تبليغاتX
اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات دیده بان محیط زیست ایران
"محیط زیست متعلق به همه و کوتاهی در حفظ آن خیانت به خودمان است" شهید یحیی شاهکو محلی

سازمان محیط زیست ایران یک اسکندر فیروز می خواهد . فردی با شجاعت و جسارت و شهامت او که برایش ، تیمسار فلانی و شاه ایران و شکارچی فرقی نداشتند و در برابر خواسته ناروای هر یک مقاومت می کرد . اسکندر فیروز تعریف میکرد حتی وقتی قرار بود بزرگترین رزمایش نظامی ایران در سالهای پیش از انقلاب در پارک ملی موته اجرا شود ، محیط بانانش با اسلحه در برابر صف چند کیلومتری نیروها و تانک و ماشینهایی که در حال ورود به منطقه بودند روی زمین خوابیدند و گفتند که اگر ذره ای جلوتر بیایند تیر اندازی می کنند . بعد از چند ساعت نزاع در تهران و اصفهان بین مسئولان محیط زیست و وزرات دفاع،  وزیر دفاع وقت دستور می دهد که بی توجه به محیط بانان تانک ها حرکت کنند اما محیط بانان به دستور فیروز کنار نکشیدند تا فیروز شخصا با شاه تماس میگیرد و می گوید که به هیچ وجه من الوجوه اجازه مانور در موته را نخواهد بود .

او یک شاه و یک دولت را مجبور به عقب نشینی از پارک ملی موته کرد و چنان گزارشی به رییس وقت مملکت داد که شاه در حضور همه وزرای دولت ، وزیر دفاع را مورد انتقاد شدید قرار می دهد. هرچند مخالفت های شجاعانه فیروز به قول سام خسروی پاشنه آشیل وی شد و او را برکنار کردند اما تا وقتی بود ایران از آبرو و اعتبار بالایی در جمع کشورهای جهان در حوزه محیط زیست برخوردار بود . او هرگز اجازه احداث پالایشگاه در حریم میانکاله را نداد در حالی که آن زمان هم اصرار بر این بود . او اجازه واگذاری ارتفاعات البرز به نیروهای آمریکایی برای نصب رادارهای جاسوسی را نداد و ...

مدیریت او اینگونه نبود که به محیط بانان بگوید مقاومت کنید اما خودش در تهران موافقت کند !

فیروز وقتی به بازدید از مناطق می رفت گاه تا ۱۲ روز در یک کیسه خواب در منطقه روز را به شب و شب را به صبح می رساند و این همه دبدبه و کبکبه مثل امروز نداشت . نتیجه اش هم همین بود که در بختگان در زمان ریاست او و انتصاب هوشنگ ضیایی بر مدیریت استانهای جنوبی ، ۱۶۵۰۰ راس كل و بز و قوچ و میش در بختگان بود و امروز کمتر از ۲۰۰ راس ! این جمله بخشی از سخنان فیروز است که سال گذشته در حضور صدها نفر در مراسم اهدای جایزه مهرگان علم و محیط زیست به هوشنگ ضیایی ، عنوان کرد .

مدیریت یعنی این ! بد نیست به یاد داشته باشیم بیانیه احزای سیاسی در دفاع از محیط زیست را که هفته گذشته صادر شد و این احزاب خواستار برکناری فاطمه واعظ جوادی از ریاست این سازمان شدند .

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 17:27  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

بعد از گذشت ۱۰ سال از درگیری سازمان محیط زیست و وزارت راه بر سر مسیر جاده کنار گذر انزلی فاطمه واعظ جوادی امروز سخنانی را بر زبان جاری ساخته که حیرت هر فرد مطلعی را در این باره بر می انگیزد . او در حالی که نتوانسته دولت و وزارت راه را بر سر تغییر مسیر جاده از داخل تالاب انزلی متقاعد کند به تازگی به خودزنی پرداخته و به ایسنا گفته : مسیر پیشنهادی محیط زیست موجب تخریب بخشی از جنگل های منطقه می شد !!!

