|
"محیط زیست متعلق به همه و کوتاهی در حفظ آن خیانت به خودمان است" شهید یحیی شاهکو محلی
|
|
|
|
||||
|
"محيطزيست ايران در بن بست " عنوان مقاله ایست از مهندس کامبیز بهرام سلطانی که مثل همیشه دقیق و کارشناسی شده این بار مدیریت توسعه ملی در ایران را به چالش کشیده است . این گزارش دیروز سه شنبه در ۲ صفحه در روزنامه اعتماد ملی به چاپ رسید .
محيط زيست ایران در بن بست
كامبيز بهرام سلطاني * طبق منابع رسمي سازمان حفاظت محيط زيست، وسعت كل فضاهاي طبيعي تحت مديريت اين سازمان كه معمولا از آنها زير عنوان « مناطق چهارگانه » ياد مي شود ، در سال 1384 برابر 11 میلیون و 859 هزار و 26 هکتار بوده است . در شرايطي كه وسعت ايران برابر 165 میلیون هكتار فرض شود، در اين صورت با يك محاسبه ساده، فضاهاي طبيعي تحت مديريت سازمان حفاظت محيط زيست تنها معادل 2/7 درصد از سطح كشور را اشغال مي كند. طبق گزارش «عملكرد 8 ساله سازمان حفاظت محيط زيست 84 – 1376» در طول سال هاي 1376 تا 1384 ، هم بر تعداد و هم بر وسعت مناطق چهارگانه افزوده شده است، اما در گزارش مذكور هيچ اشاره اي به كيفيت مديريت اين مناطق و مهمتر از همه كم و كيف تنوع زيستي موجود در این مناطق نشده است .
در گزارش سال 1998« موسسه ديده بان جهان » به نكته بسيار قابل توجهي اشاره مي شود . در اين گزارش آمده است « طي اين قرن كشورها بر شمار و وسعت مناطق حفاظت شده خود مرتبا افزوده اند . در حال حاضر حدود يك ميليارد هكتار از سطح كره زمين رسما حفاظت شده اعلام شده است. با اين وجود و به رغم اين پيش رفت قابل توجه بايد گفت شبكه كنوني مناطق حفاظت شده به هيچ وجه جوابگوي حفاظت از تنوع زيستي کشور نیست. يكي از دلايل ناكامي آن است كه ، مناطق حفاظت شده همواره نقاط غني از تنوع زيستي را هدف قرار نمي دهند . علاوه براين ، بسياري از پارك ها گرچه روي كاغذ موجودند ، اما بر روي زمين كاملا" بي حفاظت اند . اين پارك هاي كاغذي اغلب در كشورهاي درحال توسعه واقع شده اند. »
نظريه« موسسه ديده بان جهان » در مورد فضاهاي طبيعي حفاظت شده ايران مصداق كامل دارد . در وهله نخست فضاهاي طبيعي كه داراي بيشترين تنوع زيستي هستند، مانند جنگل هاي ارزشمند هيركاني، يا جنگلهاي پيرانشهر- سردشت كه از 17 گونه و تعداد بيشتري زير گونه درخت بلوط تشكيل يافته و بدين ترتيب « مخزن ژن » يا Genpool درختان بلوط در ايران محسوب مي شوند ، نه تنها تحت حفاظت قرار ندارند كه از طريق تخريب و تبديل جنگلها به ويلا ، مناطق به اصطلاح آزاد تجاري، بندر آزاد، كاشت درختان سوزني برگ بيگانه، بهره برداري مخرب و بسياري ديگر از اين قبيل به مرور زمان رو به نابودي مي روند .
دوم آنكه همان فضاهاي طبيعي كه از نظر قانوني تحت حفاظت قرار دارند ، به صور مختلف مورد دستكاري هاي نابجا و غير مسئولانه قرار مي گيرند . بارها مسئولين مختلف سازمان حفاظت محيط زيست اعلام نموده اند كه قصد دارند تعداد فضاهاي طبيعي تحت مديريت سازمان را افزايش دهند تا وسعت اين فضاها معادل 10% از وسعت سرزمين شود.
