تبليغاتX
دیده بان محیط زیست ایران - چرا ارسال اس ام اس را حرام می دانم ؟!!
"محیط زیست متعلق به همه و کوتاهی در حفظ آن خیانت به خودمان است" شهید یحیی شاهکو محلی

در این روزهای سخت که افسردگی مطلق ناشی از هجوم بی سابقه به شعور و درک مردمی ، تجاوز به حریم امن خانه های مردم و کشتار وحشیانه مردم بدست چاقوکشان و قداره کشان و تیر اندازان که دولت حکومت اسلامی ایران آنان را اراذل و اوباش عنوان می کند و من نیز قسم می خورم و باور دارم که براستی اراذل و اوباش هستند و گرنه آدم با پدر و مادر چنین مردم را نمی کشد ، از امروز تصمیم گرفتم برای همیشه ارسال SMS را تحریم کنم . چه جک باشد چه کار فوری ، چه پیام زیست محیطی باشد چه پیام تبریک تولد و روز مادر و عید نوروز ، که دیگر هیچ چیز برای من در این مرز و بوم مبارک نیست .

ناصر امیر نژاد ، دانشجوی دانشگاه علوم و تحقیقات در رشته هوا فضا تنها ۲۲ سال داشت که روز دوشنبه ، دو هفته قبل توسط جنایتکاران و اراذل و اوباش آزاد و مصون از قانون ، به ضرب گلوله دو زمانه کشته شد . این جوان ناکام که سال آخر تحصیل را می گذراند نه خس و خاشاک بود نه ولگرد و اوباش مثل هزاران اوباشی که این روزها با چماق به حریم امن خانه های مردم هم هجوم می آورند و هیچ کس پاسخگو نیست که این اوباش کیستند. او یک جوان تحصیل کرده با هزار و یک آرزو و رویای شیرین بود که خاک وطن امروز او را به عنوان یک شورشی و بدون مراسم و عزاداری در آغوش گرفته است . یاد شهید ناصر امیرنژاد را گرامی می دارم .

چطور می توانم امروز خوشحال باشم و از اینکه در خاک ایران بدنیا آمدم به خود ببالم در حالی در طول این ۳۰ سال که چشم باز کردم از همه حقوق اجتماعی و شهروندی یک انسان محروم بودم . برای تحصیل ، برای کار ، برای تامین اجتماعی ، برای نوع لبای پوشیدن ، برای نوع تفریح کردن و برای همه چیزم قیم بوده و هست . امروز برای کار کردن با اینترنت و فرستادن اس ام اس و حتی چک کردن ایمیل و حتی حرف زدن با دوست و پدر و مادر هم قیم دارم . هر وقت صلاح باشد می شوم یکی از این امت شهید پرود و همیشه در صحنه و هر وقت صلاح نباشد می شوم عنصر غیر خودی و اخراجی و بیکار و امروز هم خس و خاشاک و اراذل و اوباش .

من سه هفته از ارسال پیامک محروم بودم ، من سه هفته است که بعضی روزها حتی از چک کردن ایمیل ام در یاهو هم محروم ام چون یاهو بعضی روزها در تهران فیلتر است ، من سه هفته هست که حتی حق نوشتم نظراتم را در وبلاگ شخصی ام ندارم چون به همه هشدار داده اند که خفه شید وگرنه حالتونتو می گیریم . من سه هفته است که شب و روز با ترس ناشی از هجوم اراذل و اوباش به خانه های مردم سر را بر زمین می گذارم و من سه هفته است که با ترس ناشی از کتک کردن و کشته شدن در خیابان های تهران تردد می کنم . فراموش نمی کنم روز نخست فردای انتصابات را که در حالی که قصد رفتن به دکتر را داشتم در خیابان ولی عصر گیر افتادم و باطوم بود که زمین و هوا بر سر روی ما کوبیده می شد . خودروی شخصی مان که در ترافیک گیر کرده بود مثل صدها خودروی دیگر ، با ضرب باتوم و پاره آجر گارد ضد شورش غر شد و داغون شد و خودم و دیدم زنی را که با بچه خردسال در دستش کتک خورد . من سه هفته است که مثل میلیونها ایرانی دیگر خصوصی ترین حرفهایم را باید هر کس و ناکسی بشنود و و استراق سمع کند. من سه هفته است که هر وقت به موبایلم نیاز داشتم قطع شده . اگر نگران دیر و زود شدن همسرم و بستگانم شدم تلفن همراهی نبوده تا مطلع شوم و در دلشوره و نگرانی روز و شب را سر کردم . من سه هفته است که دیگر نه انگیزه ای برای نوشتن دارم و نه جایی برای نوشتن . نه روزنامه ای برای کار کردن و نه وبلاگی برای درددل کردن .

من سه هفته است که از همه حقوقی که یک سگ در بیرون از ایران دارد محروم ام . همانطور که مدتهاست از داشتن شغل و حقوق و بیمه و خدمات درمانی به عنوان یک روزنامه نگار بیکار محروم ام . همانطور که چهارسال است این وضعیت من است و در این چهارسال تقریبا ۳۰ ماهش را در بیکاری به سر بردم و محروم از حقوق حتی یک انسان کارتن خواب.

این همه سهم من از ایران بوده ، از ایرانی که همیشه دلم برایش می تپید و همین عرق وطن پرستی و خدمت به طبیعت وطن مرا از رفتن و به فکر زندگی خویش بودن دور کرد . خوشا به حال آنان که دیگر نیستند تا رنج موندن را تحمل کنند .

من اس ام اس می خواهم چکار ؟ وقتی حق ندارم برای خودم باشم . وقتی به معنای واقعی کلمه شهروند ایران محسوب نمی شوم، وقتی حتی برای خانه خودم و فکر خودم و زندگی خودم نیستم و آزاد نیستم . وقتی حق ندارم کار کنم ، حق ندارم حقوق بگیرم ، حق ندارم اخبار درست از رسانه ها بخوانم، حق ندارم سیمای درست تماشا کنم و گوش کنم، حق ندارم ایمیل خصوصی ام را چک کنم، حق ندارم تلفن کنم ، حق ندارم وبلاگ بنویسم، حق ندارم سئوال کنم ؟ یک سئوال معمولی که رای من کجاست ؟

من حق ندارم وقتی نیاز به پزشک دارم از خانه خارج شم چون چه معترض باشم چه بیمار، اوباشم و مجازات اوباش هم یا باطوم و پاره آجر و چاقو و قمه است یا گلوله دو زمانه سربی ! مثل ندا ، مثل زن حامله ای که در بیمارستان رسول اکرم هم خودش مرد و هم جنین داخل شکم اش که تیر به آن اصابت کرده بود و دهها و صدها انسان بی گناه دیگر .

در این شرایط که هر کس انجام هر کاری، بسته به نوع منافع خویش را، حلال و حرام و مشروع و نامشروع می داند من هم ارسال اس ام اس و ریختن پول به جیب دروغگویان شرکت مخابرات را حرام می دانم و نه تنها دیگر اس ام اسی در هیچ شرایطی ارسال نخواهم کرد که از همه دوستانم می خواهم اگر از توهینی که به شعورشان شده ناراحت هستند دیگر اس ام اس نفرستند و اس ام اس را تحریم کنند . لطفا برای من دیگر اس ام اس نفرستید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 13:8  توسط مژگان جمشیدی  | 
Balatarin