این در حالی است که در تمام این مدت روسای قبلی و مدیران قبلی محیط زیست و خود ایشان بارها از این منطقه دیدن کردند و هرگز صحبت از چنین جنگلی نبوده !! حتی در گزارش ۲۲ صفحه ای سازمان بازرسی کل کشور  بر علیه وزارت راه هرگز از چنین جنگلی سخن به میان نیامده و این جنگل تا جایی که من نیز دیده ام و با اساتیدی چون ، دکتر بهرام کیابی ، دکتر مجید مخدوم ، دکتر کهرم و .... صحبت و مصاحبه کرده ام هرگز تا به امروز وجود نداشته است!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 15:54  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

هر دم از این باغ بری می رسد! تعریض و چهاربانده کرده جاده در داخل پارک ملی گلستان کم بود که کارخانه سیمان هم در ۱۵ کیلومتری پارک بهش اضافه شد. اگر معتقدید که سیمان چه کار به پارک دارد ، به تجربه کارخانه سیمان درود ، نکا ، آبیک و سیمان تهران و ... نگاهی بیافکنید و تاثیر این کارخانجات را تا شعاع ۲۰ تا ۳۰ کیلومتری بر جنگل و مرتع ببینید تادریابید که چه اتفاقی قرار است در آینده نزدیک در این منطقه بیافتد. حداقل پاکتراشی های اطراف کارخانه سیمان نکا و سیل نکا را به یاد آورید ! مجوز کارخانه سیمان گلستان در دولت هشتم و و در زمان مدیریت مهاجر در محیط زیست استان گلستان صادر شده است .

این کوهی که پشت کارخانه می بینید ، نیل کوه است و قرار است به عنوان معدن اهک کارخانه مورد استفاده قرار گیرد . ظرفیت تولید سیمان کارخانه در فاز نخست ، ۳۳۰۰ تن در روز است . برای این کار باید روزانه تا ۵۰۰۰ تن آهک از نیل کوه تراشیده و برداشته شود ( با عملیات انفجاری !) تادر نهایت ۳۳۰۰ تن سیمان تولید شود . یعنی هر ساله معادل یک میلیون تن آهک از این کوه برداشته می شود . آیا به نظر شما ۱۵ سال بعد ، دیگر چیزی از نیل کوه باقی خواهد ماند ؟ حالا چرا آقایان صاف اومدند کنار نیل کوه و جنگل ؟ آیا جای دیگری در این سرزمین برای احداث کارخانه سیمان جز جنگل وجود نداشت ؟ مگر سهم ایرانی از جنگل چقدر است که همین اندک باقیمانده هم می بایست قربانی جاده سازی ، سد سازی ، معدن ، سیمان و پتروشیمی و گردشگری و ... شود ؟ چرا دراین سرزمین آمایش سرزمین معنی ندارد ؟ آیا در مطالعات آمایش سرزمین در این منطقه استقرار صنعت سیمان مناسب با کابری اراضی جنگلی دیده شد ؟ آیا هیچ کاربری دیگری برای این اراضی وجو.د نداشت جز معدن و کارخانه سیمان ؟ تا کی باید منافع ملی را قربانی مطامع شخصی و سودجویانه خودمان کنیم ؟ آیا برای استقرار کارخانه سیمان در گلستان جای دیگری جز کانون سیل گلستان و در میانه جنگل و دیمزاهای گندم وجود نداشت ؟

چرا جای دیگری هم بود ! منطقه چناران ، پیش کمر و مراوه تپه در استان گلستان که قبلا برای استقرار سیمان مورد مطالعه قرار گرفته بودند و اتفاقا تایید هم شده بودند. چرا که آسیب های زیست محیطی دراین مناطق به مراتب کمتر بود . پس چرا کارخانه باز هم به کنار نیل کوه منتقل شد ؟؟؟ می دانید چرا؟ در تمام این ۴ منطقه معادن آهک با درجات مختلف سیلیس وجود داشت که امکان استقرار کارخانه سیمان را مهیا می کرد . اما قبل از اینکه کارخانه کلنگ زنی شود درست در مرحله مکان یابی سرمایه گذاران محترم عنوان کردند چون تکنولوژی کارخانه ای که قرار است از آلمان وارد کنند فقط می تواند با آهک با سیلیس بالا کار کند پس هیچ جا بهتر از نیل کوه نیست !!! در حالی که مسئولان محیط زیست و دیگر مسئولان استانی می توانستند عنوان کنند که این منطقه جنگلی و محصور در بین اراضی کشاورزی و در نزدیکی یک ذخیره گاه بیوسفری است و مطالعات آمایش سرزمین هم نشان داده توان استقرار سیمان راندارد و فقط همین ۳ منطقه برای کارخانه شما وجود دارد . پس بروید تکنولوژی وارد کنید که با سیلیس موجود در معادن این ۳ منطقه مطابقت داشته باشد . توجه داشته باشید که تا  آن زمان حتی این تکنولوژِی خریداری هم نشده بود و خیلی راحت سرمایه گذار می توانست حالا آلمان نه ، از یه جای دیگه یه تکنولوژِی دیگه مطابق با توان معادن آهک و سیلیس منطقه خریداری کند . نه اینکه بگوید : فقط همین جا !

