|
"محیط زیست متعلق به همه و کوتاهی در حفظ آن خیانت به خودمان است" شهید یحیی شاهکو محلی
|
|
|
|
||||
|
کامبیز بهرام سلطانی * در طول حداقل يك دهه اخير به كرّات از مشاركت مردم در برنامه ريزي ، يا آنچه كه امروزه « برنامه ريزي مشاركتي » خوانده مي شود ، فراوان صحبت شده است ، ليكن در عمل به همان شيوه برنامه ريزي سنتي كه از آن تنها مي شود با عنوان « برنامه ريزي پاترناليستي » يا پدرسالارانه ياد كرد ، برنامه ريزي به انجام رسيده است . پدر سالاري يا پاترناليسم چيست ؟ به طور خلاصه پدري به خود اين حق را مي دهد كه براي فرزندان خود در هر زمينه اي – از انتخاب همسر و ازدواج گرفته تا انتخاب شغل و شيوه زندگي – اخذ تصميم كند ، ولي هرگز پيامدهاي اخذ تصميمات خود را نپذيرفته و از پذيرش آن سر باز زند . در حقيقت نقطه مقابل روش برنامه ريزي مشاركتي ، روش برنامه ريزي پدرسالارانه است ؛ يعني دولت و جمع كارشناسان مورد اعتماد دولت ، چه در بخش دولتي و چه در قالب مهندسان مشاور خصوصي و پيمانكاران ، بدون مشورت با مردم – پس حذف مشاركت مردم – تصميم مي گيرند ، طرحي را اجراء و طرحي ديگر را اجراء ننمايند . در اين شرايط اصولا" اولويت هاي جامعه نمي تواند مورد توجه قرار گيرد ، زيرا دولت و جمع كارشناسان معتمد بر اين باورند كه خود نيازهاي جامعه را به خوبي مي شناسند و بدين لحاظ نيازي به شناخت اولويت هاي جامعه ندارند . از ديد جامعه طرح هاي غير مشاركتي همواره مشابه « تخم مرغ هاي شكلاتي » هستند كه تا لحظه باز كردن شكلات ( = افتتاح طرح ) كودك نمي داند كه چه چيزي نصيب او مي شود . طرح سد سيوند و جالب تر از آن سد ملاصدرا نيز ، به دليل بي اطلاعي جامعه و در ارتباط با موضوع بحث حاضر ، بي توجهي آشكار مسئولين سازمان حفاظت محيط زيست و اداره مسئول در سطح استان فارس ، در حكم همان تخم مرغ هاي شكلاتي هستند ،كه تازه زماني كه پوسته آن برداشته مي شود ، مشخص مي شود كه درون آن چيست و پيامدهاي آن كدام است . ***************** در مورد سد سيوند و پيامدهاي احتمالي آن بر پاسارگاد مطالب زيادي نوشته شد ، اما دريغ از يك مطلب درباره آثار و پيامدهاي اين سد و سد ملاصدرا بر پارك ملي ، پناهگاه حيات وحش و تالاب هاي بين المللي طشك ، بختگان و كمجان !در اين ارتباط سكوت سازمان حفاظت محيط زيست و اداره كل حفاظت محيط زيست استان فارس شكلي غير قابل توجيه به خود گرفته است . اين همه در حالي است كه احداث سد سيوند از سال 1371 آغاز شد و اخذ تصميم درباره احداث سد ملاصدرا به سال 1377 باز مي گردد و حداقل مسئولان استان موظف بودند – با توجه به آشنايي با آثار و پيامدهاي اكولوژيك سد درودزن بر تالاب هاي پايين دست – سازمان مركزي را مطلع ساخته و دراين خصوص هشدارهاي لازم را اعلام نموده و مهمتر از آن به انجام اقدامات جدي مبادرت نمايند . متأسفانه همه چيز با سكوت برگزار شد و اصولا" به نظر مي رسد ، قرار نيست درباره محيط زيست و ضرورت حفاظت از آن به طور جدي صحبت شود ؛ همه طبيعت را دوست دارند ، ولي هيچكس