|
"محیط زیست متعلق به همه و کوتاهی در حفظ آن خیانت به خودمان است" شهید یحیی شاهکو محلی
|
|
|
|
||||
|
دیروز درختان حریم حفاظتی پارک ملی سرخه حصار ، موسوم به جنگل سرخه حصارو قطع کردند ، و بعد هم دیوان عدالت اداری ، ناعادلانه به نفع زمین خواران رای داد تا ۲۴۰ هکتار از اراضی پارک ملی را از ان خود کنند ، و امروز باز هم شهرداری !
به گزارش هومن روانبخش ، امروز در چهارمین روز از هفته منابع طبیعی ، توسط شهرداری تهران بخش هایی از اراضی پارک ملی سرخه حصار زیر کشت درختان کاج و سرو ، یعنی گونه های غیر بومی رفته !! آخه بر اساس کدام معیار کارشناسی و کدام استاندارد ، سازمان محیط زیست اجازه داده که پارک ملی سرخه حصار زیر کشت گونه های غیر بومی بره تا صدها گونه گیاهی علفی و درختچه ای منحصر به فرد پارک ملی از بین بره !؟ مگر نه اینکه اینجا پارک ملی است ؟ مگر نه اینکه قانون می گه هر گونه استفاده مصرفی و فعالیت عمرانی در داخل پارک های ملی حتی در حد بوته کنی ممنوع است؟ مگر نه اینکه معرفی گونه های غیر بومی به داخل پارک های ملی طبق کنوانسیون تنوع زیستی ممنوع است ؟ مگر آثار سوء معرفی گونه های غیر بومی را در داخل مناطق طبیعی ایران ندیدیم ؟ ورود آزولا به داخل تالاب انزلی ، ورود کاج به منطقه حفاظت شده جهان نما و جاجرود و ... ، ورود انواع ماهی های غیر بومی به دریاچه هامون و گهر و زریوار و ... بس نبود ؟ این چه ویرانه ایست که نامش را سازمان محیط زیست گذاشته اند که توان کارشناسی و فنی مدیران اش و بدنه اجرایی اش اینقدر پایین است که در برابر هر توجیهی ، غیر علمی و غیر قانونی سریعا سر خم کرده و تسلیم می شوند ؟ این چه بلایی است که با دست خودمان بر سر پارک های ملی مان می آوریم ؟ یعنی یه مملکت ۷۰ میلیونی لیاقت نگهداری ۱۹ پارک ملی را هم ندارد که اینچنین هر روز تیشه به ریشه یکی شان می زند ؟ وای بر ما؟ بابا اینجا پارک ملی است ! به کدام زبان باید بگوییم تا این مدیران بفهمند ؟! در پارک ملی ، حتی تنه خشکیده یک درخت هم نباید جابجا شود چه رسد به تسطیح زمین و شخم و چاله کنی و کاج کاری و سرو کاری و خانه سازی و اتوبان سازی ؟! در بیرون از مرزهای ایران ، حتی قدم زدن در داخل پارک های ملی آداب خاص خود را دارد! قدم ها را بزرک بر می دارند تا گیاهان و حشرات کمتری زیر پا له شوند ! و حتی معابر ویژه ای درست می کنند تا افراد روی یک خط پشت سر هم روی همان مسیر ویژه قدم بزنند که مبادا یه علف زیر پاهایشان له شود آنوقت اینجا...
پارک ملی پلسکی در لهستان - مسیرهایی که فقط باید از روی انها عبور کرد !
و اینجا پارک ملی سرخه حصار است ، شخم می زنند ، درخت می کارند، درخت قطع می کنند، ویلاسازی می کنند ، پادگان بنا می کنند ، خط لوله نفت عبور می دهند ، جاده می کشند، تپه ها را صاف می کنند، شکار می کنند و... اینجا ویرانه ایست که دیگر حتی نام پارک ملی را هم با خود یدک نمی کشد! ننگ بر ما! ( عکس: هومن روانبخش ) این درختکاری نیست ! این خیانت است! بابا ولله هر جایی که درخت نمی کارند ، پارک ملی یعنی یک منطقه ویژه که همانطور که بوده همانطور هم باید حفظ شود ، یعنی ذخیره گاه ژنتیکی! این درست مثل این است که در تخت جمشید ، درست لابلای کاخ های ویران شده هخامنشی ، بروند درخت بکارند ، یا یه ساختمان بنا کنند !! تازه اون میراث ۲۵۰۰ ساله است و این میراث میلیون ساله! اون ساخته دست بشر است ، و این محصول میلیونها سال تکامل زمین شناختی !! نابودی یک پایه گیاهی خالص ، یعنی نابودی یک منبع عظیم ژنی ، یعنی فرایندی که جبران اش دیگر امکان پذیر نیست ، وای بر ما ،وای بر این سازمان ویران شده محیط زیست که بعد از گذشت ۱۰ سال از الحاق ایران به کنوانسیون تنوع زیستی ، تازه باید فریاد برآریم و مفهوم تنوع زیستی را برایشان توضیح دهیم ! این چه روندی است که در این سازمان آغاز شده ، که هر کجا دلشان می خواهد گونه ای غیر بومی را بدون کوچکترین توجهی به نظرات کارشناسی جابجا می کنند تا همین باقیمانده های ذخایر ژنتیکی را هم نابود کنند ؟ سرکار خانم جوادی ، شما لازم نیست بانک ژن درست کنید ! شما دست از سر محیط زیست بردارید محیط زیست ایران خودش از خودش بهتر حفاظت می کند ! این افتخار نیست که گوزن های زرد محصور در دشت ناز ساری را بدون توجه به نظرات بدنه کارشناسی به منطقه باغ شادی در یزد منتقل می کنید ! باغ شادی جزء معدود رویشگاههای بنه( پسته وحشی) ایران است که بکر و دست نخورده باقی مانده بود ، یک ذخیره گاه جنگلی ارزشمند ، اما دیگر امیدی به بقای این ذخیره گاه جنگلی نیست ، چون گوزنها چنان سرشاخه ها و بذر این درخت را نوش جان می کنند که دیگر فرصتی برای تجدید حیات درختان باقی نمی ماند ؟ آخر با کدام توجیه مجددا اقدام به انتقال گوزن زرد ایرانی ، باز هم از دشت ناز ساری به لوندویل آستارا کردید ؟!! گوزن زرد ایرانی در طول تاریخ حیاتش همیشه در زاگرس بوده ، نه قلب کویر یا جنگل های شمال؟! شما که به فکر احیای نسل برخی از جانوران در مناطق هستید و اگر واقعا نیت تان خیر است ! چرا مرال یا شوکا را به آستارا نبردید ؟؟! چراگوزن زرد را به جای این همه نقاط ناآشنا به منطقه اصلی اش یعنی دز و کرخه نمی برید ؟! گرفتن چند راس گوزن زرد آنهم از داخل پناهگاه کوچک و محصور سمسکنده یا دشت ناز در ساری با این همه ساز و سرنا و دبدبه و کبکبه هنر نیست ! اگر راست می گویید شوکا را زنده گیری کنید یا مرال را !؟ نه اینکه از داخل یک محوطه فنس کشی شده که کم از قفس ندارد حیوان رابگیرید و به جای دیگری منتقل کنید که هرگز زیستگاه اش نبوده!!!!! اگر روزی کارشناسان ، گوزن زرد را از دز و کرخه گرفتند و در دشت ناز ساری و ارژن فارس و یا جزیره اشک دریاچه ارومیه رها سازی کردند ، فقط و فقط برای این بود تا جلوی انقراض نسل حیوان را ضرب العجلی بگیرند و امروز خطر انقراض حتمی از سر گوزن زرد رد شده ، به جای تخریب زیستگاههای دیگر به فکر احیای زیستگاه اصلی اش یعنی دز و کرخه باشید !
+
نوشته شده در شنبه 19 اسفند1385ساعت 2:1 توسط مژگان جمشیدی
|
|
|||||
|
|||||