ببینید به همین راحتی منافع ملی و سرمایه های طبیعی این مملکت در آتش ندانم کاری ما می سوزد. در کشور ما اینگونه نیست که دولت بگوید : این زمین فقط کاربری کشاورزی دارد و فلان زمین کاربری گردشگری و فلان زمین کاربری جنگلداری و اون یکی کاربری پتروشیمی و سیمان و فولاد !! در کشور ما آمایش سرزمین و تعیین کاربری زمین را بر اساس میل شخصی افراد و منافع شرکت ها و افراد تعیین می کنند . به همین دلیل است که می بینیم یک روز جنگل سراوان رشت را با بلدوزر ویران میکنند تا آقایان پتروشیمی را در قلب جنگل احداث کنند و یا حریم تالاب میانکاله و گمیشان و صوفیکم رابرای پالایشگاه و پتروشیمی واگذار میکنند و یا برای رضایت خاطر فلان آقا که ییلاقش و یا زمین هایش در جنگل ابر است و یا در آن سوی تالاب میانکاله و در داخل اراضی ملی شده پناهگاه حیات وحش صاحب چند هکتار زمین تصرفی است دستور ساخت جاده در داخل تالاب میانکاله داده می شود .

چرا کسی برای استقرار صنعت سیمان و پتروشیمی و فولاد به سیستان و بلوچستان و یا دور افتاده ترین نقاط هرمزگان و خراسان نمی رود ؟ چرا ؟ مگر مردم طوفان زده و گرفتار سیستان که به دلیل خشکسالی و بی آبی، صیادی و کشاورزی را از دست داده اند و اکنون بیکار و فقیر یا نگاه به کمک ناچیز کمیته امداد دارند و یا قاچاق سوخت می کنند نیازی به کار و معیشت و زندگی و مهرورزی و سازندگی و اصلاحات ندارند ؟ چرا هر چه سازندگی و اصلاحات و مهرورزی است فقط باید در قلب تالاب ها و جنگل های شمال پیاده شود ؟ وقتی زمینی در سیستان مستعد کشاورزی و آبزی پروری و مستعد هیچ چیزی نیست چرا نباید لااقل یک کارخانه سیمان به آنجا برده شود که هم مردم مشغول کار شوند و درامد داشته باشند و هم آسیب کمتری به محیط زیست وارد شود . هزاران هزار هکتار زمین خشک و لم یزرع با معادن غنی آهک و سیلیس در سیستان و بلوچستان است چرا هیچ سرمایه ای به آنجا هدایت نمی شود ؟

در همین رابطه: زخم بیل بر تن نیل  ،  تخليه روزانه 30 کاميون غبار سيليس در نزديکي شهر گاليکش

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 12:29  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

در پی شكایت كانون عالی گسترش فضای سبز و حفظ محیط زیست به دادستانی كل كشور مبنی بر اعلام جرم علیه عوامل تخریب پارك ملی گلستان ،‌ دادستان كل كشور صبح امروز با صدور دستوری به دادستان گلستان خواستار پیگیری و بررسی بیشتر تخریب پارك ملی گلستان و برخورد با عوامل تخریب شد .  متن كامل دستور آیت ا... دری نجف آبادی را می توانید در پایگاه خبری فضای سبز و حفظ محیط زیست  ببینید .

كانون عالی گسترش فضای سبز و حفظ محیط زیست پیش از این همزمان با انتشار گزارشها  و  تصاویر تخریب پارك ملی گلستان در تاریخ ۱۶ تیرماه اعلام كرده بود كه به زودی علیه سازمان محیط زیست و وزارت راه شكایت می كند . این انجمن زیست محیطی چند روز بعد با تهیه دادخواستی علیه وزارت راه و سازمان محیط زیست به دیوان عدالت اداری و دادستانی كل كشور شكایت كرد و با ارسال بیش از ۵۰ صفحه گزارش و تصاویر و مستندات مربوط خواستار اعلام جرم علیه عاملان و قاصران تخیرب پارك ملی گلستان و توقف عملیات تعریض راه گلستان شد .

اعضای شورای مركزی كانون عالی گسترش فضای سبز و حفظ محیط زیست هفته گذشته در یك ملاقات حضوری با دادستان كل كشور همچنین بار دیگر بر تخلفات صورت گرفته و نقض آشكار قوانین زیست محیطی تاكید كردند تا اینكه امروز سرانجام آیت ا... دری نجف آبادی دستور نهایی را صادر كرد .

هرچند انتظار می رفت دادستان محترم كل كشور دستور توقف موفقت عملیات را صادر می كرد و در نهایت چون طبق مستندات موجود ،‌سازمان محیط زیست چندین بار دچار قانون شكنی و انجام اقدامات غیر قانونی شده برخورد جدی تری با این سازمان می كرد اما به هر حال ورود ایشان به پرونده پارك ملی گلستان و باز شدن این پرونده در دشتگاه قضایی را باید به فال نیك گرفت . چرا ؟

نخست اینكه: این نخستین بار است كه یك تشكل زیست محیطی شجاعت،‌شهامت و جسارت این را پیدا می كند تا علیه دو دستگاه دولتی طرح شكایت كند و این را باید به اعضای شورای مركزی این كانون كه حتی تا ملاقات حضوری با دادستان هم پیش رفتند ،‌تبریك گفت . چیزی كه در سمبه كمتر انجمن زیست محیطی بوده و تجربه ثابت كرده ۹۵ درصد تشكل های زیست محیطی ایران ،‌ تنها برای خالی نبودن عریضه و برای كسب درامدهای زودگذر و آنی و دریافت بودجه از سازمانها شكل گرفتند و بیش ازآنكه دیده بان محیط زیست ایران باشند تنها تماشاچی تخریب ها و به نوعی همكار دولت در تخریب بودند و هستند !!

دوم اینكه: این نخستین بار است كه دادستان كل كشور به شكایت یك تشكل زیست محیطی ترتیب اثر می دهد و پرونده ای برای آن در دستگاه قضایی می گشاید .

سوم اینكه: رسانه ها در این مورد بسیار خوب عمل كردند و نشان دادند كه اگر در یك حركت جمعی به دفاع از محیط زیست بپردازند تاثیرگذاری بهتری در انتقال موضوعات زیست محیطی و جلب افكار عمومی خواهند داشت. تقریبا همه رسانه ها یعنی كارگزاران ،‌اعتماد ،‌اعتماد ملی ،‌ایران ،‌جام جم ،‌اطلاعات،‌دنیای اقتصاد و ... بارها راجع به گلستان طرح موضوع كردند و این مسئله را از زوایای مختلف مورد بررسی قرار دادند .

چهارم اینكه: علی رغم اینكه برخی مرتبا آیه یاس می خواندند كه نمی توان شكایت كرد و ... ،‌اما عملا ثابت شد كه خواستن توانستن است ! فقط كافی است ما بخواهیم ! كافی است بخواهیم كه از قوانین موجود و اختیاراتی كه به موجب همین قوانین به ما داده شده استفاده كنیم . مطمئن باشید راه برای شكایت باز هم باز است . می توان با در اختیار گرفتن یك وكیل آشنا به حقوق محیط زیست حتی در دادسرا طرح شكایت كرد . همه شهروندان می توانند شكایت كنند . هر كس در هر نقطه ایران كه هست . و ای كاش یك تشكل دیگر محیط زیستی این اقدام را انجام می داد و راسا در دادسرا علیه عاملان و قاصران تخریب محیط زیست طرح شكایت می كرد .

در پایان ضمن عرض تبریك به دبیر كل، ‌مسئول كمیسیون حقوقی و اعضای شورای مركزی كانون عالی گسترش فضای سبز در پیگیری خوب پرونده تخریب پارك ملی گلستان در دستگاه قضایی ،‌ مصیبت وارده را هم به دبیر كل كانون عالی گسترش فضای سبز تسلیت عرض می كنم .

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 مرداد1387ساعت 16:16  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

چند روز قبل دکتر مرتضی هنری و دکتر اسماعیل میرفخرایی تماس گرفتند و خبر دادند که دو روز است که بلدوزرها به جان نخلستان خور و بیابانک افتادند و برای پیشگیری از وقوع حریق در حال قتل عام نخلستان هستند !!

خلاصه بگم . موضوع چیست ؟ موضوع این است که بعد از سرمای زمستان سال گذشته ، بخش قابل توجهی از درختان نخل در منطقه خور و بیابانک در استان اصفهان خشک شد . اما از آنجا که همیشه در همه رخدادهای طبیعی حکمتی بوده ، این درختان دوباره ار ناحیه انتهایی شروع به جوانه زدن و سبز شدن کردند . پس درختان هرگز خشک نشدند و فقط برگهای قدیمی خشک شدند که نیاز بود این برگها چیده و برداشته شوند . دکتر هنری ، با صدایی لرزان و در حالی که غم سراسر وجودش را گرفته بود می گفت : هی داد زدیم بابا این برگهای خشک را بکنید چون اینجا حکم انبار باروت را پیدا کرده که هر آن ممکن است آتش بگیرد اما کسی گوش نکرد . تا اینکه آتش سوزی شروع شد . ۲۵ هزار نخل در ۲ ماه اخیر در آتش سوخته و امروز مسئولان استانی برای جلوگیری از وقوع حریق دستور قتل عام مابقی درختان را صادر کردند !! یعنی درخت را آن هم در دل کویر مرکزی ایران ریشه کن می کنند تا آتش سوزی اتفاق نیافتد !! حماقت مسئولان را ببینید تا چه اندازه است !