نكته اينجاست كه اي كاش بر تعداد و وسعت فضاهاي تحت مديريت سازمان محيط زيست افزوده نمي شد ، ولي در عوض، مناطق موجود از مديريت و نظارت بهتري برخوردار مي شدند. در وضعيت موجود، حتي يك منطقه هم از مجموع 160 منطقه حفاظت شده کشور، مطابق ضوابط و استانداردهاي « اتحاديه جهاني حفاظت » مديريت و مراقبت نمي شوند . قطعا" مسئولين امر ، خود با ضوابط مندرج در «راهنماي مديريت بر مناطق حفاظت شده » كه توسط اتحاديه ياد شده انتشار يافته است آشنايي داشته و مي توانند خود، صادقانه درباره وضعيت فضاهاي طبيعي تحت مديريت قضاوت نمايند . در آن صورت مشخص خواهد شد كه احداث بزرگراه و جاده ، برپايي دكل هاي خطوط انتقال نيرو، عبور خطوط لوله نفت و گاز ، ايجاد سايت هاي نظامي و انجام رزمايش و به طور كلي اجراي طرح ها و فعاليت هاي ناسازگار با اهداف حفاظت از طبيعت تا چه اندازه تمامیت مناطق طبيعي تحت مديريت سازمان را به مخاطره انداخته است .
شايد جالب ترين نكته در مورد مناطق تحت مديريت سازمان حفاظت محيط زيست، يعني همان 2/7 درصد از سرزمين پهناور ايران عبارت از اين باشد كه اين 2/7 درصد مورد هجوم انواع طرح ها و پروژه ها واقع شده و يا به نحوي از انحاء تحت تأثير طرح ها و پروژه هايي كه به اشتباه "طرح هاي توسعه" ناميده مي شوند – به ويژه از سوي كارشناسان محيط زيست – قرار مي گيرند. يك طرح يا پروژه به تنهايي نمي تواند « توسعه » ناميده شود، زيرا توسعه مفهومي مركب بوده و مهم تر از آن مفهومي كيفي است . « توسعه » زماني تحقق مي يابد كه تركيبي از طرح ها و پروژه ها، در قالب برنامه اي مشخص، همانند اجزاء يك سيستم با يكديگر پيوند خورده و ارتباط يابند. در چنين شرايطي بازدهي يك چنين برنامه منسجمي مي تواند به توسعه يك روستا، شهر ، منطقه يا كشور منتهي شود. از اين رو احداث يك بزرگراه، سد، نيروگاه، خطوط انتقال نيرو و مانند آن تنها نوعي" بارگذاري محيطي" محسوب مي شود .
درک غلط از مفهوم توسعه ميان توسعه و محيط زيست هيچ تعارضي وجود ندارد . به نظر مي رسد بعد از بحث ها و تجزيه و تحليل هاي پر بار دهه 60 خورشيدي در باب توسعه ، از دهه 70 به بعد نگرش مديريت توسعه ملي و به همراه آن اهداف توسعه دچار دگرگوني هاي عميق شده است. توسعه زماني تحت عنوان بهكرد شرايط زندگي و دستيابي به رفاه و امنيت اجتماعي ادراك مي شد . برخورداري از زندگي مادي و معنوي مطلوب حق مسلم هر انسان آزاده و شريف است ؛ يعني انساني كه مايل است در عين ارتقاي فضاي معنوي ، حفظ غرور و شرافت خود ، كيفيت زندگي خود را نيز بهبود بخشد .
هدف از حفاظت محيط زيست نيز چيزي جز بهسازي سرزمين به منظور فرآهم ساختن شرايط زيست محيطي مناسب جهت شكوفايي توان و استعدادهاي معنوي و مادي جامعه نيست . بنابراين بین حق برخورداري از زندگي معنوي و مادي پربار و مطلوب – كه هدف اصلي توسعه به شمار مي آيد – و لزوم حفاظت از محيط زيست هيچگونه تعارضي ديده نمي شود .
