|
"محیط زیست متعلق به همه و کوتاهی در حفظ آن خیانت به خودمان است" شهید یحیی شاهکو محلی
|
|
|
|
||||
|
چه حكايت تلخي است ، حكايت هومن روانبخش از آغاز همزمان تخريب جنگل هاي سرخه حصار و لويزان . هومن روانبخش مي نويسد :
"آنروز كه براي ماندن سرخه حصار جنگيدم و امروز كه شايد ديگر بايد رفتنش را باور كنم . به سرخه حصار دل بسته بودم . از كودكي . عكسهاي خانوادگي با شقايقهاي ارديبهشت . درختهاي كاج از آن عكسهاي قديمي تا به امروز چقدر بزرگ شده بودند .. با من قد كشيدند . من كه مي بايست صداي فرياد خاموششان مي شدم . از نوجواني . لحظه هايي كه با شكوفه هاي بادام يكي مي شدم . ازهمان شب سرد زمستاني كه انديشه كوتاه يك شهردار حكم ... هجوم را امضا كرد . از امروز . يك تابستان سرد . يك تابستان بي طلوع كه همه بادامها سوختند . درختاني كه با من قد كشيده بودند ، تشنه درقتلگاه سياست شهرداري جان دادند . جنگل تكه پاره شده بود . كوهها همه سوخته بودند . يك روز ديدم كه قوچها و ميشها در گريز از اين جهنم نفرين شده به كنار جاده آمدند . آخر قصه يك پارك ملي بود و پايان قصه اولين جنگل مصنوعي شهر . باز لجنزار متعفن بي عبور ، آندم كه خرد زير چكمه هاي قدرت له مي شود . خنياگر اميدهايم اكنون ترانه بي روح رفتن را زمزمه می کند اگرچه دوست دارم بماند ." و من به ياد دارم كه هومن روانبخش اونروز چطور مرثيه تلخ قوچ و ميش هاي آواره را برايم بازگو مي كرد تا شايد بتوان كاري كرد ،گله اي كه شايد از فطر گرسنگي و نابودي اراضي مرتعي خجير و سرخه حصار در نتيجه آتش سوزي ،تا نزديكي جاده به پيش آمده بودند تا از منطقه مهاجرت كنند اما پشت فنس هاي پادگان گير گرده بودند و راه فراري نداشتند . گرسنگي اينقدر به گله فشار آورده بود كه قوچ و ميش ها مشغول خوردن سروهاي نقره اي سوخته بودند و .... اين زمان تنها دو سه هفته قبل بود . خجير و سرخه حصار تمام شد اما هنوز بمو و گلستان و ارسباران و ... هستند ،لويزان و سرخه حصار هزار تكه شد اما هنوز دهها پارك جنگلي ديگر هستند كه به تبليغات گسترده من و تو براي آگاهسازي افكار عمومي و روشنگري مردم و مسئولان نياز دارند. "همه سروهای شرقی را هم که ببرند هر روز که خورشید از آن سمت بیاید قلمی هست که همه زمین پاک تراشیده رااز نو درخت بنویسد "
+
نوشته شده در شنبه 24 شهریور1386ساعت 19:29 توسط مژگان جمشیدی
|
|
|||||
|
|||||