یادم می آد سال ۸۱ یکبار در جلسه هفتگی شهرداری منطقه ۸ تهران که با حضور مسئولان منطقه برگزار می شد شرکت کردم . اونروز یکی از آقایان سبک مغز بلند شد و گفت : این شمشادهای دور میدان هفت حوض را بردارید چون باعث فساد شده ! دختر ها و پسرها می روند پشت اش می نشینند و بوسه می دهند !! شهردار هم انگار همچین بدش نیومده بود که من بلند شدم و به عنوان خبرنگار و شهروند ساکن در منطقه معترض شدم و گفتم : پس بفرمایید از فردا دیوار خانه های مردم را هم برداریم چون ممکن کسی دوست دخترش را ببرد خانه و پشت دیوار بوسه رد و بدل کنند ! مگر شمشاد آلت جرم است که به خاطر این که دختر ها و پسرها مرتکب خلاف نشوند باید حکم نابودی شمشادها را صادر کنیم؟ ...

شمشادهای میدان هفت حوض بلند و زیبا بودند اما متاسفانه برداشته شدند!! حتی سالهای بعد درختان میدان هم بعضا قطع شدند تا امروز میدان هفت حوض از پوشش انبوه گیاهی محروم شود . حالا من نمی دونم اون مدیران نادان چه فکری کرده بودند ؟ اصلا کدوم دختر و پسری می آید وسط میدان هفت حوض جلوی مسجد النبی که پایگاه بسیج منطقه هم هست و فرماندهی نیروی انتظامی منطقه هم کنارشه و همیشه کلی مامور پلیس و بسیجی اونجا هستند پشت شمشادها جلوی چشم چند صد نفر آدم ماچ و بوسه رد و بدل کنه ؟ اصلا فرض مثال هم که این کار شده  بود آیا شمشادها مقصر بودند ؟

حالا حکایت امروز خور و بیابانک هم همین است . چون آتش در نخلستان افتاده ، باید نخلستان تخریب شود تا دیگر آتش سوزی اتفاق نیافتد ؟ آقایان مدیر نما ! آیا بهتر نبود به جای این همه بلدوزر برای درخت افکنی ، به کشاورزان بدبخت کمک فنی می دادید تا درختان نخل را هرس کنند ؟ آیا بهتر نبود ، آتش بر درست می کردید تا مابقی نخلستان از آتش در امان بماند ؟ آخر این چه نسخه ایست که دادید ؟ مگر درخت عامل آتش زا است ؟

برای اطلاعات بیشتر گزارش کارگزاران را بخوانید .

از این سایت هم حتما بازدید کنید تا بینید چه به روز خور و بیابانک آوردند !!

اخبار اینجا را هم ببینید.

از تشکل های زیست محیطی و موسسات تحقیقاتی می خواهم جلوی این کار را بگیرند و هشدار های لازم را به مسئولان بدهند چرا که این اقدام تنها بیابان زایی و نابودی سکونتگاههای انسانی را در دل کویر تشدید می کند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 مرداد1387ساعت 0:20  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

عكس :‌سید بابك موسوی

۲۸ هكتار از اراضی پارك ملی تندوره معادل ۲۸۰ هزار متر مربع ،‌در استان خراسان رضوی واگذار شد . گلی به گوشه جمال منابع طبیعی كه دستور واگذاری را داد و گلی هم به گوشه جمال سازمان محیط زیست كه واگذاری را به تماشا نشست و حاضر به خرید این اراضی به نفع محیط زیست نشد!! اونوقت خانوم جوادی می آید در تلویزیون و عنوان می كند كه ما الحمد ا... كمبود بودجه نداریم و ....!

سركار خانم ! شما كه بودجه به میزان كافی داشتید این به اصطلاح مستثنیات را خریداری می كردید تا زیستگاه دو تكه و تخریب نشود . گزارش امیر فضعلی رادر این باره بخوانید  

عكس :‌سید بابك موسوی

عكس ها مربوط به پارك ملی تندوره و متعلق به سید بابك موسوی ،‌عكاس خوب حیات وحش است

 

+ نوشته شده در  شنبه 19 مرداد1387ساعت 18:0  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

محدوده ای به وسعت ۱۵۰ هزار هكتار از پارك ملی دریاچه ارومیه به شوره زار تبدیل شده ،‌دیگر از حضور ۲۰ هزار جفت فلامینگو و ۱۲ هزار جفت پلیكان كه سالهای سال برای جوجه آوری به دریاچه می آمدند خبری نیست . آرتمیاها كه باعث شهرت دریاچه ارومیه در جهان بودند، تا سر حد نابودی و انقراض كاهش یافته و غلظت نمك كه در بالاترین حد خود می بایست تنها ۱۸۰ گرم در لیتر می بود امروز به فراتر از ۳۲۰ گرم در لیتر رسیده است و این همه ،دسته گلی است كه مجریان طرح های سد سازی و وزرات نیرو برای پارك ملی دریاچه ارومیه به ارمغان آورده اند . آنچه امروز در ارومیه رقم خورده و می رود تا نگین سرخ آذربایجان را به نابودی بكشاند، تماما نتیجه توسعه ناپایدار و سوء مدیریت آشكار در بخش مدیریت منابع آب کشور است كه همه حقابه دریاچه را پشت سدها انباشته كرده تا بی رویه در مزارع كشاورزی جاری شود و نهایتا ۷۰ درصد آن هرز رود . بنگرید نابخردی ما ایرانیان را در حفاظت از  میراث طبیعی این سرزمین! اسم این را چه می گذارید ؟ توسعه ؟! یا خیانت به نسل حاضر و نسل های آینده ؟

این عكس ها كه در تیر ماه سال جاری از پارك ملی دریاچه ارومیه گرفته شده ،‌توسط یك هموطن  علاقمند به محیط زیست در استان آذربایجان شرقی برای من ارسال شده است . آقای رضا محب ،‌كوهنورد است و درایمیلی كه به من زده بودند ، دنبال این بودند تا فعالیت های زیست محیطی خود را به صورت سازمان سازمان یافته در یك تشكل زیست محیطی ادامه دهند . اما كو تشكل زیست محیطی؟!! همه سكوت كردند ! همه فعالیت خود را متوقف كردند . امروز فقط یك طومار ۶۰۰ تایی از تشكل های زیست محیطی بر روی كاغذ موجود است . تشكل هایی كه یك شبه بوجود آمدند و با یك بهانه دست از كار و اطلاع رسانی و آموزش و اعتراض و فعالیت كشیدند !

دریاچه ارومیه - عكس : رضا محب

بحران در دریاچه ارومیه - عكس : رضا محب

مرگ آرتمیاها در اثر غلظت بالای نمك-عكس از رضا محب

 لكه های  قرمز مربوط به آرتمیاهای مرده است .

آرتمیاهای دریاچه ارومیه - عكس : رضا محب

اما همچنان آرتمیاها برای بقا می جنگندند !

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 مرداد1387ساعت 20:16  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

نماینده ولی فقیه در كهكلویه و بویر احمد اخیرا در بیاناتی راجع به موسیقی گفته:‌موسيقي فقط براي آرام كردن حيوانات و ديوانه ها خوب است و نه براي مردم عادی! اینكه چطور ایشان حیوانات را هم ردیف دیوانه ها خطاب كرده جای بحث است و اظهار نظر دراین مورد را به ژاله خانم  واگذار می كنم ! ‌اما نكات قابل توجه در سخنرانی ایشان، این كه گفتند :" در اسلام چيزي به نام موسيقي وجود ندارد و حرف از موسيقي اصيل نادرست است .‏‏ ‏كساني كه دنبال موسيقي هستند تربيت ديني نيافته اند اما ما علیرغم میل خود مجبوريم بخاطر آنها كه كم هم نيستند برنامه موسيقي داشته باشيم ‏.‏ بچه هايي كه با موسيقي بزرگ مي شوند در آينده مردان قدرتمندي نمی شوند و نمی توانند با دشمن بجنگند‏."

فقط خواستم بگویم وقتی در قرن بیست و یكم، برخی بدیهیات مثل خوب بودن موسیقی را منكر می شویم ( آن هم به این دلیل كه در اسلام وجود نداشته !! پس بد است !) دیگر چه برسد به محیط زیست و كنترل جمعیت ! ناگفته پیداست در چنین شرایطی صحبت از محیط زیست و حفظ حقوق حیوانات لابد یك فعل حرام تلقی می شود ! به نظرم با این روند ،‌هنوز یك هزار سال وقت داریم تابه مسئله حفظ محیط زیست برسیم چون در قرن و بیست و یكم فعلا به این نتیجه رسیدیم كه موسیقی برای حیوانات و دیوانه ها خوب است نه آدم ها !!

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 مرداد1387ساعت 18:30  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

یعقوب مهرنهاد ،‌ روزنامه نگار و وبلاگ نویس ایرانی از تبار بلوچ، دیروز به دار آویخته شد . مهرنهاد، دبیر كل انجمن جوانان صدای عدالت و یكی از فعالان جامعه مدنی ایران در سیستان و بلوچستان بود . وی در سال ۱۳۸۶ دستگیر شد و سپس به همكاری با گروهک تروريستی جندالله متهم شد اما جزييات دقیقی درباره اقدامات او که منجر به محکوميت اش شده باشد منتشر نشد .

به هر حال او امروز نخستین وبلاگ نویس ایرانی است كه بهای آزادی بیان را اینچنین سنگین داد و كاش لااقل جزئیات دقیقی از اقدامات او و اتهامش منتشر می شد تا افكار عمومی خود قضاوت كند. و من اینك به یاد این روزنامه نگار و وبلاگ نویس بلوچ،‌ عنوان تارنمای زیست محیطی خودم را به مدت یك هفته " به یاد یعقوب مهرنهاد " تغییر می دهم . زنده نگاه داشتن یاد مهرنهاد را نه به خاطر اتهام همكاری اش با جندالله بلكه به این دلیل كه او از آزادی بیان، ‌از مردم فقیر و مظلوم بلوچ و از حقوق زنان بلوچ دفاع می كرد بر خود واجب می دانم . هر چند بر من هنوز روشن نیست كه اگر چنین اتهام سنگینی به او وارد بوده است چرا نباید جزییات اقداماتش هم با ادله و سند و مدرك برای عموم روشن شود. لذا از وبلاگ‌نویسان ایرانی درخواست می‌كنم كه دراعتراض به این واقعه و به پاس تلاش‌های او در راه رفع محرومیت از مردم بلوچ و نیز گرامی داشت یادش، نام یا توضیح وبلاگ خود را به مدت 7 روز (یك هفته) به «به یاد یعقوب مهرنهاد» تغییر دهند.

دراین ارتباط : عزای عمومی در وبلاگستان ،‌ مجموعه لینك های بالاترین

تارنمای یعقوب مهرنهاد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 مرداد1387ساعت 17:29  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

امروز وقتی این تصاویر را از تالاب بین المللی انزلی در ایرنا دیدم ،‌ با خود گفتم بی جهت نیست كه در سفرنامه های برخی جهانگردان اروپایی از تالاب انزلی به عنوان "ونیز سبز ایران" و "دروازه اروپا" یاد شده است . اما انگار در این مملكت كسی قدر این زیبایی ها و ارزش زیست محیطی ،‌اقتصادی ،‌اجتماعی ،‌فرهنگی و علمی این تالاب را نمی داند . از همه مهمتر تجربه ثابت کرده چشمان اهل سیاست هرگز قادر به درك این زیبایی ها نبوده است .

تالاب انزلی با تخلیه روزانه چندین تن خاك و ماسه توسط كامیون های وزرات راه در حال پر شدن است تا جاده كنار گذر انزلی با سماجت مجریان طرح از داخل تالاب عبور داده شود . در حالی كه اگر گزینه پیشنهادی سازمان محیط زیست برای این طرح اجرا می شد ،‌ مسیر جاده از ۱۶ كیلومتر به ۱۶.۵ كیلومتر افزایش می یافت . یعنی فقط نیم كیلومتر دور تر می شد !!

اما وزارت راه حاضر به پذیرش هزینه های این نیم كیلومتر نیست و خودخواهانه و با زیر پا گذاشتن قوانین زیست محیطی و خدشه دار كردن حیثیت ایران در مجامع بین المللی در نادیده گرفتن مفاد كنوانسیون جهانی تنوع زیستی ،‌ عزم خود را برای نابودی تالاب چند میلیون ساله انزلی جزم كرده است .

كاش ،‌سمبه طرفداران محیط زیست در ایران اینقدر پر زور بود كه به دولت اعلام كنند هزینه این نیم كیلومتر را می دهند تا تالاب نجات یابد .

تصاویر بیشتر را در ادامه مطلب ببینید .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 16:17  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

مستند راز مرگ دلفین ها به كارگردانی آقای عبدی پور امشب از شبكه دو سیما ساعت ۲۱ پخش می شود.اطلاعات بیشتر را در اینجا بخوانید .

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 15:34  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

از استان گلستان خبر رسیده که آبشار بلند و زیبای تفرجگاه در پارک ملی گلستان که سالها زینت بخش این پارک بوده ، خشک شده است . انگار ر اثر کم آبی و خشکسالی !

عکس اسکن شده الان ازش ندارم ولی شب پیدا می کنم می ذارم روی وبلاگ .

خدا به فریاد حیات وحش بدبخت برسه که جرعه ای آب برای خوردن ندارند . حالا گلستان که خوبه ، ببینید این زیستمندان تشنه لب در کویر ایران چگونه روز را به شب و شب را روز می کنند . جایی که یوز ایران یک جرعه آب برای خوردن ندارد . آهوها و جبیرها ، قوچ و میش ها و کل و بز ها در مناطق مرکزی ، جنوبی ، شرقی و حتی غرب ایران در حال تلف شدن هستند اما در عوض آب به راحتی در دسترس ما جماعت شهر نشین اسراف کار قرار می گیره تا اونو به بدترین نحو مصرف کنیم .

این آبی که امروز من و توی تهرانی به راحتی مصرف می کنیم حق همه مردم طالقان و مازندران و ورامین و کرج و ... است ، حق کشاورزان آنجا است ، حق حیات وحش آنجاست اما به راحتی به تهران منتقل می شود تا شر شر باز کنیم و هدر بدیم ، دوش یکساعته بگیریم و هفته ای یکبار ماشین بشوریم و  و ... .

و اینقدر ما مردم ناآگاه ، نسبت به طبیعت بی تفاوت شدیم که حتی جرعه ای از این آب را سهم درختان مقابل خانه و منزلمان هم نمی دانیم و از آب دادن به این درختان امتناع می کنیم . شهرداری هم که انگار نه انگار ! فضای سبز کیلویی چنده ؟ جدول کشی و موزاییک کردن را بچسب که هم توش رانت است و هم پول ! گور بابای درختان و فضای سبز اما در عوض هر روز و هر شب در محله ما که منطقه ۸ است ، به همت شهردار بی کفایت منطقه، یا جدول وسط خیابان عوض می شه یا جدول جوی ، یه روز می گذارند یه روز برمی دارند ....

بالاخره این پول ها باید یه جا خرج شه دیگه! همه بودجه شهرداری امروز انگار داره صرف جدول کشی و جدول عوض کنی و جدول کوتاه کنی و جدول بلند کنی و موزاییک کردن و جوی آب گشاد کردن و دوباره دوماه بعد جوی آب را برداشتن و ... می شه . و این وسط تنها چیزیکه قربانی می شه ، فضای سبزه

منطقه ۸ تهران که دیگه نوبره ! یک روز زیر پای ما صاف نیست . هر روز کند و کاو ، هر روز قطع درخت ، هر روز قطع بوته های شمشاد ، هر روز آسفالت و موزاییک عوض کردن ، آخه این چه وضعشه واقعا .

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 مرداد1387ساعت 14:30  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

باور كنید نجات محیط زیست ایران از روند كنونی تخریب هم ،‌غیر ممكن نیست! فقط باید بخواهیم و همت كنیم .

+ نوشته شده در  جمعه 11 مرداد1387ساعت 15:24  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin

با داغ شدن بحث برچيدن يارانه ها و با توجه به اين که به منظور زمينه چينی اجرايی طرح شوک تراپی در ماههای اخير در قبض های آب, برق و گاز ارسالی به مردم ميزان يارانه ای که دولت مدعی است بابت مصرف آنها می دهد قيد می شود, يک خواننده روزنامه آفتاب يزد در ستون "روی خط آفتاب" به محاسبه متقابلی دست زده که جالب و خواندنی است:

"در فيش گاز نوشته شده: هزينه گاز مصرفى شما 28 هزار تومان، يارانه پرداختى توسط دولت 24500 تومان، مبلغ قابل پرداخت توسط من 3500 تومان بسيار خب، من هم براى دولت فيش صادر مى كنم حقوق هر ساعت 6 دلا‌ر، روزانه 45600 تومان، حقوق ماهيانه من يك ميليون و 400 هزار تومان، دريافتى من از دولت 200 هزار تومان و يارانه پرداختى من به دولت يك ميليون و 200 هزار تومان، حالا‌ شديم بى حساب."

بعد از مدتها كه به وب گردی و پرسه در اینترنت و ایمیل برگشتم این ایمیل رو دیدم كه برام آمده بود و گذاشتم تا كمی از درد "پردردی" بخندیم !

+ نوشته شده در  جمعه 11 مرداد1387ساعت 14:6  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin