|
"محیط زیست متعلق به همه و کوتاهی در حفظ آن خیانت به خودمان است" شهید یحیی شاهکو محلی
|
|
|
|
||||
|
دو سال بود که نه او را دیده بودم و نه صدایش را شنیده بودم ، آخرين بار در مراسم گراميداشت روز محيط بان در پارك پرديسان در سال ۸۴ ديدمش. تااينكه امروز یکی از همکاران اعتماد ملی شماره تماسش را به من داد! می گفت که او می خواسته با من صحبت کنه ولی من نبودم و بعد شماره اش را گرفته و گفته که پیغامش را به من می رسونه . پرسیدم اسمش چی بود ؟ گفت : محمد احمدی!
گفتم : محمد احمدي همون محيط بان نابينا شده منطقه سهند در تبريز است . همون كه سه سال قبل در جريان يك درگيري نابرابر با شكارچي متخلف از ناحيه چشم و سر و دست مصدوم شد و همكار ديگرش بهرام حنيفي هم در همين درگيري مجروح و بعد از ۲۰ روز به شهادت رسيد . بيش از ۵۸ ساچمه به سر و چشم اش اصابت كرده بود اين محيط بان حتي نتونست فرزند تازه متولد شده اش را با چشمان خودش ببيند . با محيط بان شجاع منطقه شكار ممنوع سهند تماس مي گيرم. او گفت كه فقط مي خواسته از من تشكر كنه!!به خاطر اينكه در گزارشي كه از كشته شدن محيطبانان خوزستاني يكماه قبل نوشتم از او ياد كردم . شرمنده شدم . گفت : "ما قدر زحمات شما رو مي دونيم."بيشتر شرمنده شدم و گفتم : اين ما هستيم كه بايد قدر شما ها رو بدونيم و هميشه خاطره حماسه شما در اذهان طرفداران محيط زيست زنده مي مونه ، احمدي ، گله مند بود ،مي گفت همه مارو فراموش كردند . دلش شكسته بود مثل همون دو سال قبل ، چيز ديگري نگفت . اما مي شد نارضايتي را فهميد . پرسيدم آموزش خط بريل رو شروع كرديد گفت : هنوز نه . تماس تلفني من با آقاي احمدي محيط بان ۳۱ ساله سهند كوتاه بود . خلي كوتاه . اما گفت كه ضارب او و شهيد بهرام حنفيفي هنوز مجازات نشده . حكم اعدام صادر شده . اما بعد از گذشت يك سال هنوز حكم به اجرا در نيامده و در اجراي احكام مونده . يعني درست مثل پرونده قاتلان شهيد ناصر پيروي ، جنگلبان شجاع گيلاني كه هنوز به اجرا در نيامده !!! احمدي بار ديگر از من تشكر كرد و من دوباره شرمنده و شرمسار شدم . نمي دونستم بايد چي بگم . ياد روزي افتادم كه او در بيمارستان پارس تهران در بلوار كشاورز بستري بود و من به عيادتش رفتم . تا اون روز هنوز كسي از سازمان محيط زيست براي ديدنش به بيمارستان پارس نيومده بود . با او حرف زدم و بهش اميد دادم كه چشمانش به زودي خوب ميشه . انگشتانش خرد شده بود. چشمانش بسته بود و نگران فردا و فردا ها بود . فرداش يه گزارش از اين موضوع در روزنامه شرق كار كردم تاشايد صداي او را به گوش ديگران برسونم و بعد همون روز خانم ابتكار به ديدنش مي ره و قول مي ده كه اگه لازم بشه او رو به خارج از كشور هم مي فرستن. اما پزشكان ايراني هر چه لازم بود انجام داده بودند و اعزام به خارج هم نمي توانست نتيجه بخش باشه. احمدي نابينا شد و حسرت ديدار فرزندش براي هميشه بر دلش ماند. محيط بان احمدي ، تنها يكي از اون محيطبانان مظلوم ايران است كه براي نجات سرمايه هاي طبيعي ااين سرزمين تا سر حد مرگ هم پيش رفت . احمدي بزرگ مردي است كه خاطره حماسه او براي هميشه در تاريخ محيط زيست به ثبت خواهد رسيد. می خوام به آقای احمدی بگم که روح شما اینقدر بزرگ است که نیازی به داشتن این دو چشم صوری نداری . اونچه که من و امثال من با همین دو چشم هم قادر به دیدنش نیستیم ُ اما تودیدی و می بینی . چشم دل تو بیناتر از این حرفاست . نام احمدی همچون نام پرآوازه سهند ُ همیشه در اذهان ما زنده است و هرگز فراموش نمی شود .
+
نوشته شده در چهارشنبه 28 آذر1386ساعت 18:32 توسط مژگان جمشیدی
|
|
|||||
|
|||||