تبليغاتX
اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات دیده بان محیط زیست ایران
"محیط زیست متعلق به همه و کوتاهی در حفظ آن خیانت به خودمان است" شهید یحیی شاهکو محلی

تخریب پارک ملی گلستان  

"جنگل های ایران در بحران " عنوان مقاله ایست از دکتر جمال معینی که امروز در روزنامه اعتماد ملی به چاپ رسیده است . پیشنهاد می کنم این مقاله و نیز مقاله دیگری از آقای دکتر مهرداد میر سنجری با عنوان حفظ تالا‌ب‌بين‌المللي انزلی يا احداث مسير كاميون رو؟! را حتما بخوانید .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 اسفند1386ساعت 16:34  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

به نقل از موسسه سبز اندیش زمین : در پنجمين روز از هفته منابع طبيعي که روز یکشنبه 19/12/86 با عنوان "منابع طبيعي، آموزش و پژوهش، طبيعت گردي و اقتصاد ملي" در تالار اجتماعات دانشكده منابع طبيعي دانشگاه تهران (كرج) برگزار شد، آقای دکتر شامخي، رئيس هيأت مديره انجمن علمي جنگلباني ايران، در سخنرانیشان از رئیس جمهور گلایه کردند که چرا در هفته منابع طبیعی در خوزستان به جای یک درخت جنگلی مانند کنار، کهور و ... اقدام به کاشت درخت باغی خرما نموده­اند. ایشان همچنین از وزیر جهاد کشاورزی نیز متعجب بودند که چطور متوجه این قضیه نشدند.   

وقتی نوبت سخنرانی به آقای دکتر شریفی، رئیس سازمان جنگلها، مراتع و آبخیزداری کشور رسید، ایشان تصمیم به رفوکاری گرفتند و گفتند که پیامبر (ص) فرموده­اند: «هرکس شاخه درختی را بشکند مانند آنست که بال فرشته ای را شکسته است». پیامبر به درخت اهمیت زیادی قائل بود و توصیه به درختکاری داشت. هر درختی که باشد، چه جنگلی و چه باغی. بنابراین مهم کاشت درخت است و فرقی نمی­کند که چه درختی باشد.

 البته ایشان مشخص نکردند که در زمان پیامبر(ص) نیز مراسم هفته منابع طبیعی برگزار می­شد یا نه.

 برای موسسه سبز اندیش زمین : دوست گرامی ، تعجب نکن ، در این مملکت همیشه سعی می شود به هر چیزی قبای تقدس پوشانده شود ، البته این تقدس باید حتما ریشه عربی داشته باشد نه ایرانی ! چون ما اصولا عرب زده هستیم ! تاکید می کنم غرب زده نه ، عرب زده! درختکاری هم از این قاعده مستثنی نیست !

یعنی اینکه ما به وجود درختان مقدس در فرهنگ خودمان اعتقاد نداریم اما درختانی چون زیتون و خرما را که اصلا بومی ایران نیستند ، می پذیریم و اگر هم تصمیم به نمایش درختکاری بگیریم خلاصه از این دو حالت خارج نیست یا زیتون است یا خرما ! این نکته اول بود .

نکته بعدی این است که اصولا ما دراین مملکت برای هیچ موجود زنده ای ارزش و حق زیستن قائل نیستیم اگر همین زیتون و خرما را هم می کاریم برای این است که دست آخر میوه ای می دهد و سر از شکم ما در می اورد . به هر حال درتفکر مسئولان ما ، درخت خوب درختی است که میوه  داشته باشد و قابل خوراک هم باشد وگرنه چه اهمیت دارد کهور و کنار و آکاسیا و ... در حال انقراض و نابودی هستند ! به جهنم ! کنار که هندیش اش موجود است ومیوه اش هم درشت تر و آبدار تر از نوع ایرانی ! کهور هم که نوع پاکستانی اش را وارد می کنیم تا همه طبیعت ایران را همچون آفت فراگیرد و نفس سایر گونه های بومی رابه شماره بیاندازد !

به نظر شما اگر این آقای رییس جمهور و یا این رییس سازمان جنگلها اعتقادی به حفظ تنوع زیستی و حفاظت از گونه های بومی سرزمین داشتند آیا طرح بوستان خانواده را که هم اکنون در برخی از استانها در آستانه اجرایی شدن است ، مطرح می کردند ؟ در این طرح به هر نفر ایرانی از ۵۰۰ متر تا الا ماشاا.. یعنی ۳۰۰۰ متر زمین ، دقت کنید زمین !، داده می شود تا دور آن را دیوار بکشد و مال خودش باشد و از آن به عنوان بوستان خانوادگی استفاده کند ! در ان هر چه دل تنگش می خواهد بکارد ، بسازد و خلاصه نابود کند ، وقتی ۶۰ میلیون ایرانی صاحب این زمین ها شد طبیعتا نظارت هم امکان پذیر نخواهد بود و آن وقت است که ویلاسازی شروع می شود . یعنی امروز از درختکاری و بوستان شروع می شود فردا به ساخت و ساز و ویرانی طبیعت ختم می شود .

اصلا چطور میشود اراضی ملی مملکت را به مردم واگذار کرد. در این صورت تکلیف تنوع زیستی چه می شود؟ که مردم این اراضی را آباد کنند ؟ با چه چیزی آباد کنند ؟ اصلا منظور از آبادانی چیست ؟ کاشتن درخت گیلاس و زیتون و گردو و بعد هم ساختن ویلا و ...؟ اصلا با کدام آب امروز قرار است دهها هزار هکتار از اراضی هرمزگان در مزحله اول واگذار شود ؟ آیا این تکه تکه کردن طبیعت و واگذا رکردن آن به مردم می تواند تضمین کند که آسیبی به حیات وحش نرسد ؟

این است درد امروز طبیعت ما ! طرح بوستان خانواده یکی از ان طرح های طبیعت برانداز و ویرانگری است که شاید حتی بدتر از طرح فلاحت در فراغت شیرازی ها و طرح طوبی باشد . همه اراضی و کوهپایه ها و جنگل ها و مراتع سر سبز واگذار شد و رفت ، نگاهی به شمال ایران بیاندازید ، نگاهی به ییلاقات اطراف شیراز از جمله روستای قلات بیاندازید ! امروز همان بلایی که بر سر شمال ایران و استان فارس آمده قرار است در سراسر ایران بر سر طبیعت بیاید .

من هم یک ایرانی هستم ، اما وجبی از این خاک ملی شده را نمی خواهم ، من خاکی را که روی آن برچسب زده شده برای مژگان جمشیدی است ، نمی خواهم ، من ایران را ، سرزمین ام را ، کوهها و دشت هایش را یکپارچه می خواهم ، طبیعت را تکه تکه نمی خواهم ، که این یعنی کفران نعمت های الهی ، این یعنی هر چه امروز داریم خودمان تقسیم کنیم و بخوریم و ویران کنیم و صلوات بفرستیم بر پدر آیندگان که دیگر نه تکه زمینی دارند حاصلخیز و نه تنوع زیستی دارند ، نه خاک دارند نه آب و نه فرهنگ و ... همه را ما نابود شده برایشان به ارث می گذاریم . ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 اسفند1386ساعت 9:29  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

گزارش امروز من در اعتماد ملی مربوط به بازدید نمایندگلن تشکل های زیست محیطی از محل درختان جابجا شده خرگوش دره است . بخوانید و ببینید که اگر گفتم تخریب جنگل غیر قانونی بوده و بیش از 5200 اصله درخت حداقل نابود شده ، چرا ؟

به این دلیل که علی رغم دعوتی که مسئولان شهرداری از نمایندگان تشکل ها کرده بود ، خودشان در جمع حاضر نشدند! د راین جمع کارشناسانی از شهرداری حضور داشتند که هیچی نمی دانستند ، نه بن درختان ، نه تعداد قطع شده و نه جابجا شده و نه هیچ چیز دیگر و نه اینکه حتی درختان کجا جابجا شدند ! شاید هم می دانستند اما حرفی برای گفتن نداشتند و چون در برابر هر پرسشی سکوت می کردند ، دست آخر خودشان ، خودشان را متهم می کردند که شما ها الان فکر می کنید ما داریم دروغ می گیم !!

بخوانید تا شرح مفصل بازدید روز سه شنبه و عکس های دیگر را در اولین فرصت نمایش دهم تا معلوم شود که چطور مفت و ارزان سازمان جنگل ها خرگوش دره را واگذار کرد تا اینچنین بدتر از لویزان توسط شهرداری زیر و رو شود ،

متن کامل گزارش در ادامه آمده است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 اسفند1386ساعت 9:10  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

 دكتر دلاور نجفی ،‌معاون محیط طبیعی سازمان محیط زیست هم سرانجام به جمع بلاگرهای زیست محیطی كشور پیوستند .

به نظرم ورود ایشان به جمع بلاگر های زیست محیطی را باید به فال نیك گرفت چرا كه به هر حال فضا برای گفتمان بیشتر از گذشته مهیا شده و حداقل از طریق تارنمای ایشان هم می توانیم نقطه نظرات و مسائل زیست محیطی را دنبال كنیم .

نكته مهم دیگر اینكه ایشان از همان بدو ورودش به جمع بلاگرها چندان هم با خبر خوش نیامده و همچون دیده بان محیط زیست ایران كه همیشه اخبار تلخ را روایت می كند ،‌ایشان هم با خبر "تصادف یك قلاده یوزپلنگ با خودرو در منطقه كالمند یزد" وبلاگ نویسی را شروع كرده است .

به تارنمای ایشان سربزنیدو  ‌ورودش را به جمع بلاگرهای زیست محیطی خوشامد بگویید.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 اسفند1386ساعت 18:34  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

"چند هفته پيش که از جاده جندق به دامغان - که از دل کوير مي گذرد - عبور کردم، در آنجا که ديگر هيچ موجودي ديده نمي شد فقط گياه بينرتيا را ديدم که بی مدعا در آن شرايط می رويد. با خود گفتم راستي چرا ما آدميان قدر اين نعمت های بی نظير خدادادي را نمي دانيم و با دست خود با خشکاندن اين اکوسيستم ها حق حيات را از موجوداتی می گيريم که بقای فرزندان ما به حفظ آنها بستکی دارد.

راستی آيا آنانی که بر اجرای پروژه هايي که به نابودی نابودی درياچه اروميه، تالاب ميقان، درياچه بختگان و طشک و تالاب انزلی می انجامد اصرار می ورزند، آيا از نتيجه عملکرد خود و خسارتی که به اين سرمايه های خدادادی که طبق قانون اساسی حيات و شکوفايي نسل امروز و فردا به بقای آنها وابسته است، وارد می آيد آگاهند؟"

" گنج های كشف ناشده " عنوان مقاله ایست ارزشمند از جناب آقای دكتر حسین آخانی ،‌زیست شناس و عضو هیئت علمی دانشگاه تهران . این مقاله در سه بخش مجزا با عنوان گنج های كشف ناشده و فاجعه در تالاب میقان اراك و مرثیه ای بر یك رویا  روز پنجشنبه گذشته در كارگزاران به چاپ رسید .

پیشنهاد می كنم این مقاله ارزشمند علمی - زیست محیطی را حتما از ابتدا تا انتها بخوانید تا دریابید ما ایرانیان امروز چگونه و چه مفت و آسان گنجینه های ژنتیكی كشورمان را از دست می دهیم .

دكتر آخانی ،‌ با قلمی شیوا و روان به بیان وضعیت گیاهان شورزی ایران پرداخته است . مرثیه ای بر یك رویا همان قسمت مهم مقاله است كه در انتها آمده است . بخوانید و بعد افسوس بخورید كه چرا باید طبیعت كشورمان را اینچنین ناشیانه تخریب كنیم. متن كامل مقاله ایشان در ادامه آمده است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 15:21  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

روز ۲۴ اسفند برابر با ۱۴ مارس، روز حرکت علیه سد های بزرگ است.

سد ها از بزرگ ترین و جدی ترین عوامل تخریب محیط زیست ، میراث فرهنگی و جوامع بومی و یکی از ژرف ترین چالش ها بر سر راه بقا و باز تولید زیست بوم ها به شمار می آیند. طی چند ساله ی اخیردر کشور ما  نمونه های زیادی از این گونه سد ها ساخته شده که عواقب آن نیز به سرعت خود را نمایان کرده است. با وجود این با کمال تاسف می توان دید که جریان ساخت و راه اندازی سدها در ایران بدل به شاخصی برای توسعه شده و با شتاب و جدیت پیگیری می شود که در صورت عدم بازنگری در این روند ، صدمات ناشی از آن در سال های آینده  برای کشور جبران ناپذیر خواهد بود.

 

پس بعنوان قدمی کوچک برای شروع ، ما را در برپایی هرچند مجازی این اعتراض یاری نمایید . . .

 

برای اطلاعات بیشتر به تارنمای علیه آبگیری سد سیوند مراجعه کنید .

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 اسفند1386ساعت 20:46  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

به رغم ادعای رییس سازمان جنگل ها و مراتع مبنی بر صدور مجوز جابجایی درختان خرگوش دره توسط این سازمان ، شواهد نشان می دهد او نه تنها هیچ مجوزی برای جابجایی صادر نکرده بلکه دستور قطع درختان را هم صادر کرده است .

دکتر فرود شریفی ، رییس سازمان جنگل ها و مراتع روز 6 اسفند ماه سال جاری با ارسال نامه ای به شماره 78262/1/86 به مدیر کل منابع طبیعی استان تهران با اشاره به اینکه طبق گزارش های کارشناسی ، این درختان قابلیت جایجایی ندارند ،از مدیر کل استان خواسته تا مجوز قطع درختان سوزنی برگ و حتی درختان پهن برگ خرگوش دره را صادر کند با این وجود او در گفتگو با ا عتماد ملی قطع درختان را در هفته گذشته تایید نمی کند و برای اثبات ادعای خود به سخنان مختاری رییس سازمان پارکها و فضای سبز اکتفا می کند !

ادامه گزارش را دراعتماد ملی بخوانید اعتماد ملی

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 اسفند1386ساعت 10:58  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

رییس جامعه جنگلبانی ایران در نشست مطبوعاتی با حضور خبرنگاران در اعتراض به قطع درختان خرگوش دره هشدار داد :

"امروز دیگر زمانه ای نیست که تخریب منابع طبیعی را به مردم نسبت دهیم چرا که تخریب دستگاههای دولتی به مراتب بدتر است . وقتی قداست درخت و جنگل از بین رفت هیچ درختی در هیچ کجا امنیت ندارد . در گذشته اینطور بود که برای قطع درخت می رفتند و مجوز های لازم را لااقل می گرفتند ولی در دو سه سال اخیر شهرداری تهران شبانه با دهها دستگاه کامیون و لودر وارد پارک های جنگلی تهران شده و کوه و تپه و درخت را همه با هم با لودر نابود می کند و درختان را در یک جای دیگر دفن می کند . طوریکه دیگر شما نمی توانید تشخیص دهید که اینجا قبلا چه بوده است . بنابراین تا وقتی این پدیده هست دیگر نمی توان انتظارداشت که درخت حاشیه امنی در کشور داشته باشد چون دیگر بحث حفاظت مطرح نیست . امروز مراتع کشور ما هم به صورت خاموش در حال نابودی هستند . خلاصه اینکه آرام آرام طبیعت مان دارد به سمت مرگ نزدیک می شود."

ادامه گزارش را در کارگزاران بخوانید

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 اسفند1386ساعت 10:35  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

این تصاویر را ظهر روز چهارشنبه گذشته گرفتم ، د رحالی که دیگر درختی باقی نمانده بود و تمامی لاشه درختان یا دفن شده بودند یا از محل خارج شده بودند ،

این تصاویر را ببینید تابه ادعاهای پوچ و واهی مشاور به اصطلاح محیط زیست جناب شهردار تهران که مدعی شده تخریب جنگل شایعه بوده و فقط ۱۲۳ درخت قطع شده پی ببرید . آقای حیدر زاده ، فوق لیسانس محیط زیست دارند ، اما نمی دانم چطور استنباط می کنند که در ۸/۴ هکتار جنگلی که برای بزرگراه اختصاص یافته تنها ۱۲۳ قطع شده !

می بینید درد محیط زیست ما همین است که پیشتر از قول استاد هنریک مجنونیان گفتم . او گفته بود امروز درد اصلی محیط زیست ما همین به اصطلاح تحصیل کرده های محیط زیست هستند که بیشترین خیانت ها را به محیط زیست می کنند . به وقت قطع درختان که می شود  ۴۰۰۰ تا در سرخه حصار می ریزند می گویند ۲۴ تا بود ، ۵۲۰۰ تا در خرگوش دره می ریزند مدعی می شوند  ۱۲۳ تا بود و بعد به وقت کاشتن که می شود آمار و ارقام میلیونی در روز درختکاری ارائه می کنند . با این همه درختکاری های جناب باغبون پیر شهر و شهردار تهران ، الان می بایست تهران را جنگل برداشته باشه ، پس کجاست این همه درخت ؟؟؟

پارک جنگلی خرگوش دره- عکس مژگان جمشیدی

این جاده خاکی که می بینید تادوشنبه هفته قبل جنگل انبوه بود اما الان محدوه ای به عرض ۶۰ متر خالی از درخت شده و لاشه درختان از محل بیرون برده شده !

پارک جنگلی خرگوش دره- عکس مژگان جمشیدی

تخریب خرگوش دره عکس از مژگان جمشیدی

پارک جنگلی خرگوش دره- عکس از مژگان جمشیدی

ای جنگل! ای انبوه اندوهان دیرین

ای چون دل من ، ای خموش گریه آگین

سر در گریبان در پس زانو نشسته ...

 

ای جنگل ای داد

از آشیانت بوی خون می آورد باد ...

 

 ای جنگل ای شب

ای بی ستاره ! خورشید تاریک ! اشک سیاه کهکشان های گسسته !

آیینه دیرینه زنگار بسته !

دیدی چراغی را که در چشمت شکستند ؟

 

ای جنگل ای غم ! چنگ هزار آوای باران های ماتم !

ای جنگل ای حیف ! همسایه شب های تلخ نامرادی !

در آستان سبز فروردین دریغا

آن غنچه های سرخ را بر باد دادی !

 

ای جنگل ای پیوسته پاییز

ای آتش خیس ! ای سرخ و زرد ، ای شعله سرد !

تاکی ستم با مرد خواهد کرد نامرد ؟

 

ای جنگل ای خشم !

با من بگو از سرگذست آن سپیدار

آن سهمگین پیکر که با فریاد تندر

چون پاره ای از آسمان افتاد بر خاک

 

ای جنگل ای پیر ! بالنده افتاده ، آزاد زمینگیر !

خون می چکد اینجا از زخم دیرین تبرها

ای جنگل ! اینجا سینه من چون تو زخمی است

اینجا دمادم دارکوبی بر درخت پیر می کوبد دمادم .  هوشنگ ابتهاج

 

برای این است که دیگر کاشت درخت با شهرداری تهران و سازمان جنگل ها را خیانت بزرگ به منابع طبیعی کشورم می دانم . برای این که به قول رییس جامعه جنگلبانی ایران ، حرمت و قداست درخت را می شکنند . برای اینکه شبانه و نظامی وار به جنگل یورش می برند و ویران می کنند و صبح فردا بیل و کلنگ به دست ، به عوامفریبی ادامه می دهند . این را نوشتم برای آنها که بی شرمانه در رکاب جنگل تراشان به پیش می روند و زیر پرچم شهردار طبیعت ستیز تهران سینه می زنند .

 

وای بر سازمان جنگلها که چه مفت و ارزان جنگل را واگذار می کند ! وای بر سازمان جنگل ها !!بالاخره روزی از راه می رسد تا به تخلفات مدیران این سازمان هم رسیدگی شود و پرده از این همه تخلفات آشکار در دادگاه برداشته شود.

+ نوشته شده در  شنبه 18 اسفند1386ساعت 22:54  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

این تصویر در روز ۳۰ بهمن ماه سال جاری در نزدیکی رامسر توسط جناب آقای غلامرضا شمس از کارمندان اداره کل منابع طبیعی نوشهر ، گرفته شده است . ایشان می گفت گرگ را به این شکل در نزدیکی جاده - حاشیه جنگل یافته و در حالی که چند قطره ای خون از بینی گرگ روز زمین ریخته بوده .

می خواهم بگویم : در مملکتی که رعایت حقوق حیوانات را نشان از غرب زدگی می دانند، حیات وحش هم اینچنین کشته می شوند . یا به دست توانای ماموان محیط زیست ! یا نیروی انتظامی و یا به دست مشتی جماعت وحشی ! با تبر می کشند ! در آتش می سوزانند ! در گلوی حیوان نفت ریخته و به آتش می کشند ، پوست حیوان را زنده زنده می کنند و یا حیوان را اینچنین می کشند .

نفرین بر ما ! نفرین بر ما که نمی دانیم همان ها که امروز از گرگ کشی و سگ کشی و قطع دست و پای خرس شروع می کنند ، همان بیجه های فردا می شوند . نفرین بر ما که ادعای مسلمانی همه مان را کشته اما سر سوزنی از سیره پیامبر و ائمه در رفتار با حیوانات نمی آموزیم ! نفرین بر ما که چنین جان مخلوقات زیبای خدادای را می گیریم .

وقتی سال ۸۰ و ۸۱ انجمن حمایت از حیوانات پیش نویس قاون حمایت از حیوانات را به مجلس فرستاد همین نمایندگان به اصطلاح ، اصلاح طلب گفتند در شان مجلس نیست که به حق و حقوق حیوانات بپردازد .

راست گفتند در شان مجلس هست که به رنگ و مدل لباس خانوم ها بپردازه ، در شان مجلس هست که به ازدواج دوم آقایان و صیغه و ... بپردازه ، در شان مجلس هست که نمایندگانش به تخریب محیط زیست و جاده کشی و ویرانگری طبیعت بپردازه اما صحبت از حقوق حیوانات در شان مجلس نیست .

در شان مجلسیان چه هست ؟ به راستی چه هست ؟ وعده های توخالی ! شعارهای توخالی !؟

+ نوشته شده در  شنبه 18 اسفند1386ساعت 11:0  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

این تصویر پلنگی است که دوستی برای من کامنت گذاشته و گفته در یکی از شهرهای اردبیل به تازگی کشته شده . البته توسط نیروی انتظامی ! دور نیست دوستان روزی که سرنوشت یوز و پلنگ ایران هم به سرنوشت ببر و شیر مازندران دچار شود . من به نظرم این پلنگ چندان هم بالغ نبوده . ...

اصلاحیه : بدین وسیله اصلاح می شود . این پلنگ در شهریور ماه سال جاری در اردبیل کشته شده ، دوستی که این رو برای من گذاشته ، مجددا کامنت گذاشته و این موضوع را یادآوری کرده،

+ نوشته شده در  شنبه 18 اسفند1386ساعت 10:45  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

جمعی از داوطلبان جبهه سبز ایران که هر ساله در مراسم روز دزختکاری شرکت می کردند ، امسال علی رغم اعلام فراخوان قبلی برای شرکت در مراسم این روز ، شرکت در برنامه های سازمان جنگل ها و شهرداری تهران راتحریم کردند. داوطلبان جبهه سبز ایران  ایران با صدور اطلاعیه ای اعلام کردند : ما نمی آییم .

" چه انتظاری دارید؟! باغ را به آتش بسپرند و ما برایشان اسپند به آتش بریزیم؟ نه! این گونه نیست. ما گلدان‌های خود را آباد می‌کنیم و در برنامه درختکاری نمایشی روز  پنجشنبه 16 اسفند در اردوگاه منظریه و 17 اسفند در پاکدشت ورامین شرکت نمی‌کنیم. اگر که زور صدا نداریم، اختیار هویت و شخصیت و آرمان خودمان را  که داریم. ما این برنامه را تحریم می‌کنیم و نمی‌آییم.

 ما نه بازیگران سیاهی لشگریم، نه حجم‌های توخالی که روی هم پشته‌مان کنند و جمعمان بزنند و آمارمان کنند و نه بخیه‌ای هستیم که درزهای دوربینهای تبلیغاتچی را بپوشاند. در آن جایگاه که شبانه هزاران درخت کهن سال در منطقه «خرگوش دره» را قطع می‌کنند، بیاییم و صبح بعد همداستان آن دستانی که درخت قطع می‌کند نهال بنشانیم که چه شود؟ نه! ما بازیگر این کمدی تراژدیک نیستیم.

ما به جای شرکت در این نمایشگاه برپا شده از سوی تبرزنان و به خاک افکنان هزاران اصله درخت کهنی که همین چند شب پیش در «خرگوش دره» بر زمین افتادند، جایگاهی دیگر را برای خود می‌اندیشیم. گوشه‌ گوشه‌ این سرزمین نیازمند دستانی است که نهالی بنشاند و برکت سبز خداوند را بر زمین و مردمانش عرضه دارد. ما با کفران کنندگان این برکت، هم‌سفره و هم‌عرصه شور درختکاری نمی‌شویم. بر و بحر هم فراخ است و آدمی هم بسیار. نه! ما نمی‌آییم."

 

+ نوشته شده در  جمعه 17 اسفند1386ساعت 11:31  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

روزی که گذشت روز تولد من بود ، روزی که برای هر کس می تواند بهترین روز زندگی اش باشد و بهترین خاطراتش را از این روز داشته باشد . برای من که همیشه آرزوی بودن و زیستن در طبیعت را داشته و دارم جشن تولد در طبیعت واقعا ، خاطره خوب و به یاد موندنی میشه و اتفاقا جشن تولد کوچک من در این روز در مجاورت منطقه حفاظت شده ورجین برگزار شد ، هر چند فقط دونفر از دوستان در این جشن کوچک شرکت داشتند اما کاش روزی این امکان فراهم شود که با حضور در طبیعت ، در کنار همه دوستان بلاگر و غیر بلاگر جشن بگیرم .

دیروز روزی بود که  پیام های تبریک شما دوستان سبز اندیش منو هم خوشحال کرد و هم شرمنده ! خوشحال از اینکه به یادم بودید و شرمنده از اینکه من شایستگی این همه مهر و محبت شما را ندارم .

هر چند هفته ای که گذشت برای همه ما خاطره تلخ تخریب پارک جنگلی خرگوش دره به جا ماند اما پیام های تبریک شما ها که به صورت اس ام اس و ایمیل و کامنت و تماس تلفنی و حضوری از دو روز قبل شروع شده بود واقعا منو شگفت زده و صد البته خوشحال کرد . شاید هیچ چیز به اندازه همین لطف دوستان نمی تونست منو خوشحال کنه و انرژی های از دست رفته را دوباره به من برگردونه .

امروز من واقعا خوشحالم ، خوشحالم از اینکه می بینم محیط زیست و تلاش برای نجات محیط زیست از تخریب، تا چه حد تونسته حتی باعث ایجاد پیوند بین ما دوستداران طبیعت بشه . اینقدر که امروز منو از این همه محبت شرمنده می کنید .

وقتی ۴۰ روز قبل از روزنامه ایران اخراج شدم دیگه داشتم فکر می کردم که خستگی بیش از اون چیزی که انتظارش می رفت بر من غلبه کرده ، نمی دونستم برای چی تا اینکه بعد از  ۲۴ ساعت گفتند به دلیل وبلاگ نویسی ! و اینکه من وبلاگ دارم و در وبلاگم مطالب تند سیاسی نوشتم ! البته من نفهمیدم منظور از مطالب سیاسی چی بود چون اکثر پست های من در صفحه اول بلاگ تا آن زمان فقط مربوط به حیات وحش مثل یوز و پلنگ و گراز و ...بود .

به هر حال این بار بر خلاف دفعه قبلی که از همشهری اخراج شدم ، نه تنها ناراحت نبودم بلکه خوشحال هم بودم که از این قفسی که در ان بودم نجات پیدا کردم اما تجسم اینکه امسال از ابتدای سال یا در بیکاری به سر بردم یا در توقیف و یا در اخراج یه کم برام سخت بود . کاش یه روز فرصت بشه تا خاطرات دو ماه کار کردنم در روزنامه دولت مهرورزی را بنویسم تا همه بدانند که دراین روزنامه چه می گذرد. در این روزنامه خط قرمز از رگ گردن هم به ما نزدیک تر بود اینقدر که فقط باید از همه چیز تعریف و تمجید می شد و جوری برای خوانندگان تلقی می شد که اساسا در این مملکت هیچ کمی و کاستی وجود ندارد .

به هر حال اگر این چند وقت کمتر در وبلاگ نوشتم یه دلیلش این بود که احساس خستگی بر من غلبه کرده بود و هم اینکه کار در کارگزاران کمی وقت منو می گرفت و دیگه فرصت وبلاگ نویسی به من نمی داد اما مهم این بود که تقریبا هر روز یه مطلب توی کارگزاران از محیط زیست داشتم و محیط زیست را فراموش نکرده بودم

راستش امروز یه عالمه آرزو کردم ، آرزو برای خودم ، برای دوستان محیط زیستی ام ، برای طبیعت ام و برای کشورم . برای خودم آرزو کردم که هیچوقت شرف و انسانیت ام را به بهای بدست آوردن پول و پست و شغل و بورسیه و هزار و یک چیز دیگه از دست ندم . این آرزو رو کردم چون یکماه پیش یه همکار منو نصیحت کرد که آدم شو! این همه سال کار کردی چی جمع کردی ؟ اون راست می گفت . چون من چیزهایی داشتم که او نداشت و اون چیزهایی داشت که من نداشتم . و بالاخره دیشب هم یه همکار دیگه تماس گرفت و کلی با من حرف زد. به من یاد داد که اگه می نویسم برای چیزی یا جایی یا کسی بنویسم که لااقل ته اش پول باشه . حالا خرگوش دره ویران میشه یا لویزان چه اهمیتی داره ؟!

به همین دلیل برای خودم آرزو کردم که اگر قراره روزی قلم رو با این چیزها معاوضه کنم کاش زودتر مرگ من فرارسد که لااقل زمین ،  از وجود انسان خود فروخته ای چون من پاک شود .

آرزو کردم تا خداوند طبیعت مظلوم سرزمین ام را از دست همه مدیران طبیعت ستیز نجات دهد . آرزو کردم خداوند هر روز به تعداد طرفداران راستین محیط زیست بیافزاید و به همه ما توان ایستادگی در برابر طبیعت ستیزان را بدهد ....

امروز در کنار هدایای خوب و پر مهر و محبت شما این سبد گل زیبا را هم از یک دوست دریافت کردم که پیشکش می کنم به همه شما ، به شما که با این همه لطف و محبت ، اشک شوق را از چشمان من جاری ساختید . از همه پیام ها سپاسگزارم

+ نوشته شده در  جمعه 17 اسفند1386ساعت 3:37  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

كاظم نصرتی ،‌رییس جامعه جنگلبانی ایران ،‌ امروز در حضور خبرنگاران اعلام كرد :‌با توجه به قطع شبانه درختان پارك جنگلی خرگوش دره ان هم درست همزمان با هفته منابع طبیعی،‌جامعه جنگلبانی شركت د راین مراسم را تحریم می كند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 14 اسفند1386ساعت 19:13  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

دیشب وقتی درختان خرگوش دره در حال قطع شدن بودند به همه مدیران سازمان جنگل ها و حتی خانم ابتکار اس ام اس زدم و گفتم ! اما پاسخی نیومد ! به همه اس ام اس زدم جز جناب کولانی مدیر کل منابع طبیعی استان تهران . از آخرین باری که او را دیدم باهاشون صحبت کردم یکسال و نیم می گذشت و قسم خورده بودم دیگر باهاشون حرف نزنم . چون آخرین باری که راجع به لویزان و خرگوش دره باهاش حرف زدم تلفنی ناگهان کنترلش رااز دست داد و به من توهین کرد .

اما امروز صبح دیدم ایشان با من تماس گرفتند ! " خسته نباشید ! خدا قوت خانم جمشیدی !"

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 14 اسفند1386ساعت 9:34  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

این را می نویسم برای باغبان پیر شهر تهران . برای جناب مختاری ، رییس سازمان پارکها و فضای سبز شهر تهران ! فردی که سالهاست علی رغم تغییر و تحولات پی درپی در شهرداری همچنان بر مسند ریاست این سازمان تکیه زده . البته این مهم نیست . مهم این است که او ادعا دارد باغبان این شهر است !!

چه مضحک و خنده دار است ! ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 14 اسفند1386ساعت 8:9  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

یکبار دیگر لودرهای شهرداری تهران در پارک های جنگلی تهران دشنه در انداختند . برای سومین سال پیاپی ، هفته منابع طبیعی از راه رسید و مدیرانی که وقاحت را به حد اعلا رسانده اند یکبار دیگر نظاره گر تخریب جنگل شدند.

امشب از نخستین ساعات شب بیش از ۵۰ دستگاه لودر و کامیون صدها درخت را در پارک جنگلی خرگوش دره تهران زیر و رو کردند . کجاست باغبان پیر شهر تهران ؟ کجا هستند مدعیان حفظ محیط زیست در شهرداری؟ کجا هستند ماموران منابع طبیعی ؟ جناب شریفی رییس سازمان جنکل ها خواب بودند یا خود موافقت کردند ؟

امشب همه در خواب بودند . امشب همه خود را به خواب زدند تا نبینند ریشه کن شدن ۷۰۰۰ درخت ۴۰ ساله را . ساعت از ۱:۳۰ بامداد گذشته اما درختان همچنان با لودر از ریشه در آورده می شوند .

خدایا ! این چه محشری است که دوباره در جنگل به راه افتاده است ؟ این چه خیانتی است که هر ساله در آستانه هفته منابع طبیعی صورت می گیرد ؟ این چگونه مدیریتی است که بر شهر تهران و بر عرصه های ملی صورت می گیرد .

جناب قالیباف! سردار جنگل تراشی در نیمه شب ! دو سال قبل لویزان را زیر و رو کردی و سال قبل سرخه حصار و امسال هم خرگوش دره را ! شما چه از جان این شهر می خواهی ؟ شما چه از جان جنگل می خواهی ؟ این بار چه توجیهی می آوری ؟ که فلان قد درخت د رجای دیگری می کاری ؟!!

سرکار خانم ابتکار ! شما گفتی شورا قطع درخت را به هیچ وجه تایید نمی کند و ممنوع اعلام کرده ! شما دو ماه قبل در گفتگو با من گفتی ! حال چه می گویید ؟؟؟ این ۵۰ کامیون لاشه درخت می برند یا تیر آهن ؟ این چگونه شورای شهری است که جرات و شهامت برخورد با این همه جنایت های زیست محیطی شهردار را ندارد ! مگر نه اینکه امشب شورای شهر اهواز با شجاعت هر چه بیشتر اعضای کمیسیون قطع درخت رادر اهواز از کار برکنار کرد ؟ مگر نه اینکه همین چند روز قبل رییس سازمان پارکهای اهواز را از کار برکنار کرد ؟۱۵  نفر در شورای شهر تهران نشسته اند که چه ؟ که همه پارک های جنگلی تهران را ویرانه کنند ؟

جناب قالیباف ! لکه ننگ با رنگ پاگ نمی شود ! این همه نیرو در خرگوش دره ریخته ای که چه ؟ که تا صبح آثار جرم را پاک کنند ؟ آنها که باید ببینند دیدند . آنها که باید بدانند دانستند !

من نمی دانم این همه فریب کاری برای چه ؟ این همه ریا و دروغ و تظاهر برای چه ؟ هفته منابع طبیعی یعنی چه ؟ نفرین بر هر چه برگزار کننده هفته منابع طبیعی است .

کجا هستند تشکل های زیست محیطی در تهران ؟ کجا هست مشاور زیست محیطی شهردار ؟ اوه پاسخ رااز قبل می دانم . اینها درختان سوزنی بودند و باید ریشه کن می شدند !

امشب تمام وجودم لرزید ! امشب زمین از این همه بی لیاقتی و بی کفایتی بر خود لرزید . امشب آسمان شهر هم گریست . امشب دریافتم که هیچ کس مدافع محیط زیست نیست . امشب واقعا دریافتم که پول و پست و مقام چه ها که نمی کند ؟ چه مهرهای سکوتی که بر لب آدم ها نمی زند! چه چشم هایی که کور نمی شوند و چه گوش هایی که کر نمی شوند .

می خواهم بگویم به همه آنهایی که قرار است تا یکی دو روز آینده د ر رکاب سازمان بی لیاقتی چون سازمان جنگل ها درخت بکارند . این رابه آنهایی می گویم که قرار است پشت سر باغبان پیر تهران درخت بکارند . بس است دیگر این همه نمایش تبلیغاتی ! بس است این همه فریب کاری !بس است دیگر این همه عوام فریبی ! که چه ؟ درخت می کارید ؟ کدام قسمت شهرم و کدام قسمت مملکت ام رادر این ساالها آباد کردید ؟ هر چه بود تخریب بود !

هر گونه همراهی با شهرداری و سازمانی که خود مسبب جنگل تراشی است خیانت است به منابع طبیعی .

من درخت نمی کارم ! من در اعتراض به جنایتی که هر ساله در آستانه هفته منابع طبیعی با بی شرمی هر چه تمام تر اتفاق می افتد درخت نمی کارم ! من در عرصه ای که متعلق به شهرداری یا سازمان جنگل باشد دیگر درخت نمی کارم ! من به نشان قطع این همه درخت نهالی در حیاط منزل مان می کارم .

امشب ۷۰۰۰  درخت از میان درختان کاج پارک جنگلی خرگوش دره فریاد برآوردند و همه ما را صدا زدند . همه ما را به دادخواهی فراخواندند اما همه شنیدند و هیچ کس کاری نکرد !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 اسفند1386ساعت 2:30  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin