داشتند.

انتشار بیش از ۴۰ گزارش و مقاله و یادداشت و خبر و کاریکاتور و طرح و عکس و ... در مدت کمتر از دوماه راجع به تخریب جنگل لویزان در روزنامه اعتماد ملی اوج درایت این مدیر مسئول زیست محیطی بود و حتی چند باری هم این موضوع را به تیتر یک روزنامه تبدیل کرد . من شک ندارم که امروز دعای خیر همه زیستمندان این سرزمین از پارک ملی گلستان و پارک ملی لار و میانکاله گرفته تا جنگل سراوان رشت و جنگل ابر و انزلی و ... که بارها گزارش هایش در روزنامه اعتماد ملی به چاپ رسیده بدرقه راهتان است .

از پیام تبریک شخصی تان به اینجانب در صفحه اول روزنامه اعتماد ملی ، در روز شنبه ، سپاسگزارم و بدون تعارف می گویم که درخشان ترین دوران کاری من در تمام این ۸ سال در روزنامه اعتماد ملی بوده ، چون هم به مدت ۲۸ ماه تا به امروز تداوم داشته و هم اینکه هرگز مطالبم از زیر تیغ سانسور عبور داده نشده است .

به امید روزی که محیط زیست جایگاه فراموش شده خود رادر مطبوعات ایران باز کند و صاحب یک سرویس مجزا و یک صفحه روزانه شود .

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 2:4  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

پنج شنبه نوزدهم اردیبهشت ماه ،‌ مراسم اهدای سومین دوره جایزه امید به منظور گرامیداشت یاد و خاطر دكتر مهدی سمسار و تجلیل از روزنامه نگاران مستقل و جوان كشور برگزار شد . این جایزه كه هر ساله از سوی بنیاد دكتر مهدی سمسار و از سوی خانواده وی به یك روزنامه نگار جوان ایرانی اعطا می شود امسال در نهایت شگفتی به من روزنامه نگار محیط زیست تعلق گرفت 

دریافت لوح نفیس زنده یاد دكتر سمسار از دكتر معتمد ن‍‍ژاد و آروین ،‌كاریكاتوریست جوان و برنده سال قبل جایزه امید

از راست به چپ :‌گیتی سمسار ،‌دكتر معتمد ن‍ژاد ،‌آروین برنده جایزه سال قبل امید ، هادی حیدری ،‌كاریكاتوریست روزنامه اعتماد ملی و تقدیر شده بنیاد دكتر سمسار در سال گذشته. جای مسیح علی نژاد هم خالی بود .

دكتر مهدی مهدی سمسار ،یكی از برجسته ترین روزنامه نگاران قدیمی ایران است كه در سال 1381 در پاریس درگذشت . وی علی رغم اینكه تحصیلات آكادمیك خود را در رشته دكترای داروسازی گذرانده بود اما به روزنامه نگاری علاقمند شد و در عین حال كه در دانشكده داروسازی دانشگاه تهران مشغول تدریس بود و چندین كتاب هم راجع به داروسازی تالیف كرده بود ،‌ به روزنامه نگاری رو آورد . او بعدها موفق به كسب درجه دكترای روزنامه نگاری از دانشگاه پاریس شد و به عنوان سردبیر روزنامه كیهان در سالهای پیش از انقلاب سالها مشغول به كار بود تا اینكه علی رغم میل باطنی به سردبیری روزنامه رستاخیز منصوب شد اما در تمام این سالها و با وجود همه فشارهایی كه در دهه 50 در مطبوعات ایران حاكم بود،‌ وی همچون یك روزنانه نگار حرفه ای و بدون اینكه آلوده به جریانات سیاسی شود وجهه مردمی و مستقل بودن خود راحفظ كرد.

وی‍ژگی بارز دكتر سمسار اخلاق حرفه ای او در كار بود و اینكه هر گز آلوده به جریانات حزبی و سیاسی و مالی و ... نشد و ثابت كرد كه حتی با وجود خط قرمز های زیاد هم می توان اخبار را آنطور كه شایسته است به ظرافت و بدون جانبداری از گروههای خاص منتقل كرد. هر چند وی بعد از پیروزی انقلاب مدت كوتاهی را در زندان به سر برد اما خیلی زود ثابت شد كه پرونده وی عاری از هرگونه وابستگی به افراد و گروههای حاكم در ر‍‍ژیم گذشته بوده و از زندان آزاد و از اتهامات وارده تبرئه شد . دكتر سمسار بعد ازاین بیشتر وقت خود را به ترجمه و تالیف كتاب گذاشت به طوریكه تا به امروز بیش از 40 عنوان كتاب كه عمدتا كتب تاریخی هستند از او ترجمه به چاپ رسیده است .  دكتر سمسار در سال 1381 و در حالی كه مایل بود روزهای آخر عمر خود را در خاك وطن سپری كند در بستر بیماری و در پاریس درگذشت و همانجا نیز به خاك سپرده شد.

بعد از آن به تلاش گیتی سمسار و دو فرزندش به نام شهرزاد و شیرین بنیاد دكتر سمسار شكل گرفت . بنیاد دكتر سمسار از سال 1385 اقدام به اهدای جایزه ای تحت عنوان جایزه امید به روزنامه نگاران جوان ایرانی كرد تا راه این مرحوم را كه همیشه حامی خوبی برای جوانان روزنامه نگار بود ادامه دهد. جایزه امید سال نخست به مسیح علی ن‍ژاد و سال دوم به داوود احمدی مونس ( آروین به عنوان كاریكاتوریست ) ،‌و امسال نیز به یك روزنامه نگار محیط زیستی تعلق گرفت .

اهدای سومین جایزه امید به یك روزنامه نگار محیط زیستی

جایزه امید برای من كه تا به امروز شاید چندین بار هم موفق به دریافت جوایز جشنواره مطبوعات و ... شدم كاملا متفاوت و بسیار ارزنده بود . نخست اینكه :‌ این جایزه نام بزرگ مردی چون دكتر مهدی سمسار را با خود یدك می كشید و دوم اینكه این كه بنیاد دكتر سمسار با بررسی آثار همه روزنامه نگاران ایرانی در حوزه های مختلف سیاسی ،‌اجتماعی ،‌هنری ،‌اقتصادی و فرهنگی و ... خود دست به انتخاب زده و یك روزنامه نگار محیط زیستی را از خیل روزنامه نگاران بیرون كشیده و انتخاب كرده است .

من در این مراسم هم گفتم و باز هم می گویم : این جایزه قبل از آنكه متعلق به من مژگان جمشیدی باشد متعلق به جامعه كوچك طرفداران محیط زیست ایران است كه امروز به من به عنوان نماینده این افراد اهدا شده است ،‌ اینكه بعد از این همه سال و در حالی كه تعداد روزنامه نگاران محیط زیستی ایران به تعداد انگشتان یك دست هم نمی رسد و جو حاكم بر مطبوعات را جو سیاسی فرا گرفته ، اعطای این جایزه به یك روزنامه نگار  محیط زیستی این نوید را می دهد كه تلاش های چندین ساله ما برای خارج كردن محیط زیست از حاشیه تا حدی نتیجه داده و امروز چنان قد علم كرده كه ناگزیر یك محیط زیستی برای این جایزه انتخاب می شود .

هر چند در این مراسم آقای دكتر ناصر كرمی ،‌دبیر گروه شهری روزنامه همشهری نیز حضور داشتند و مرا با توصیفاتی كه كردند شرمنده كردند ،‌اما به حق جا داشت از ایشان و فرد دیگری كه شاید كمتر این روزها اسمش را شنیده اید ،‌تشكر كنم . اسماعیل عباسی ،‌ همان كسی بود كه نخستین بار وقتی یاداشت هایم را در سال 1378برایش در همشهری فرستادم با من تماس گرفت و از من خواست كه بیشتر بنویسم . او یك طرفدار راستین و واقعی محیطزیستی است كه انتشار موضوعات زیست محیطی در همشهری در دهه هفتاد جملگی حاصل تلاش او بوده ،‌

لذا از استاد ارجمندم آقای اسماعیل عباسی كه هنوز هم در گوشه ای از تاریكخانه همشهری در سكوت و تنهایی و بی نام و نشان قلم می زند یاد كردم و نیز از آقای دكتر كرمی .

دکتر احسان نراقی

دکتر احسان نراقی، جامعه شناس ،نویسنده و  صاحب نظر در امور سیاسی

مراسم سومین دوره اهدای جایزه امید كه در فضایی بی آلایش در منزل استیجاری دكتر سمسار برگزار شد با حضور جمعی از پیشكسوتان قلم و تاریخ و ادب و ... همچون دكتر معتمد ن‍ژاد ،‌ دكتر احسان نراقی ،‌دكتر باستانی پاریزی و ... همراه بود كه برای من روزی فراموش ناشدنی را رقم زد . ملاقات با دكتر باستانی پاریزی  یكی از این خاطرات فراموش ناشدنی بود و ایشان یازدهمین چاپ جدید كتاب معروفش درباره كوروش ذوالقرنین را كه البته در دوران دبیرستان با اشتیاق خوانده بودم به من اهدا كردند.

دکتر باستانی پاریزی

دکتر باستانی پاریزی

صرفنظر از جایزه امید و ارزش مادی اش كه برای من چندان مهم نیست، ‌دو جلد كتاب تاریخ امپراتوری هخامنشی  ترجمه زنده یاد دكتر سمسار نیز از طرف خانواده ایشان به من اهدا شد كه بسیار كتاب های ارزنده و خواندنی باید باشند .   

من و گیتی سمسار ،‌همسر زنده یاد دكتر مهدی سمسار

خانم گیتی سمسار همسر زنده یاد دكتر سمسار كه با اشتیاقی وصف ناشدنی مطالب زیست محیطی را دنبال می كنند اینقدر كه گاهی جا می خوردم وقتی می دیدم همه نوشته هایم را خوانده و جمع آوری كرده اند .

اعطای جایزه امید به یك روزنامه نگار محیطزیستی نشان داد كه این روزها پیام مظلومیت طبیعت این سرزمین در چهارگوشه كشور طنین انداز شده اینقدر كه دیگر محیط زیست در حاشیه نیست و نگرانی از بحران رو به رشد  تخریب محیط زیست در ایران و جهان ،‌ دل های نگران ایرانی ها را هم به خود مشغول كرده است.

جایزه امید و اعطای آن به یك خبرنگار زیست محیطی نشان داد كه تلاش های جمعی ما طرفداران محیط زیست برای ارتقا آگاهی های زیست محیطی جامعه چندان هم بی نتیجه نبوده و توانسته در كانون توجهات عمومی قرار گیرد. هر چند من خودم را در این موفقیت كه امیدوارم شایستگی اش راداشته باشم ، تنها نمی بینم و در این مراسم هم این موفقیت را از آن همه طرفداران محیط زیست ایران دانستم اما می خواهم بگویم ،‌ كه اگر ما همه دست به دست هم دهیم چه نتایج درخشانی كه حاصل نمی شود. پس بیاییم بار دیگر شمع نیمه خاموش محیط زیست ایران را روشن كنیم و از هیچ تلاشی برای ارتقا آگاهی زیست محیطی مردم و مسئولین دریغ نكنیم ،‌ به جای اینكه نفرین گر تاریكی ها باشیم و به جای اینكه مدام آیه یاس و ناامیدی بخوانیم كه چه فایده از این همه نوشتن ها و گفتن ها ، شمعی بیافروزیم تا همه تیرگی ها از بین رود و در حد خود كاری كنیم كه نفع ان شاید عاید محیط زیست شود ‌بیاییم هر یك ازما در هر جایگاهی كه هستیم برای نجات طبیعت این سرزمین و اعلام هشدار به موقع به مردم و مسئولان برای جلوگیری از تخریب محیط زیست نترسیم  و دریغ نكنیم.

در همین رابطه:پرشین كارتون و گزارش مراسم روز پنجشنبه ، خبرگزاری مهر ، روزنامه اعتماد ملی ، روزنامه كارگزاران ، كانون عالی گسترش فضای سبز و حفظ محیط زیست ایران،‌ روزنوشت های سید محمد مجابی، سرباز زمین ،‌

+ نوشته شده در  شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 17:57  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

با گذشت کمتر از چند روز از مصوبه کمیسیون زیربنایی دولت در موافقت با تخریب 50 هکتار از جنگل ابر شاهرود به منظور احداث جاده، این‌بار کمیسیون اقتصاد دولت با واگذاری بیش از 7000 هکتار از اراضی محدوده تالاب هورالعظیم به وزرات نفت موافقت کرد...

این در حالی است که به موجب ماده 16 قانون حفاظت و بهسازی محیط‌زیست تمامی عرصه‌های تالابی کشور به نمایندگی از دولت در اختیار سازمان حفاظت محیط‌زیست قرار گرفته است و سازمان نیز حق واگذاری آنها را ندارد. بنابراین اگر قرار بود مصوبه اخیر دولت مبتنی بر قوانین زیست‌محیطی باشد لذا طبق ماده 16 نباید هیچ‌گونه واگذاری حتی برای مدت زمان محدود صورت می‌گرفت از این رو به نظر می‌رسد این مصوبه نه تنها (آنگونه که در متن مصوبه به دفعات قید شده)، بر طبق مقررات و قوانین زیست‌محیطی نیست بلکه نقض آشکار ماده 16 قانون حفاظت و بهسازی محیط‌زیست و نیز اصل 50 قانون اساسی است!...

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 15:18  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

کیارش یشایایی در آخرین پست خود دردلی با من کرده ، اینکه چرا من تلخ می نویسم ، چرا من از اعدام نشدن قاتلان محافظان طبیعت می نویسم و اینکه چرا از خشونت حرف می زنم . او می نویسد: "من حفاظت از طبیعت را بدون خونریزی می خواهم . دیده بان اما در لابلای نوشته هایش مدام از به تعویق افتادن حکم اعدام قاتلان شهدای محیط زیست گلایه می کند . خشونت خشونت می آورد . باور کنید از  اعدام این ها کسی متنبه نمی شود !  بگذارید در ملاء عام اعدام نکنند . بگذارید دیر اعدام کنند . بگذارید اصلا اعدام نکنند ! "

چند کلامی با مدیر تارنمای سرو آزاد ، آقای کیارش یشایایی دارم .

دوست خوب سبز اندیشم ، من تلخ نمی نویسم ، رخدادهای محیط زیست ایران تلخ هستند که من می نویسم ، وگرنه من نه قصه می گویم و نه رمان های تلخ و گریه آور نگارش میکنم ، کاش خبر خوبی هم بود تا من می نوشتم . کاش یک روز خبر می دادند که شمار جمعیت یوز به ۲۰۰ قلاده رسیده ، کاش می گفتند که پلنگ پناهجو در کرمان و بوشهر به طبیعت بازگردانده شد و با گلوله های پی در پی کشته نشد ، کاش می گفتند که دولت با احداث جاد ه در جنگل ابر مخالفت کرد ، کاش می گفتند که دولت بودجه ای برای احداث جاده محور شمالی گلستان اختصاص داد تا دیگر نیازی به تعریض جاده موجود در داخل پارک ملی گلستان نباشد ،

کاش می گفتند دولت در یکی از سفرهای استانی به جای مصوبه احداث پالایشگاه و پتروشیمی در کنار تالاب میانکاله و جنگل های گیلان و تالاب گمیشان و ... ، مصوبه احداث ۳ واحد ۲۰۰۰ تنی تولید کمپوست داده است ، کاش می گفتند به جای احداث کارخانه سیمان در کنار پارک ملی گلستان ، مصوبه احداث صنایع فراوری کشاورزی داده است .

کاش دولت هفته قبل ۷۲۰۰ هکتار از اراضی تالاب هورالعظیم را بدون اجازه سازمان محیط زیست به وزرات نفت واگذار نمی کرد و حداقل این سازمان را و نظراتش را محترم می شمرد تا من امروز مجبور نباشم گزارشی در این مورد در کارگزران بنویسم! کاش امروز ۴۲۰ جنگلبان کشته و نقص عضو نبودند و کاش ۹۵ محیط بان شهید نداشتیم . کاش شکارچیان شهر بابک در این خشکسالی ۱۰ کل و بز را با ۳ جنین داخل شکم بزها از پا در نمی اوردند ، ان هم در این خشکسالی و بی آبی ، کاش هر دوماه یک یوز پلنگ در جاده هایی که بدون رعایت ملاحظات زیست محیطی احداث می شود نمی مردند .

دوست خوبم ، من از چه بگویم ؟ آیا خبر خوبی هست که من نگفتم ؟ آیا اتفاق خوبی می افتد که من نگفتم ؟

سومین سالگرد شهادت ناصر پیروی ، جنگلبانی که ناجوانمردانه به قتل رسید . جمعه ۱۳اردیبهشت

دوست گرامی ، اما گفتی چرا معترض اعدام نشدن قاتلان محیط بانان و جنگلبانان هستم ! من که هستم که بخواهم معترض باشم ، من یک روزنامه نگار هستم و در گزارش دو روز قبلم در اعتماد ملی نیز تنها نقل قول کردم.

دوست گرامی ، قانون مجازات اعدام بخشی از قوانین جزایی و کیفری در این سرزمین است ، درست یا غلط کاری ندارم . به هر حال قانونی است که در مملکت ما هست و می توانست مثل خیلی از کشورهای اروپایی امروز ما هم مجازات اعدام نداشته باشیم ، اما مملکت اسلامی است و اعدام ! اگر مجازات قتل عمد د ر کشور ما اعدام است چرا نباید اجرا شود ؟!

اگر پدر من و شما را هم یک گروه ۶ نفره ، که ۵ نفر نظامی بودند از سرهنگ و سروان گرفته تا مامور امر به معروف و بسیجی ، می بردند و بعد ناجوانمردانه با تیغ موکت بری سر می بریدند آیا من و شما امروز از خون قاتلان و مجازات حبس آدم ربایان می گذشتیم ؟ منصفانه بگویید اگر ناصر پیروی پدر یکی از ما بود ، برادر یکی از ما بود یا همسر یکی از ما بود ما از خون قاتلان می گذشتیم ؟!

پدر بر بالین پسر همچنان می گرید و قصاص قاتلانش را از رییس سازمان جنگل ها می خواهد

قاتلانی که تنها در پی زیاده خواهی و برای تخریب جنگل و تصرف اراضی جنگلی دست به جنایت می زنند آیا نباید مطابق قانون این مملکت مجازات شوند ؟ نمی خواهم به صدور حکم اعدام برای دهها نفری که اعدام شدند و یا در حال اعدام هستند و تنها به جرم ابراز عقیده متهم به اعدام شدند اشاره کنم چون قصد ندارم وبلاگم را آلوده به جریانات سیاسی کنم ، اما وقتی برای فلان آقای جوانی که تنها جرمش شرکت در جریانات کوی دانشگاه است حکم اعدام صادر می شود نباید برای یک قاتل بالفطره ای که با سوء استفاده از لباس نظامی و پست و مقام دست به جنایت می زند حکم اعدام صادر شود ؟چرا ؟

گناه ناصر پیروی چه بود ؟ اینکه به موجب قوانین همین کشور مامور حفظ میراث طبیعی این سرزمین شده بود ؟ آیا پیروی برای اجرای قانون دست به خشونت برده بود ؟ کسی را زده بود ؟ پیروی سه ماه قبل از شهادتش ترور شخصیت شد ودر حالی که خیلی قبل تر از ان پیشنهادات رشوه و باج را قبول نکرده بود . اما وقتی این راهکارها موثر واقع نشد تهدید به قتل شد و حتی زمانی که با دختر ۹ ساله اش در خودرو بود به جان وی سوء قصد شد اما باز هم جان سالم به در برد . و نهایتا با یک برنامه ریزی شیطانی ربوده و به طرز دلخراشی کشته شد .

کاش اعترافات متهمان در دادگاه را می خواندید و می دیدید که چه بلایی بر سر وی آورده اند.

مدیر کل سابق منابع طبیعی گیلان آقای کردبچه، می گفت شدت ضربات گلوله به پیکر رشید غفاری به قدری بود که بقایای کبدش از پشت بر روی دیوار اتاق پاشیده شده بود .

دوست خوبم گناه رشید غفاری که جلوی چشم فرزندانش نیمه شب با گلوله های پی در پی قاچاقچیان جان باخت چه بود ؟ متاسفانه حتی پرونده متهمان هم به جایی نرسید و خونش پایمال شد ، مثل خون ۴ جنگلبانی که در کرمانشاه توسط یک قاچاقچی ذغال چوب به رگبار بسته شدند و همزمان با هم جان باختند .

دوست خوبم ، سخن من این است در کشوری که محیط بانش را که ضابط قضایی هستند و مسلح به سلاح گرم هستند ،به جرم قتل غیر عمد یک شکارچی که در درگیری کشته می شود ، تا پای چوب اعدام می برند و زجر کش می کنند یا مانند آن محیط بان اصفهانی که ۱۴ سال قبل حکم اعدامش را اجرا کردند و بعد هم گفتند در زندان جان باخت !! ، چرا نباید متجاوزان به محیط زیست و منابع طبیعی اش که دست به قتل عمد می زنند مجازات شوند؟ چرا باید شمار محیطبانان کشته شده این سرزمین در سالهای پیش از انقلاب ۳ نفر  اما در مدت این سه دهه ۹۲ نفر باشد ؟؟؟؟

اگر قانون اجرا می شد ، اگر قاتلان محیط بانان جوان بوشهری که از فاصله سه متری به رگبار بسته شدند ، مجازات می شدند و اگر قاتلان محیطبانان شیرازی و کرمانی و آذری مجازات می شدند آیا امروز کسی جرات می کرد که ناجوانمردانه نقشه آدم ربایی و قتل برای یک جنگلبان بکشد ؟

اگر آن روز که در کرمان محیط بانان بیچاره را با سلاح جنگی ۷ نفره محاصره کردند و به رگبار بستند و حتی بر بالینش آمدند و یک تیر هم در کتف اش فرو کردند ، متخلفان با نفوذ مجازات می شدند آیا امروز خون ۴۲۰ جنگلبان و ۹۵ محیط بان به ناحق ریخته می شد ؟

من فقط خودم را جای فرزندان پیروی می گذارم ، جای سه دختر این شهید می گذارم ، جای همسر و پدر و مادر او می گذارم که هنوز هم بعد از گذشت سه سال بر سر قبر او شیون می کنند و ضجه می کشند گویی همین امروز کشته شده ، خود را جای همسرش می گذارم که وقتی جسد بیجان شوهرش رادر حالی که سرش جدا شده بود و در محل جدایی سر از بدن کرم جمع شده بود ، دید  چه حالی پیدا کرد . من خودم را جای او می گذارم که هنوز هم با وجودیکه شوهرش را از دست داده شب و روز از تهدیدهای خانواده قاتل در امان نیست . آنها حتی در پی کسب رضایت هم نیستند بلکه فقط تهدید به مرگ می کنند .

خودم را جای او می گذارم که شوهرش را که شرف و انسانیت اش در همه تشکیلات منابع طبیعی استان زبانرد عام و خاص بود ، زیر سئوال بردند و او را ترور شخصیت کردند !

من خودم را جای همسر پیروی می گذارم که با وام بانکی و خون دل و حقوق کارمندی به بدبختی یک خانه ساخت اما حاضر نشد رشوه و باج جنگل خواران را قبول کند تا امروز هم شوهرش را داشته باشد و هم پدر فرزندانش را و هم خانه و زندگی اش را . چون پیروی یک رشوه گیر و باج خوار نبود ، پیروی یک انسان شریف و قانونمدار بود که شرافتمدانه زندگی کرد و حتی به قیمت از دست رفتن جانش هم حاضر نشد جنگل را واگذار کند . او با مرگش پیام مظلومیت منابع طبیعی را در سراسر ایران گستراند و باعث شد گوش چشمی هر چند اندک به منابع طبیعی این مملکت شود .

کاش ما هم در اتریش زندگی می کردیم که امروز سنگین ترین مجازات قاتلانش ۱۵ سال حبس است . اما اینجا ایران است و مجازات اعدام هم نه خواسته نابجای یک روزنامه نگار است و نه خواسته خانواده مقتول . بلکه جزئی از قوانین کیفری و اسلامی همین مملکت است که مثل آب خوردن در هر جا اجرا می شود اما اگر امروز می بینید که یک قاتل از ان جان سالم به در برده این را بگذارید به خاطر درجه و عنوان نظامی اش و نفوذش که او را تا سر حد یک جنایتکار پیش برد . اما خون پیروی پایمال نمی شود .

دوست خوبم ، آقای یشایایی ، نمی دانم شاید از حرف های من خوشتان نیامده باشد . اما کاش من هم خانواده این شهدا را ندیده بودم ، کاش خودم اولین بار در رسانه پرده از راز قتل او برنداشته بودم و این موضوع را رسانه ای نکرده بودم ، کاش در جریان پرونده و گزارش پزشکی قانونی نبودم و پای صحبت های افسر آگاهی که قاتل را شناسایی کرد ننشسته بودم . کاش من هم می توانستم همچون سالهای آغازین شروع روزنامه نگاری ام که تنها دغدغه ام کاهش جمعیت گونه های جانوری و ازدواج فامیلی گورخرها و گوزن های ایرانی(به دلیل کم بودن جمعیت ) بود امروز علمی بنویسم ،

اما امروز در شرایطی قلم می زنم که حتی اصل اعتقاد به محیط زیست از میان برداشته شده و منابع طبیعی را سد راه توسعه می دانند . امروز در شرایطی قلم می زنم که می پندارند سیاست های کنترل جمعیت و حفظ محیط زیست ، دسیسه غرب علیه جهان اسلام است ! بله این سخنان معاون اول رییس جمهور در روز بسیج است .

در این شرایط من از چه بگویم ، من ناگزیرم از رخدادهایی که همه روزه مرگ طبیعت کشورم را رقم می زند در حد خبر بگویم و به موارد نقض قانون اشاره کنم . اینجا دیگر نمی توان از پایین بودن تنوع ژنی بین جمعیت یوز سخن گفت چون جز خودم و خودت و امثال من و تو کس دیگری نمی فهمد .. اصلا فرصتی برای این نوشتارها باقی نمی ماند چون هر روز دست گل تازه ای آب داده می شود .

دوست سبز اندیشم ، من این هفته را سکوت کرده بودم و نمی خواستم یکبار دیگر از این وقایع تلخ در تارنمایم چیزی بنویسم تا دیگران را بیازارم . در روزنامه نوشتم تا وظیفه ام را انجام داده باشم اما چون درد دل کردی من هم مجبور شدم درد دل کنم و دوباره تلخ بنویسم و تصاویر تلخ بگذارم .

اما نوشتم تا انها که امروز برای اولین بار به تارنمای من سر زدند ببینند مظلومیت طبیعت سرزمین و مظلومیت محافظانش را . درود بر تو ! 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 10:45  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

اوایل هفته بود که خبرگزاری ایسنا خبر از موافقت احداث جاده در جنگل ابر البته به شرط تهیه گزارش ارزیابی زیست محیطی!! داد . گزارش اش را در روزنامه اعتماد ملی روز دوشنبه کار کردم . اما امروز هم یه گزارش دیگه در کارگزاران دارم و تقریبا سعی کردم بخشی از حرف های تکراری و نیز ناگفته ها را بزنم . هرچند این روزها گوش آقایان تصمیم گیران دولتی از این چیزها پر شده و اهمیتی هم به این همه قیل و قال طرفداران محیط زیست نمی دهند .

 جنگل ابر را به خاطر بسپار ، اما فراموش نکن که قانون شکنی ، قانون شکنی است ! رفتارهای خارج از چارچوب و ضوابط  کمیسیون زیر بنایی دولت برای همیشه در حافظه تاریخ ایران ثبت می شود . قطعا این آیندگان هستند که قضاوت نهایی را خواهند کرد و انهایی را که با توهین آشکار به شعور زیست محیطی مردم ، دستور تخریب جنگل ابر را صادر کردند تاچهارمین جاده ارتباطی شاهرود به علی اباد احداث شود ، از یاد نخواهند برد .

آقای احمدی نژاد گرامی و هیئت محترم دولت !

حضرات هر جا که نشستید گفتید سیوند را شما نساختید که حالا مسئولش باشید ، هر چند درست در میانه اعتراضات مردمی در تهران و اجتماع بزرگ دانشجویان در دانشگاه شیراز ، حضرات با بی تفاوتی به درخواست های مردمی روبان سد سیوند را بریدید و ان راافتتاح کردید تا امروز نفس زیستمندان پارک ملی بختگان به شماره بیافتد و پپیکر سرخ ۲۰۰۰ فلامینگو  که در باور مردم ایران به مرغان حسینی شهرت یافته اند در میانه نمک قندیل بسته و بمیرند ، اما بدانید که جنگل ابر را شما ویران کردید ، دستور تخریب جنگل ابر که میراث ملی همه ما ایرانیان است را شما صادر کردید .

امروز سند تخریب یکی از میراث های طبیعی و ارزشمند ایران زمین به نام نامی شما گره خورده و جدا شدنی هم نیست . پس سعی نکنید تخریب اکوسیستم بی همتای ابر را به شرط کاشت درختان معوض در جای دیگری از استان گلستان توجیه کنید ! طنز مسخره ای است.

شما یک اکوسیستم بی نظیر با رود دره ها و قلل و تپه و ۴۰۰ گونه گیاهی و دهها گونه ارزشمند جانوری چون پلنگ و مرال و شوکا و قرقاول و .... را نابود می کنید ، صخره ها و پرتگاهها را با لودر و سایر ابزار مکانیکی برش داده و خرد می کنید و با دینامیت منفجر می کنید و رودخانه دره سورمه را با نخاله پر می کنید و تمامی چشم انداز بی نظیر ان را نابود می کنید و بعد هم توجیه می کنید که به جای ان درخت می کارید ؟

پرسش من این است : آیا تخم گوزن مرال و شوکا و پلنگ و صدها گونه حشره و ... را هم می توان کاشت ؟ آیا شما میتوانید ۴۰۰ نوع گیاه را با اشکوب بندی اصلی که در طبیعت داشتند بکارید یا اینکه چهار تا نهال بی ریخت و بی خاصیت سوزنی برگ رادر زمین فرو می کنید؟ آیا می دانید اگر جنگل ابر تخریب شود ، قطع یقین با نابودی منطقه همان ابر های رویایی که همیشه بر فراز منطقه هستند برای همیشه از بین رفته و نابود می شوند ؟ می پندارید این ابرها را خداوند به انجا دوخته و جداشدنی نیستند ؟ آیا جز این است که اگر ابری هم هست به خاطر تاثیرات شگرفی است که همین جنگل و همین تنوع ساختار زمین شناسی و همین دره ها و قله ها و تپه ها در اقلیم منطقه ایجاد کرده اند ؟

آیا بر فراز جنگل دست کاشت شما ، می توان ابر های رویایی را هم دید ؟ می توان در زیر نهال های دوساله شما شوکا و پلنگ و قرقاول هم دید ؟ چرا تا این حد ساده انگارید ؟

اصلا جاده می زنید که چه ؟ اون هم ۴ تا ۴ تا ؟!! مگر بین دوشهر علی آباد و شاهرود چه محصول مهم و استراتژیکی جز محصولات کشاورزی که فرض مثال کشمش باشد و برگه زردآلو ، قرار است مبادله شود ؟ چرا به خاطر دستیابی راحتر فلان آقا و آقایان با نفوذی که ییلاقشان در ابر است می بایست یک اکوسیستم بی همتا را نابود کنید و بعد هم از مردم و خواسته مردم مایه بگذارید که مردم جاده می خواهند؟ کدام مردم ؟ مردم حتما باید از وسط ابر عبور کنند ؟ مردم نمی تونند از اون۳ تا جاده موجود عبور کنند ؟ چرا اون به اصطلاح ۲۰ نفر مردمی که چندی قبل تجمع کردند و خواستار جاده شدند را می بینید اما ۲۰۰ نفر مردم و کارشناس و استاد و دکتری را که در سرمای استخوان سوز منهای هشت درجه در شاهرود تجمع کردند تا جلوی ساخت جاده را بگیرند نمی بینید ؟

چرا شما واقعیت ها را نمی بینید ؟ چرا باید میلیاردها تومان صرف جاده ای شود که تنها قرار است در هر روز حداکثر ۲۰۰ خودرو از ان تردد کند اما جاده گلستان به خراسان را که روزانه هزاران خودرو را با زحمت عبور می دهد به بیرون از پارک ملی گلستان منتقل نمی کنید تاهم گل و گشاد تر باشد و هم عریض و عریض تر و عریض تر .

چه فرقی است بین آنجا و اینجا ؟!! این حرص و ولع جاده سازی آقایان مدیران ، و برخی از نمایندگان طبیعت ستیز مجلس کی می خوابد ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 2:45  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

بیایید همه باهم نسبت به نجات گونه های در خطر انقراض کشور مان ایران حساس باشیم و برای حفاظت از نسل انها کاری انجام دهیم . امروز نه فقط یوز که تقریبا 7 گونه گربه سان دیگر ایران هم نیازمند مطالعه ، شناخت و حفاظت بیشتر هستند . امروز و فردا بچه های انجمن یوز پلنگ حاصل دو تلاش خود را در غالب جشنواره ای به منصه ظهور می گذارند. کاش می تونستم دعوت انجمن را بی پاسخ نگذارم و فردا در بافق حضور یابم . اما قصد دارم فردا به همراه روابط سازمان جنگل ها در دیلمان گیلان بر سر مزار شهید پیروی حاضر شوم شاید بخشی از دین ادا نکرده ام را بتوانم ادا کنم  .

پیوست : بافق، میزبان فرزندان یوزپلنگ

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 1:42  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

انجمن یوز ایرانی

اخیرا بر و بچه های خوب و پر تلاش  انجمن یوز پلنگ ایرانی که الحق و الانصاف خیلی خوب دارند برای اموزش جوامع محلی در بافق یزد کار می کنند ، اقدام به برگزاری دوره هایی اموزشی به منظور فراگیری فنون عکاسی حیات وحش ، پرنده شناسی و خزنده شناسی کردند که البته خب هزینه هایی هم داره که واقعا این هزینه ها هم در برابر آنچه که ادم یاد میگیره کم هست ،

پس به علاقمندان طبیعت پیشنهاد می کنم اگر می خواهید حیات وحش را بهتر از آن چیزی که هست ببینید ، بشناسید و عکاسی کنید بد نیست در این دوره ها شرکت کنید تاهم خودتان چیزی یاد بگیرید و هم اینکه از محل این وجوه جمع شده کمکی شده باشه به ارتقا سطح دانش جوامع محلی برای حفاظت از نسل یوز ایرانی . یوز پلنگ ایرانی میراث ملی و در خطر انقراض ماست. انقراض این گونه جانوری را باید همچون نابودی زبان و فرهنگ مان جدی بگیریم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 1:22  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

وقتی مسئولان و متولیان منابع طبیعی از گونه هایی چون  کاج و سرو جدا نمی شوند و به قیمت نابودی طبیعت و هدر رفت بیت المال هر ساله درختکاری را با همین گونه ها آغاز می کنند اینجاست که خاکشیریسم درختکاری در ایران توجیه پیدا می کند .

خاکشیریسم درختکاری در ایران عنوان مقاله بسیار ارزشمندی است از دکتر حسین آخانی ، بیولوژیست و عضو هیئت علمی دانشکده علوم دانشگاه تهران که امروز در کارگزاران روز دوشنبه در صفحه دانش به چاپ رسید. دکتر آخانی مثل همیشه با قلم توانمند و شیوای خود و با اتکا به دانش خود در علم گیاه شناسی و این بار با مقایسه فرهنگ خاکشیریسم که دکتر شریعتی درباره آن گفته ، به بررسی علت خشک شدن درختان غیر بومی کاشته شده در تهران و اتوبان تهران قم پرداخته است . 

وی در بخشی از مقاله ارزشمندش که نقدی جدی است بر سوء مدیریت در بخش منابع طبیعی کشور ، می نویسد : "بیش از 8ـ7 دهه از سابقه جنگل‌كاری و فضای سبز شهری توسط سازمان‌های مسوول می‌گذرد. حداقل در سه دهه‌ای كه عمر این نگارنده به خاطر دارد معمولا درختان ثابتی كشت می‌شوند. فرقی نمی‌كند در پارك است یا فضای بیرون شهر، در شهر كوچك است یا بزرگ، در اتوبان است یا در كوچه، در خاك شور است یا شیرین، در بیابان است یا جنگل، در جنوب است یا شمال. كاج و اكالیپتوس از جمله عناصر ثابتی هستند كه هر جا كاشته شده‌اند بدون توجه به اینكه آیا این درختان مناسب این كشور هستند؟! حتی به‌رغم آنكه منشا كاج، خارجی است نام «كاج تهران» را به خود گرفته است. "


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 0:1  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

محمد درویش نخستین وبلاگ نویس محیط زیست ایران

محمد درویش هفته گذشته د رنشست هم اندیشی وبلاگ نویسان محیط زیست لحظات كوتاهی صحبت كرد . درویش در این سخنرانی به حكایت تخریب محیط زیست در آرژانتین پرداخت و خاطر نشان كرد كه ایران هم در تخریب طبیعت چیزی كم از ارژانتین ندارد . وی همچنین به بخش هایی از سخنان دكتر فرود شریفی رییس سازمان جنگلها اشاره كرد و با انتقاد از ایشان گفت : "یادمان باشد وقتی روزی روزگاری به مسوولیتی رسیدیم و جایگاهی حقوقی یافتیم دغدغه‌های خود را فراموش نكرده و نگوییم: «اگر بخواهیم به ملاحظات زیست‌محیطی پایبند باشیم و حفظ طبیعت را در الویت نخست خویش قرار دهیم باید همه كارهای كشور را تعطیل كنیم.»
متن كامل سخنرانی ایشان روز شنبه در روزنامه كارگزاران با عنوان " بادها نامساعدند" به چاپ رسید . حتما بخوانید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 14:54  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

اینم گزارش تصویری از مراسم نشست هم اندیشی وبلاگ نویسان محیط زیست و تقدیر از برترین های محیط زیست كه دوشنبه هفته گذشته همزمان با روز زمین پاك برگزار شد

محدودیت‌های رسانه‌ای، وبلاگ‌های زیست‌محیطی را گسترش داد عنوان گزارشی است كه روز پنج شنبه گذشته در كارگزاران كار شد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 13:3  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

به مناسبت ۲۲ آوریل روز جهانی زمین

 

 

" ای مادر ای زمین

امروز این منم که ستایشگر توام

از توست ریشه و رگ و خون و خروش من

فرزند حقگزار تو و شاکر توام

 

بس روزگار گشت و بهار و خزان گذشت

تو ماندی و گشادگی بی کرانه ات

طوفان نوح هم نتوانست شعله کشت

از آتش گداخته جاودانه ات

 

هر پهلوان به خاک رسیده ست گرده اش

غیر از تو ای زمین که در این صحنه ستیز

ماندی به جای خویش

پیوسته زورمند و گران سنگ و استوار

 

فرزند بد سگالی اگر چون حرامیان

بر حرمت تو تاخت

هرگز تهی نشد دلت زمهر مادری

با جمله ناسپاسی فرزند بی شناخت

 

آری زمین ستایش و تکریم را سزاست

از اوست هر چه هست در این بارگاه

پروردگان دامن و گهواره وی اند

سهراب پهلوان و سلیمان پادشاه

 

ای بس که تازیانه خونین برق و باد

پیچیده دردناک

برگرده زمین

 

ای بس که سیل کف به لب آورده عبوس

جوشیده سهمناک بر این خاک سهمگین

زان گونه مرگبار که پنداشتی، دریغ

دیگر زمین همیشه تهی مانده از حیات

اما زمین همیشه همان گونه سخت پشت

بیرون کشیده تن

از زیر هر بلا

و آغوش باز کرده به لبخند آفتاب

زرین و پر سخاوت و سر سبز و دلگشا

 

بگذار چون زمین

من بگذرانم این شب طوفان گرفته را

آنگه به نوش خند گهربار آفتاب

پیش تو گسترم همه گنج نهفته را "            

 

این شعر زیبا سروده شاعر خوب ایرانی هوشنگ ابتهاج است که الحق و اللانصاف چه خوب و نیکو حق مطلب را نسبت را به زمین ادا کرده . ابتهاج در ابتدای شعر زمین ، از اینکه تا تاکنون کمتر شاعری درباره زمین شعر سروده لب به انتقاد می گشاید و می گوید:

 

"زین پیش شاعران ثنا خوان که چشم پوشان

در سعد و نحس طالع و سیر ستاره بود

بس نکته های نغز و سخن های پر نگار

گفتند در ستایش این گنبد کبود

 

اما زمین که بیش تر از هر چه در جهان

شایسته ستایش و تکریم آدمی ست

گمنام و ناشناخته و بی سپاس ماند "

اجرای مراسم روز زمین در ایالات متحده

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 0:43  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

امروز همزمان با روز جهانی زمین ، نشست هم اندیشی وبلاگ نویسان محیط زیست به همت مرکز صلح و محیط زیست برگزار شد . در این نشست از برترین وبلاگ نویسان زیست محیطی درسال ۸۶ نیز با اهدای جوایزی تقدیر شد که خلاصه گزارش و تصاویر را سعی می کنم تا فردا صبح روی وبلاگ بگذارم.

راستی در این مراسم بودم که خبر دادند یوز پلنگ پارک پردیسان هم جان باخته که البته خیلی زود متوجه شدم خبر اشتباهی بوده ! بلکه یک یوز در منطقه کالمند بهادران در یزد در اثر تصادف با خودروهای عبوری مرده است . اطلاعات بیشتر را در سایت کانون عالی گسترش فضای سبز و حفظ محیط زیست ایران بخوانید .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 23:39  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

پارک ملی خجیر

انگار قرار نیست پارک های ملی ایران هیچ وقت رنگ آرامش به خود بگیرند . انگار قرار نیست هیچ وقت از خواب غفلت بیدار شده و از این همه تخریب محیط زیست و اندوخته های طبیعی پشیمان شده و درس عبرت بگیریم ، سرخه حصار را که نابود کردند و به جولانگاه بساز و بفروش های تعاونی مسکن وزارت جهاد کشاورزی تبدیل کردند . و اینک نوبت خجیر است .

شرکت ملی گاز بار دیگر تخریب پارک ملی خجیر را آغاز کرده و در سکوت و آرامش مسئولان سازمان محیط زیست ، استانداری تهران و دستگاه قضایی کشور ( که همیشه فقط نظاره گر تخریب ها و نقض قانون ها بودند ) خجیر را هدف قرارداده است . گزارش هومن روانبخش از پارک ملی خجیر تکان دهنده است . بخوانید وتصاویرش را ببینید .

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 14:20  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

امروز در صفحه دانش روزنامه کارگزاران سلسه مطالبی در ارتباط با پارک ملی گراند کانیون آمریکا کار شد که خواندن ان را به علاقمندان زمین شناسی و االبته محیط  زیستی توصیه می کنم . در اینجا می توانید تمامی مقالات چاپ شده را بخوانید.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 19:35  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

عکس : مژگان جمشیدی

نوروز 87 كه از راه رسید انتظار می‌رفت حداقل برای چند روزی طبیعت ایران نفسی تازه كند، اما انگار این انتظار مطابق معمول دور از واقعیت بود چرا كه تخریب‌های گسترده در طبیعت ایران نه تنها متوقف نشد، بلكه این بار با همكاری و همیاری مردم در پراكنده كردن زباله و آتش افروزی درجنگل‌ها، مراتع و تالاب‌ها آسیب‌های وارده به طبیعت به نقطه اوج رسید!

نوروز 87 برای آنها كه در سفر بودند یا تعطیلات را در دید‌ و‌ بازدید می‌گذراندند و كوچك‌ترین توجهی هم به جاده‌های پر از زباله، بطری نوشابه و .... نمی‌كردند قطعا به خاطره‌ای به یاد ماندنی هم تبدیل می‌شود اما برای جنگلبانان و محیط‌بانانی كه مجبور بودند بیشتر از حد معمول تمام وقت در شیفت و ماموریت باشند تا با هجوم احتمالی لودرها و اره‌های موتوری مقابله كنند نه تنها دلچسب نبود بلكه طعم تلخ جراحت با انواع سلاح‌های سرد را هم به‌دنبال داشت...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 10:29  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

امروز وضعیت بغرنج محیط‌زیست شهری به‌ویژه در شهر تهران چیزی كم از دیگر نقاط كشور ندارد و شاید حتی روند تخریب فضاهای شهری بیشتر از میانگین كل كشوری هم باشد. وقتی تنها در یك سال سه پارك جنگلی و قدیمی تهران با هزاران اصله درخت 40 ساله با بهانه‌ها و توجیهات غیرقانونی و غیركارشناسی توسط لودرهای شهرداری تهران از بین می‌رود تا به جای آن ایستگاه مترو و اتوبان و خیابان و توالت‌عمومی و ساختمان شهرداری و پاركینگ طبقاتی و... بنا شود و‌ ‌وقتی فضاهای سبز شهری به‌عنوان مهمترین ریه‌های تنفسی شهر، قربانی بی‌چون و چرای طرح‌های ریز و درشت عمرانی در پایتخت می‌شود، ‌اینجاست كه باید دریافت در برنامه‌های مدیریت شهری تهران تنها چیزی كه محلی از اعراب ندارد همین محیط‌زیست است.

متن کامل بیانیه کانون عالی گسترش فضای سبز و حفظ محیط زیست ایران را که روز پنج شنبه گذشته در روزنامه کارگزاران چاپ شد بخوانید .

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 10:13  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

 اگر مسئولان مدعی هستند اجرای این قبیل پروژه های مخرب صرفا به منظور رونق اقتصادی و اشتغالزایی برای مردم است ، حال که مردم خود از منافع این پروژه ها چشم پوشی کرده اند ، پس این همه اصرار برای اجرای این قبیل پروژه ها برای چیست؟  آیا هدف مهمتر و بالاتر دیگری به جز مردم در پیش است که بی توجه به  این خواسته ها در هر کجا که مسئولان اراده می کنند تله کابین و جاده در نوک بلندترین قله ها و تا اعماق بکترین جنگل ها و تالاب ها ساخته می شود ؟

کلنگ تله‌كابین این بار به سنگ خورد! عنوان یادداشتی است که روز شنبه نوشتم .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 10:8  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

عکس : ع عامری فر

مرثیه مرتع عنوان یادداشت کوتاهی است از ع . عامری فر از کردستان که همراه با این تصویر از تخریب مراتع در اعتماد ملی امروز کار شده است . "بوته‌هاي مرتع يك دامنه كه تراكتور تنها مي‌تواند در جهت شيب آن را شخم بزند، براي اولين بار در طي ميليونها سال خواب و بيداري طعم تلخ گاوآهن را مي‌چشيدند..."

مابقی مطالب صفحه محیط زیست را اینجا را بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 15:14  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

عکس : محمود شکیبا

این زیبا ترین عکسی است که به اعتقاد من تاکنون از پلنگ ایران در زیستگاه گرفته شده ، محمود شکیبا ، کارشناس اداره کل محیط زیست استان گلستان ، سال گذشته در شهریور ماه ، از فاصله ای نزدیک موفق به شکار این لحظه شد . پلنگ به آرامی بر روی تخته سنگی در منطقه آلمه در پارک ملی گلستان خوابیده بود ...