از ديدگاه اجتماعي يا جامعه ، توسعه در قالب مفاهيمي چون افزايش ميزان صادرات نفت ، گاز ، محصولات پتروشيمي ، سيمان ، مس و سرب و همچنين مونتاژ انواع خودرو و لوازم خانگي گوناگون ادراك و احساس نمي شود . جامعه از طريق سنجش برخورداري از سرپناهي امن ، شغلي مطمئن كه بتواند زندگي شرافتمندانه اي را تضمين كند ، دسترسي به آموزش ، پرورش ، پزشك و بيمارستان با تقبل هزينه اي كه متناسب با ميانگين توان مالي جامعه باشد ، امنيت جسمي و رواني و مانند آن به ارزيابي آنچه كه توسعه ناميده مي شود ، مي پردازد . از اين رو مجموعه مديريت توسعه ملي نمي تواند براي خود شاخص هايي از توسعه را معين و تعريف نمايد كه با شاخص هاي جامعه همخواني ندارند زيرا در اين صورت جامعه مسيري را انتخاب مي نمايد كه به زعم خود توسط آن مي تواند بهكرد شرايط زيستي خود را ممكن سازد . شعار « هر ايراني يك خانه » بسيار مطلوب و جذاب است ، اما با چه وسيله و با چه قيمتي ؟ لذا اين نظريه كه « حفاظت از محيط زيست » را ترمز توسعه مي داند ، نظريه اي مطلقا" خطا و فاقد هرگونه پشتوانه علمي و منطقي است و تنها كساني بدان متوسل مي شوند كه مايلند مخالفت خود را با اهداف حفاظت از محيط زيست و به ويژه حفاظت از طبيعت را در پس اين قبيل استدلال هاي بي پايه مخفي سازند .
محيط زيست با بارگذاري هاي محيطي بي رويه چه در طبيعت آزاد و چه در محدوده فضاهاي طبيعي حفاظت شده و شيوه تفكر ستيزه جويانه اي كه بارگذاري هاي مذكور را به سمت فضاهاي طبيعي حفاظت شده سوق مي دهد و يا نسبت به اثرات و پيامدهاي زيست محيطي بارگذاري ها بي تفاوتي آشكار نشان مي دهد ، در تعارض بوده و اين يك واقعيت است كه از سوي طرفداران واقعي محيط زيست – ونه كساني كه صرفا" مدرك محيط زيست در دست داشته و يا در انجمن هاي به اصطلاح سبز گرد هم آمده اند - به هيچ وجه انكار نمي شود .
طرح هایی که سرمایه های ملی را می بلعد
شايد ياد آوري تعدادي از طرح هايي كه تحت عنوان توسعه ، به تخريب فضاهاي طبيعي حفاظت شده منتهي گرديدند ، خالي از فايده نباشد : - طرح ظاهرا بدون پايانِ جاده درياچه اروميه ؛ درياچه اي كه در قالب پارك ملي ، تالاب بين المللي و ذخيره گاه زيستكره تحت حفاظت قرار دارد . اين طرح ضمن آنكه به تقطيع درياچه اروميه دامن زده ، بيش از بيست سال است كه سرمايه هاي ملي را مي بلعد . اگر مسئولين امر جامعه را در زمينه سرمايه اي كه تاكنون هزينه اين طرح شده است در جريان قرار دهند ، گامي مثبت برداشته اند. - احداث سدهاي متعدد بر روي رودخانه هاي ورودي به درياچه اروميه و در نتيجه افزايش شوري آب درياچه به نحوي كه ارزش زيستگاهي درياچه براي بسياري از پرندگان از بين رفته است ؛ پَرِ پرندگان توسط نمك تبلور يافته سنگين شده، امكان جا به جايي و پرواز را از آنها گرفته و در نهايت مرگ تدريجي پرنده را در پي مي آورد. - احداث سد بر روي تالاب بين المللي شورگل و تبديل آن به يك مخزن پيش پا افتاده سد و پرورش ماهي بي ارزش كپور در داخل مخزن سد - تبديل 730 هکتار از پارك ملي بمو در شیراز به شهرك صدرا - احداث كارخانه سيمان در محدوده پارك وحش سابق و پارك ملي كنوني بختگان در استان فارس - احداث جاده زابل – نهبندان در ميان تالاب هامون - معرفي بدون ملاحظه انواع ماهيان كپور چيني به تالاب هاي كشور - احداث بندر آزاد يا تجاري امير آباد در محدوده پارك وحش ، تالاب بين المللي و ذخيره گاه زيستكره ميانكاله - احداث سد كرخه ، بدون توجه به پيامدهاي آن بر تالاب تاريخي و آخرين بازمانده از تالاب هاي مشهور ميانرودان ، يعني تالاب هورالعظيم و اين همه جداي از آنكه اين تالاب تاريخي خواه نا خواه در نتيجه احداث سد كمال آتاتورك به شدت آسيب خواهد ديد . علاوه بر اين آثار و پيامدهاي اجتماعي و اقتصادي طرح هاي سد سازي را نيز نمي توان ناديده گرفت . به گفته مدير كل امور عشايري استان خوزستان در نتيجه آبگيري سد كارون 3 هزاران هكتار از اراضي كشاورزي ، مراتع و خانه هاي موجود در منطقه به زير آب رفته است. تنها به اين نكته اشاره كوچك مي شود كه علي رغم گذشت بيش از 40 سال از احداث سد دز هنوز اختلاف هاي موجود ميان خسارت ديدگان از احداث سد و سازندگان سد بر طرف نشده است - كوشش در جهت احداث خط لوله نفت و گاز در داخل پارك ملي و منطقه حفاظت شده خجير – سرخه حصار - جاجرود؛ اقدامي كه هم اكنون در پناهگاه حيات وحش قميشلو صورت گرفته و مي توان پيامدهاي آن را با دقت تمام بررسي كرد و از اين طريق آينده پارك ملی خجير – سرخه حصار را به تجسم در آورد ؛ از تجربه هاي موجود در كشور بايد آموخت ! - آلودگي پناهگاه حيات وحش و تالاب بين المللي شادگان به مواد نفتي در طول سال هاي مختلف . تنها خبر تعجب آور اين است كه اخيرا تالاب شادگان به عنوان تالاب نمونه انتخاب گرديد ! تالاب شادگان در حالي به عنوان تالاب نمونه انتخاب مي شود كه از سال 1993 در فهرست مونترویا تالابهای در معرض خطر جهان ( Montreux ) قرار گرفته است. - احداث سدهاي ملاصدرا و سيوند بر روي رودخانه كر، بدون توجه به آثار و پيامدهاي آن بر تالاب هاي بين المللي طشك و بختگان و نيز زهكشي تالاب بين المللي كمجان جهت گسترش اراضي كشاورزي که منجر به مرگ بیش از 2000 جوجه فلامینگو در تابستان امسال شد - تعريض جاده عبوري از پارك ملي و ذخيره گاه زيستكره گلستان ، در شرايطي كه حضور همان جاده قديمي نيز با اهداف پارك در تعارض كامل قرار داشت ؛ جاده قديمي علاوه بر اينكه موجبات تقطيع ساختار اكولوژيك و سيماي پارك را فرآهم آورده و بدين ترتيب يكپارچگي آن را از بين برده بود همه ساله از حيات وحش پارك نيز تعدادي قرباني مي گرفت . بدون ترديد تعريض اين جاده به تشديد آثار زيست محيطي گذشته دامن خواهد زد. - طراحي مخزن ذخیره گاز در پارك ملي و ذخيره گاه زيستكره كوير
فهرست بالا را مي توان باز هم گسترش داد ليكن در نتيجه گيري تغييري حاصل نمي آيد ؛ مجريان طرح ها از نهادهاي مختلف مخالفت علني خود را با حفاظت از طبيعت اعلام نموده و هيچ يك از مسئولين ذيربط نمي تواند منكر اين مخالفت علني با حفاظت از طبيعت گردد .
روسای قبلی پاسخ دهند اما آنچه در اين ميان مهم است ، پاسخ به اين پرسش است كه در اين بين مسئولين سازمان حفاظت محيط زيست – آقاي ميرزاطاهري ، آقاي دكتر منافي ، خانم دكتر ابتكار – و مديران ايشان در سطح استان ها چه واكنشي از خود نشان داده اند ؟ در مورد خانم دكتر جوادي تنها مي توان گفت ، ايشان حد اقل در حال حاضر و فعلا ، محصولي را درو مي كنند كه پيشينيان ايشان بذر آن را كاشته اند . تاكنون خانم دكتر جوادي تنها نقش يك نظارت گر ساكت را ايفا نموده اند ، ولي ديگر مسئولين سازمان حفاظت محيط زيست بايد پاسخگو باشند . پرسش مشخص است ؛ جامعه حفاظت از طبيعت خود را به دست شما سپرده بود، ولي آيا شما كه عهده دار اين وظيفه شده بوديد ، توانستيد انتظارات جامعه و وظيفه خود را به درستي انجام دهيد و آيا قادريد امروز با خاطري آسوده از عملكرد خود دفاع نماييد ؟ و آيا توان آن را داريد كه از عقب نشيني هاي پياپي خود در برابر طرح هايي چون جاده درياچه اروميه ، شهرك صدرا ، تبديل شورگل ، بندر آزاد امير آباد و غيره دفاع نماييد ؟
در اين ميان تنها فضاهاي طبيعي حفاظت شده نيستند كه مورد هجوم بارگذاري هاي گوناگون قرار گرفته اند ؛ اصولا" به نظر مي رسد قرار است ، هر آنچه آفريده طبيعت محسوب مي شود توسط ساخته هاي انساني – از سد و زمين كشاورزي گرفته تا تأسيسات نفتي ، پالايشگاه ، نيروگاه ، ويلا ، شهرك هاي سرهم بندي شده خودرو و مانند آن – جايگزين شود : - بر روي تالاب چغاخور ، درياچه زريوار و گل هاي استان گلستان آببند احداث مي شود - براي احداث تأسيسات پتروشيمي در كنار تالاب صوفيكم مكان يابي مي شود - در سواحل خليج فارس از عسلويه گرفته تا كنگان به احداث تأسيسات شديدا آلاينده پتروشيمي اختصاص داده مي شود - آبشار مارگون آنچنان دچار دستكاري هاي غير علمي مي شود كه از كل چشم انداز مارگون تنها آبشار آن قابل بازشناسي باقي مي ماند - در جوار تالاب در هم فروريخته انزلي منطقه آزاد انزلي طراحي مي شود - تحت عنوان «منطقه آزاد تجاري – گردشگري » جزيره كوچك كيش به طور كامل هويت طبيعي خود را از دست مي دهد و با ورود خواسته و ناخواسته انواع گياهان و جانوران بومي و غير بومي تشكيل نئوبيوتاي جديدي را مي دهد كه آينده آن غير قابل تصور است . برای نمونه می توان به اسكله اي اشاره کرد كه با استفاده از سطح مرجاني جزيره كيش و پيشروي در دريا و تخريب ريف هاي مرجاني احداث شده است . اما گویا تخريب هاي اين چنين گسترده كافي نيست ؛ سطح مرجاني جزيره كيش هم بايد تراشيده شود تا زمين گلف احداث شود و اين همه تحت عنوان "گردشگري" است!
اينجاست كه در حالي كه ريف هاي مرجاني جزيره به عمد تخريب و نابود مي شوند مركز ملي اقيانوس شناسي صحبت از پديده «رنگ پريدگي » مرجان هاي جزيره كيش در نتيجه افزايش دماي آتمسفر و تشديد اثر گلخانه اي به ميان مي آورد.
وضعيت در جزيره قشم نيز چندان بهتر از جزيره كيش نيست ، با اين تفاوت كه قشم بايد قرباني صنايع فولاد ، نفت و پتروشيمي شده و بدين ترتيب كوشش هاي چندين چند ساله بلندپايه ترين حيات وحش شناس ايران ، بيژن فرهنگ دره شوري، در زمينه حفاظت و تكثير لاكپشت هاي در حال انقراض خليج فارس و نيز معرفي و ثبت نخستين « ژئو پارك ايران » در جزيره قشم در پرده ابهام قرار مي گيرد .
کتابخانه ژنتیکی ایران در آتش می سوزد
پرسش اينجاست كه فضاهاي ساحلي را بايد به عنوان فضاهايي طبيعي به شمار آورد كه داراي كاركردهاي متنوع اكولوژيك هستند يا مكان هايي براي احداث تأسيسات صنعتي ، بنادر ، مناطق آزاد و مانند آن ؟ و آيا جزو واجبات است كه هر استان ساحلي از منطقه آزاد و اسكله و بندر اختصاصي خود برخوردار باشد.
در ايران پيش از آنكه اكولوژي فضاهاي ساحلي ، پهنه هاي ليتورال ، جنگل هاي ماندابي ، جنگل هاي مانگرو و نيز اكولوژي جزاير به درستي شناخته شود ، بيش و كم همه اين فضاها در نتيجه بارگذاري هاي بي رويه در حال نابودي بوده و سير نزولي خود را آغاز كرده اند . براي نمونه جزيره كيش يك اكوسيستم كليماتيك به شمار آمده – و به احتمال بسيار قوي ساير جزاير ايراني خليج فارس در همين زمره اند – كه در ايران بي نظير است . آنگاه يك چنين طبيعت ارزشمندي به دست مشاوري خارجي سپرده مي شود كه براي آن برنامه ريزي گردشگري نمايد ؛ مشاوري كه اساسا" داراي كمترين آگاهي درباره جزيره كيش است . در اين صورت جاي تعجب نيست كه سطح مرجاني جزيره – محصول ميليون ها سال كار طبيعت – تراشيده شده تا زمين گلف احداث شود و بناي « گل شرق » كه به قول مشاور خارجي ، منبعد از اين Image كيش توسط آن تعيين مي شود ، از طريق تخريب ريف هاي مرجاني دهها متر به درون دريا نفوذ كرده تا از اين طريق ساخته اي خارق العاده ارائه نمايد .
جالب اينجاست كه در شوراي عالي شهرسازي «طرح مقصد گردشگري كيش »ياDestination Master Plan تهيه شده توسط مهندسين مشاور Drees & Sommer به عنوان « طرح جامع جزيره كيش » پذيرفته مي شود ، اين در حالي است كه شوراي عالي حداقل از اواخر دهه 1340 با چند و چون طرح هاي جامع شهري آشنايي كامل داشته است .
بديهي است در شرايطي كه ما خود اجازه مي دهيم كه هويت طبيعي و تاريخي جزاير ما توسط مشاوري ناآگاه با تاريخ سرزمين ما نابود شود ، نبايد در برابر نوشته يك نشريه بي ارزشي چون « جغرافياي ملي » يا National Geography كه خليج فارس را خليج عربي مي نامد ، بر افروخته شويم .
به عنوان جمع بستي از آنچه تاكنون گذشت مي توان اظهار داشت مسئولين اجرايي كشور فاقد ديدي مثبت نسبت به حفاظت از طبيعت مي باشند . معيار ارزيابي نه گفتار سياستمردان ، كه شيوه عمل آنان است . جالب اينجاست كه در زبان هاي بيگانه واژه « شعار » يا parol زماني كه از سوي سياستمردان بيان مي شود، به عنوان وعده اي بدون پشتوانه ادراك شده و به همين سبب، داراي بار ارزش منفي است. در حالي كه در ايران سياست مردان به راحتي « شعار » داده و خود نيز بيان مي كنند كه شعار ما همواره چنين و چنان بوده است . البته ممكن است كه گفته شود اين مقوله به تفاوت هاي فرهنگي برمي گردد ولي واقعيت امر چنين نيست ؛ در اينجا نيز شعارها فاقد پشتوانه بوده و در بيشتر موارد با عمل همراه نیست. در گزارشي كه توسط سازمان حفاظت محيط زيست زير عنوان « كارنامه زيست محيطي دولت 1382 – 1376 » انتشار يافته، هر يك از نهادهاي دولتي نگاه و نيز عملكرد زيست محيطي خود را بيان داشته است. در حقيقت اين گزارش مجموعه ايست از شعارهاي زيست محيطي كه تقريبا هيچيك از آنها با آنچه در جهان واقع مي گذرد ، حتي مماس هم نشده است .
مسئله تا جايي كه به آلودگي هاي هوا و آب باز مي گردد ، بيش و كم روشن است؛ نياز به هوا و آب پاكيزه در شمار ابتدايي ترين نيازهاي انسان است. در خصوص جمع آوري و دفع بهداشتي زباله نيز صحبت بسيار شده و اقداماتي نيز صورت گرفته است كه هنوز با آنچه كه امروزه روز "مديريت مواد زائد جامد" ناميده مي شود فاصله اي بسيار دارد . در زمينه «آلودگي صوتي» تا همين اواخر كه نيروي انتظامي اقدام به پخش كليپ هاي آموزشي از تلويزيون ننموده بود ، حتي عنوان آن نيز براي اكثريت جامعه نا آشنا بود . كليپ هاي آموزشي كه بسيار جذاب هم تدوين شده اند ( همچنين در زمينه زباله ، صرفه جويي درمصرف انرژي ) براي تماشاگران و به ويژه كودكان و نوجوانان و حتي بزرگسالان بسيار جذاب بوده و به همين سبب – در صورت تداوم – مي تواند اثر بخش باشد .
علت این همه گرانی در مملکت چیست ؟ مسئله اصلي اما ، وضعيت نابسامان حفاظت از طبيعت است . از آنجا كه اكثريت جامعه به شهر نشيني روي آورده است و تماس كمتري با طبيعت دارد از آنچه بر طبيعت سرزمين مي گذرد بي اطلاع و يا نسبت به آن بي تفاوت است . جامعه امروز نيز – بدون آنكه خود آگاه باشد – هزينه تخريب طبيعت را مي پردازد . بخشي از گراني محصولات كشاورزي – از انواع سبزي و ميوه گرفته تا گوشت و ماهي – محصول تخريب طبيعت است . وقتي مراتع كشور تخريب مي شوند ، لاجرم دام گوشت كمتري توليد مي كند و استفاده از علوفه دستي كه بابت آن نيز دامدار بايد پولي را پرداخت كند ، ضروري ميشود و در نهايت قيمت گوشت نه تنها افزايش يافته كه به علت افزايش جمعيت، واردات گوشت نيز ضرورت مي یابد . به همين ترتيب مي توان درباره صيد در درياي مازندران قضاوت كرد؛ زماني دريا و رودخانه هاي ورودي به دريا سالم بودند و كاركرد خود را به عنوان توليد كننده بخشي از مواد غذايي كشور از دست نداده بودند. اما امروز درياي مازندران و رودخانه هاي منتهي به آن اكثرا آلوده بوده و در نتيجه مقدار توليد ماهي توسط دريا كاهش يافته است. خلاصه آنكه ايجاد تأسيسات پرورش ماهي و رهاسازي آن به رودخانه ها و دريا ضروري شده و اين همه بدون سرمايه گذاري و هزينه تحقق نمي يابد . پس هنگامي كه قيمت سنگين ماهي سفيد را مي پردازيم بايد به اين نكته نيز بينديشيم كه بخشي از اين قيمت هزينه ايست كه بابت تخريب طبيعت پرداخت مي شود .
پرسش نهايي روشن است : آيا مسئولين امر و مديريت توسعه ملي قصد حفاظت از طبيعت را دارد يا خير ؟ هرگاه پاسخ مثبت باشد ، كه در اين صورت ضرورت ايجاب مي نمايد ، در باب روند فعلي تعمق و بازانديشي جدي صورت پذيرد و آنهم نه درحرف كه در عمل . هرگاه پاسخ منفي باشد تكليف جامعه و كارشناسان محيط زيست نيز روشن خواهد شد ؛ از طريق تعطيل كردن سازمان حفاظت محيط زيست ، ادارات كل استان ها ، محيط باني ها و نيز بستن دانشكده هاي محيط زيست ، اولا مي توان عده اي را از بلاتكليفي خارج ساخت و ثانيا از هزينه هاي دولت كاست و با اين صرفه جويي ، بازهم درجهت تخريب هرچه بيشتر طبيعت ، آنهم تحت عنوان «توسعه » ادامه داد . باشد تا روزي كه طبيعت خود پاسخ اين اقدامات توسعه آفرين را بدهد .
+
نوشته شده در چهارشنبه 9 آبان1386ساعت 0:7 توسط مژگان جمشیدی
|
|
|||||
|
|||||