حاضر نيست نه قدمي در جهت حفاظت از آن بردارد و نه پولي در راه آن خرج كند . از این رو بزودي مي بايست با تالاب هاي طشك ، بختگان و كمجان نيز خداحافظي كرد . بختگان گذشته ای حسرت بار ، آینده ای نامعلوم در اوايل سال 1346 حفاظت از مجموعه بختگان از طرف اداره شكارباني فارس به سازمان شكارباني و نظارت بر صيد در تهران پيشنهاد شد و در پي اين پيشنهاد از تاريخ 1/9/1347 منطقه شكار ممنوع و سپس در سال 1347 حفاظت شده اعلام شد. « اداره شكارباني و نظارت بر صيد استان فارس از همان بدو فعاليت از چراي بي رويه ، قطع اشجار و شكار حيوانات در منطقه جلوگيري به عمل آورد . در اثر تلاش و پيگيری های مأموران بهبود چشمگيري در تمامي زمينه ها مشهود شد ، به طوري كه بعد از 8 سال جنگل ها و پوشش گياهي احياء شدند ، تعداد پرندگان مهاجر از مرز ميليون گذشت ، جمعيت پستانداراني مانند بز و پازن ، قوچ و ميش و آهو به بيش از ده هزار (10000 ) رأس بالغ شد ». در اين زمان وسعت منطقه حفاظت شده به 310438 هکتار مي رسيد . در گذشته نيز اين فضاي طبيعي باشكوه ارزش هاي طبيعي خود را نشان داده بود و بر مبناي همين ارزش ها، به منطقه حفاظت شده و در سال هاي بعد به رتبه هاي بالاتر حفاظتي دست يافت . طبق نوشته مولف كتاب تالابها و پرندگان مهاجر ايران « اين درياچه ها در سال هاي پرباران بهم متصل شده و تشكيل درياچه وسيعي را مي دهند كه تا 1810 کیلومتر مربع وسعت پيدا مي كند . بخش بزرگتر كرانه اين درياچه ها را گياهان خاص تالابهاي شور فرا گرفته و در ناحيه چشمه هاي شورآب اطراف گمبان ، مشرف به درياچه طشك ، تالابهاي وسيعي وجود دارد كه داراي ني و جگن است . اين تالابها زيستگاه مناسبي براي زاد و ولد كشيم تاجدار ، اردك مرمري و چنگر است . ماندابهاي كوچكي هم در نزديكي چشمه هاي سهل آباد و رودخانه كُر در دوشاخ مشرف بر درياچه بختگان وجود دارد . در سال 1344 مشاهده شد كه پليكان سفيد در اطراف درياچه بختگان و آنقوت در تپه هاي اطراف آن زادوولد مي كنند و فلامينگوها در تمام ايام سال در آنجا يافت مي شوند». اولین شوک جدی تا اين مرحله ظاهرا" روند پيش رفت كار آن گونه بود كه بايد باشد . ليكن در سال 1350 سد درودزن بر روي رودخانه كُر و در انتهاي شرقي واحد هيدرولوژيك "كام فيروز" احداث شد . از احداث اين سد بيشتر دشت هاي مرودشت و درودزن منتفع شدند ؛ يعني گسترش صرفِ سطوح زير كشت و نه « توسعه كشاورزي » در مفهوم افزايش دانش فني جامعه كشاورزي ، افزايش بازدهي مصرف آب و راندمان توليد در واحد سطح . در نتيجه احداث سد درودزن اولين شوك جدي بر سيستم اكولوژيك بسيار پيچ در پيچ تالابهاي منطقه و از جمله تالابهاي طشك و بختگان وارد آمد . در همان سال هاي نخستين پيامدهاي اكولوژيك سد درودزن بيش و كم آشكار شد و نگراني هايي را به وجود آورد .« متأسفانه ساختمان سد داريوش (درودزن ) بر روي رودخانه كُر و استفاده از آب آن براي آبياري ، تالابهاي جنوبي حوضه نيريز و طشك را خشك خواهد كرد . ماندابهاي بزرگ واقع در زرقان كه از آبهاي رودخانه كُر تشكيل مي شدند ، اينك تقريبا" از ميان رفته اند و ماندابهاي مهم لاپويه و كمجان نيز در آينده نزديكي بدون ترديد گرفتار چنين سرنوشتي خواهند شد و زماني كه از سد استفاده شود درياچه هاي طشك و بختگان از منابع مهم خود محروم مي شوند و ديگر هرگز وسعت گذشته را نخواهند داشت. خوشبختانه ماندابهاي گمبان (گمون ) و سهل آباد با چشمه هاي مستقل خود مصون از طرح آبياري جديد خواهند بود و دست نخورده باقي مي مانند». بدین ترتیب پيش بيني مولف "تالابها و پرندگان مهاجر ايران "به ميزان زيادي به واقعيت گراييد ، ولي آنگونه كه در مراحل بعدي شرح داده خواهد شد ، در وضعيت موجود ديگر نمي توان از اصطلاح خوشبينانه « خوشبختانه » استفاده به عمل آورد . تقريبا" يك دهه بعد – اوايل دهه شصت خورشيدي – بيژن فرهنگ دره شوري كه ساليان دراز كل منطقه بختگان را درنورديده است و هم او بود كه براي نخستين بار گربه شني Felis margarita در اطراف بختگان مشاهده كرد ، مي نويسد : « وقتي سد درودزن در مسير رود كُر احداث شد نگراني ها از خشكيدن درياچه ها افزايش يافت . همزمان با ساختمان سد ، كانال هاي آبرساني جديدي احداث شدند كه مي توانستند زمين هاي بيشتري را مشروب نمايند . به همين دليل به وسيله زهكش هاي عظيم تالابهاي متعددي را خشك كرده و به زير كشت بردند . در همان سال هاي اول تالابهاي بيضا ، لپوئي ، آهوچر و زرقان نابود شدند . هرچند آب كافي براي زمين هاي بيشتر موجود نبود ، احداث زهكش ها و خشكانيدن تالابها همچنان ادامه پيدا كرد . سال گذشته تالاب عظيم كمجان به كلي نابود شد و امسال هم نوبت خرامه است كه زهكش آن بزودي تكميل مي شود». بيژن فرهنگ دره شوري از آنچه در محدوده حوزه كُر مي گذرد ، انتظار نتيجه گيري آموزنده دارد و به همين سبب مي نويسد « بررسي آنچه در حوزه رود كُر مي گذرد از هر نظر مي تواند آموزنده باشد . حوادث ناگواري كه مسبب بخش اعظم آن نه خشكسالي ، كه انسان ها هستند ». نظريه فصلي بودن درياچه هاي طشك و بختگان طبق بررسي هاي دفتر بررسي هاي منابع آب وزارت نيرو وسعت درياچه طشك حدود 350 کیلومتر مربع و حجم متوسط آب درياچه برابر 300 MCM تخمين زده مي شود . درمورد درياچه بختگان نيز دفتر بررسي هاي منابع آب وسعت درياچه را حدود 600 کیلومتر مربع و حجم آب درياچه را در حدود 780 MCM برآورد مي نمايد . از آنجا كه در ايران در خصوص عمق درياچه ها به ندرت مطالعات باتيمتري انجام گرفته است ، درباره عمق درياچه هاي طشك و بختگان نيز نمي توان با قاطعيت اظهار نظر كرد ؛ هر اظهار نظري مي تواند به همان نسبت كه درست است ، نادرست هم باشد . بر مبناي اين محاسبات ، براي آنكه هر دو درياچه پرآب بمانند ، درمجموع به 1080 MCM آب نياز است . در گذشته اين آب از طريق ورود آب چشمه گمبان ، ريزش هاي جوي ، سيلابهاي فصلي و ورود رودخانه كُر در محل دوشاخ كربال تأمين مي شده است . طي سالهاي اخير از طريق دوكانال زهكش كه تنها فاضلاب آلوده و مسموم كشاورزي را وارد درياچه ها مي نمايند ، درياچه ها آبي را دريافت مي نمايند كه قاعدتا" نبايد دريافت كنند . نخست بايد ياد آور شد ، به هر گندابي ، نمي توان عنوان تالاب اطلاق نمود و در مرحله بعدي ، گويا مسئولان امر درياچه هاي طشك و بختگان را با گودال تبخير اشتباه گرفته اند . گذشته از اين ، با توجه به اينكه شيب تعدادي از اراضي زراعي و نيز مراكز مسكوني به سمت درياچه هاست ، بايد انتظار داشت كه درياچه ها از اين طريق نيز بخشي از فاضلاب انساني و كشاورزي منطقه را به صورت آب زير سطحي دريافت دارند . بعد از مختصر نگاهي به كمّ و كيف منابع آب درياچه هاي طشك و بختگان ، نخست به تكرار سخن بيژن فرهنگ دره شوري در اين باب كه حوادث ناگواري كه مسبب بخش اعظم آن نه خشكسالي ، كه انسان ها هستند . پرداخته مي شود . تعدادي از محققان كه قبول زحمت كرده و با نيم نگاهي وضعيت مجموعه بختگان را مورد توجه قرار داده اند ، به اين باور رسيده اند كه ، درياچه هاي طشك و بختگان اصولا" درياچه هاي فصلي بوده و هر از چند سالي دچار خشكسالي مي شوند ، ليكن در باب توالي و شدت خشكسالي ها اظهار نظري ننموده اند . رديابي اين پرسش كه ، آيا درياچه هاي طشك و بختگان را بايد در شمار درياچه هاي دائمي يا موقت قرار داد ، نيازمند تحقيقات بيشتر است ، با اين وصف در اين زمينه مي توان فرضياتي را نيز مطرح كرد . در اين واقعيت كه درياچه هاي مذكور از چندين دهه پيش دچار خشكي مي شده اند ترديدي نيست . ولي به نظر مي رسد ، خشك شدن گاه و بيگاه درياچه ها را نمي توان تنها به شرايط طبيعي آن نسبت داد . بررسي صحت و سقم نظريه فصلي بودن درياچه هاي طشك و بختگان را نه در محدوده درياچه ها ، كه از رودخانه كر و حوزه آن بايد آغاز كرد . هرگاه فرض شود كه رودخانه كُر و شاخه هاي اصلي منشعب از آن ، رودخانه هايي دائمي هستند( كه فرضي درست است ) و نيز بازهم فرض شود كه ، مجموعه اين رودخانه ها به درياچه بختگان منتهي مي شوند ( كه باز هم فرضيه درستي است ) ، در اين صورت نمي توان درياچه بختگان را در شمار درياچه هاي موقت قرار داد .در مورد درياچه طشك نيز مي توان به همين ترتيب استدلال نمود ؛ درياچه طشك نيز بخشي از آب خود را از رودخانه كُر ( سرريز بختگان ) و بخش مهمتري را از چشمه گمبان دريافت مي نمايد . بنابراين پرسش نخست مبني بر اين كه ،"اگر آب رودخانه كُر ، بدون هرمانعي به درياچه بختگان مي رسيد ، بازهم درياچه خشك مي شد"، منفي است . مباحثي كه در زمينه فصلي بودن دو درياچه در جريان است، عموما" – با يا بدون ذكر مأخذ – متكي بر تحقيقات دانيل كريسنلي « مطالعه ژئومرفولوژي و آب و هواي گذشته پلاياهاي ايران » است كه در حدود سال هاي 1965 ( تقريبا" اواسط دهه 1340 خورشيدي ) به انجام رسيده و نخست در سال 1350 توسط سازمان جغرافيايي كشور و سپس در سال 1381 با عنوان « كويرهاي ايران و خصوصيات ژئومرفولوژيك و پالئوكليماتولوژي آن» مجددا" انتشار يافته است . عنوان اصلي اين مطالعات عبارت بوده است از: A geomorphlogical and Palaeoclimatological study of the Playas of Iran كه در سال 1970 انتشار يافته است . اولا" بايد ياد آور شد ، دانيل كرينسلي در مطالعات خود ، نه از كوير ، بلكه از پلاياي ني ريز صحبت كرده است ؛ در ترجمه 1381 اثر كرينسلي پلايا معادل كوير ترجمه شده است كه ، اين دو را نمي توان معادل يكديگر دانست . در مورد نظريه هانس بوبك كه كرينسلي براي تاييد نظريه خود بر تحقيقات وي تكيه مي كند ، بايد گفت ، او مكان درياچه بختگان و طشك را اشتباه گرفته است ، چنانچه مي نويسد « در اين تاريخ عمق درياچه بختگان با درياچه جنوبي فقط يك متر بوده است ». اين در حالي است كه دو درياچه طشك و بختگان حداقل از دوره عضدالدوله ديلمي كه بند امير يا عضدي در زمان او احداث گرديده است ، داراي نام و هويت مشخص بوده اند . چنانچه مقدسي كه در دوران ساخت بند امير مي زيسته مي نويسد «درياچه بختگان كه رود كُر بدان مي ريزد ، اگرچه امروز اطراف آن بياباني است ، در قرون وسطي محاط به دهكده ها و شهرهاي آباد بوده است . اين درياچه خود مركب از دو درياچه متصل است كه در قرون وسطي درياچه جنوبي را بختگان و شمالي را باسفويه يا چوپانان مي ناميدند». بديهي است كه درياچه باسفويه يا چوپانان ، همان طشك امروزي است و بدين ترتيب هانس بوبك در قضاوت خود دچار اشتباه شده است . ضمنا" در مورد گفته مقدسي در اين زمينه كه « اين درياچه خود مركب از دو درياچه متصل است » بايد دقت كافي شود . اما در زمينه نظريه فصلي بودن درياچه ها كه كرينسلي بر آن تاكيد دارد ، نام برده خود بدين نكته اشاره مي كند كه « در خشكي اخير اين درياچه ها استفاده فوق العاده زياد آب در زمان اخير نيز شريك است و نمي توان آن را ناديده گرفت »، ولي خود در ادامه بحث از پرداختن عميق تر به اين مقوله خودداري كرده و «آن را ناديده » گرفته است . در حاليكه احداث سازه هاي آبي و از اين طريق دامن زدن به مصرف هرچه بيشتر آب ، نقشي كليدي در تبديل درياچه هاي طشك و بختگان به پلاياهاي مورد بررسي كرينسلي داشته و دارند . بر اين مبنا در بهترين حالت مي توان از « پلاياهاي انسان ساخت » ياد كرد و نه پلاياهايي كه محصول فرآيندهاي زمين شناختي و ژئومرفولوژيك – پلاياهاي واقعي – بوده و در تكوين و شكل گيري آنها انسان دخالتي نداشته است . نمونه پيش رفته تر درياچه هاي طشك و بختگان ، وضعيتي است كه تالاب هاي هامون ، به ويژه هامون صابري و هامون هيرمند ، بدان گرفتار آمده اند ؛ پهنه اي كه در گذشته اي نه چندان دور ، چشم اندازي تالابي را به نمايش مي گذاشت ، امروزه به بيابان و در بخش هايی ، به كوير واقعي تبديل شده است . به نظر مي رسد ، جهت تفكيك پلاياها ، بيابان ها و كويرهاي واقعي ، از آنچه كه محصول دخالت هاي انسان است ، لازم و ضروري است كه از صفت « انسان ساخت » استفاده شود ، تا روشن شود كه ، پديده هايي اين چنين محصول فرآيندهاي زمين شناختي و ژئومرفولوژيك نمي باشند . مهمترين سازه هاي حوزه رودخانه كُر هرگاه از سرشاخه رودخانه كُر به سمت جنوب حركت كنيم ، نخست سد ملاصدرا در تنگه براق جلب توجه مي نمايد . حجم مفيد مخزن اين سد 411 ميليون متر مکعب در نظر گرفته شده و اهدافي كه براي احداث آن عنوان شده عبارتند از افزايش 100 ميليون مترمکعب به حجم درياچه سد درودزن ، گسترش حال با توجه به اينكه زير حوزه طشك – بختگان در انتهاي حوزه كلان رودخانه كُر قرار دارد ، آيا انتظاري جز اين مي رفت كه ، درياچه هاي طشك و بختگان رو به نابودي روند ؟ هشدارها قبلا" داده شده بود و هم رياست سازمان حفاظت محيط زيست و هم مديريت اداره كل حفاظت محيط زيست استان فارس در جريان امر قرار داشته اند . با همه اين اوصاف ، همه چيز با سكوت مسئولين روبرو شد . تالاب هاي طشك ، بختگان و كمجان همچنان در فهرست رامسر قرار دارند ، ليكن چند سالي است كه ، در فهرست مونترو( تالاب ههای در خطر جهان ) قرار داده شده اند ، با اين اميد كه ، شايد مسئولين محيط زيست و ديگر دست اندر كاران در جهت بهسازي تالاب هاي ياد شده اقدامي جدي به عمل آورند ؛ ظاهرا" اقدام جدي همان آبگيري سد ملا صدرا و سيوند بود . بنابراين سازمان حفاظت محيط زيست به تعهدات بين المللي خود نيز – كنوانسيون رامسر و كنوانسيون تنوع زيستي – پايبندي نشان نداده است . ضیافتی که همه در آن سهیم شدند ! بدین ترتیب بیش از 2000 جوجه فلامینگو در مرداد ماه سال جاری در یک ضیافت شوم نمگ گیر شدند! ليكن مهماندار آن ضيافت ، تنها وزارت نيرو نيست ؛ وزارت نيرو ، سازمان آب منطقه اي فارس ، وزارت جهاد كشاورزي و سازمان مربوط در استان فارس ، سازمان حفاظت محيط زيست و اداره كل محيط زيست استان فارس ، جملگي در تخريب پارك ملي ، پناهگاه حيات وحش ، تالاب بين المللي بختگان ، طشك و كمجان سهيم هستند و در نتيجه مي بايست مهمانداران اصلي اين ضيافت شوم به شمار آيند . مسئولين محيط زيست استان فارس نزديك ترين شاهدين به واقعه و در عين حال ساكت ترين آنها نيز بوده اند . اگر قرار است اقدامي مثبت انجام شود ، در نخستين گام درياچه ها مي بايست حقابه خود را ، يعني 1080 MCM آب سالم دريافت نمايند . دومين گام عدم استفاده از درياچه ها به عنوان گودال تبخير اراضي كشاورزي دشت كربال – خرامه است ؛ وزارت نيرو ، سازمان آب منطقه اي فارس و سازمان جهادكشاورزي استان فارس موظف اند ، براي انتقال فاضلاب زهكش هاي صاحب الزمان و وزارت نيرو ، به مكان يابي گودال تبخير براي دريافت فاضلاب زهكش ها مبادرت نمايند . در نهايت تالاب كمجان مي بايست باززنده سازي يا Rehabilitation شود ، تا جاييكه كاركردهاي اكولوژيك خود را باز يابد . هرگاه اين همه اتفاق افتد ، در آن صورت مي توان انتظار داشت ظرف حدود 10 – 8 سال آينده ، بختگان جاني دوباره گيرد ، در غير اين صورت ، مي توان از هم اكنون كل منطقه را به دست فراموشي سپرد . البته نسل ما با خاطرات و عكس هاي گذشته زندگي خواهد كرد ، نسل جديد با طشك و بختگان آشنايي نخواهد يافت ، ولي طبيعت پاسخ نهايي خود را خواهد داد . *کارشناس محیط زیست و بازنشسته سازمان حفاظت محیط زیست
+
نوشته شده در یکشنبه 11 شهریور1386ساعت 2:23 توسط مژگان جمشیدی
|
|
|||||
|
|||||