<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دیده بان محیط زیست ایران</title>
<link>http://jamshidi6.blogfa.com</link>
<description>به ياد همسرم &quot;زنده ياد ياسر انصاري کجوری&quot; كه اسطوره مقاومت در برابر عاملان تخريب محيط زيست بود.</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 19 Mar 2012 23:56:00 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>برای تو که بهترین بودی و سی و سه سالگی را ندیدی </title>
<link>http://jamshidi6.blogfa.com/post-596.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;یاسر / نوروز1389&quot; align=baseline src=&quot;http://niksystem.com/images/stories/mojgan/img_8233.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&quot;با همین دیدگان اشک آلود / و از همین روزن گشوده به دود / به پرستو به گل به سبزه درود&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;درود می گویم به ترنم بهاری، اما گریه سر می دهم با دلی که از فراغ تو ماههاست به درد امده است . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;یاسر عزیزم ، ای مهربانترین، بهار ۱۳۹۱ را در حالی آغاز می کنم که دیگر از تو که سراپا خوبی و مهر و عشق و محبت بودی تنها و تنها انبوهی خاطرات شیرین بر جای مانده است . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;یاسر مهربانم،حال که دیگر نیستی تا آغاز سی و سومین بهار زندگی ات را در کنار هفت سین کوچکمان جشن بگیریم پس نفس پاک شقایقی ات را از میان ابرها، از میان رودخانه های جاری و از بین جوانه های سبزدرختان و شکوفه های تازه شکفته نثارم کن . مرا از دعای خیر خودت محروم نکن که سخت به مناجات آسمانی تو با خدا، نیازمندم . یاسرم من باید فردا سی و سومین سال تولدت را تبریک می گفتم اما حالا .... &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خدایا بر این دل شکسته ام ، قدری از آرامش آسمانی ات بباران و مرا از لطف خود محروم نگردان که من تسلیم شدم در برابر اراده تو . &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 19 Mar 2012 23:56:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>jamshidi6</dc:creator>
<guid>http://jamshidi6.blogfa.com/post-596.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آشوراده بازپس گیری نشد ! فقط از این دست به آن دست داده شد!</title>
<link>http://jamshidi6.blogfa.com/post-595.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;می گویند شرکت تولید فراورده های لبنی صباح در گلستان مجری طرح گردشگری در بخشی از پناهگاه حیات وحش میانکاله یعنی در جزیره آشوراده شده است ! &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;یادتان است فریادهایی را که در دوره خانم دکتر ابتکار می کشیدیم که جزیره آشوراده را دارند از بین می برند ؟ در دوره ریاست خانم جوادی در سازمان محیط زیست ، آشوراده با پیگیری های حقوقی انجام شده به اراضی ملی بازگشت و سندی که پیشتر به نام شرکت مناطق گردشگری جهان صادر شده بود باطل شد . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اما حالا خبر رسیده که سازمان دوباره با طرح گردشگری در آشوراده موافقت کرده و برای این کار گویا ۵۰ هکتاری هم به سرمایه گذار داده . البته خب واگذاری که نبوده!!!، می گویند فقط اجاره ۹۹ ساله است! و مجری هم آنطور که از شنیده ها بر می آید شرکت مزبور است که حالا قرار است به جای تولید فراورده های لبنی طرح های گردشگری راه بیاندازد ! &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;قبلا شرکت مناطق گردشگری جهان بود و آقای یزدانپناه و مرعشی و حالا شرکت صباح است و آقای ابراهیمی و ... &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خدا را شکر که استاد کامبیز بهرام سلطانی دیگر نیست تا این مصیبت را هم ببیند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;روحت شاد استاد که عاشق وجب به وجب میانکاله و آشوراده بودی . چون تو آنچه را می دیدی که چشمان اهل سیاست هرگز توان دیدن آن را نداشته و ندارند . روحت شاد استاد    &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 05 Feb 2012 15:13:47 GMT</pubDate>
<dc:creator>jamshidi6</dc:creator>
<guid>http://jamshidi6.blogfa.com/post-595.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>این 36 پله سقوط دروغ است ! روزگار محیط زیست ایران بسیار عالی است ! </title>
<link>http://jamshidi6.blogfa.com/post-594.aspx</link>
<description>حتما خبر داريد شاخص عملكرد زيست محيطي ايران ۳۶ پله سقوط كرده است، محسن تیزهوش سي و شش دليل پيدا كرده كه نشان مي دهد اين سي و شش پله سقوط دروغ است و مسئولان محیط زیست راست می گویند!!
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;A href=&quot;http://tizhoosh.net/environment-iran/Human-Environment/477-36-%D9%BE%D9%84%D9%87-%D8%B3%D9%82%D9%88%D8%B7%D8%9B-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-!.html&quot; target=_blank&gt;دیده بان زاگرس&lt;/A&gt; رابخوانید تا  دریابید که اساسا ما چیزی به نام تخریب و آلودگی و واگذاری محیط زیست نداریم و اینها که می گویند جماعتی مغرض هستند! &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 05 Feb 2012 14:59:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>jamshidi6</dc:creator>
<guid>http://jamshidi6.blogfa.com/post-594.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>امشب جای خالی یاسرو بیش از پیش حس کردم </title>
<link>http://jamshidi6.blogfa.com/post-593.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;امروز عصر به رسم احترام به مقام استاد زنده یاد کامبیز بهرام سلطانی در مراسم یاد بودش در جامعه مهندسان مشاور ایران شرکت کردم. در تمام لحظاتی که دوستان و نزدیکان استاد از او سخن می گفتند و فیلم ها و تصاویر استاد پخش می شد نفس در سینه ام حبس شده بود و انگار یه چیزی قلبم رو می فشرد . دلم می خواست با صدای بلند گریه کنم . برای دردی که ماههاست در سینه دارم و دلتنگی که هیچ چیز و هیچ کس مرهمی بر ان نیست. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خودم رو جای همسر استاد بهرام سلطانی گذاشتم و یاد اون روزهای نکبتی افتادم که خودم بعد از رفتن یاسر داشتم . می دانم چه روزهای سختی را سپری می کند. برای دقایقی کنار همسر استاد حاضر شدم تا از او بابت اون همه عشقی که نثار استاد کرده بود به سهم خودم تشکر کنم اما ناگاه اشک امانم نداد و بغض فرو خورده ام بیرون ریخت. من یاسر را با تمام عشقی که به زندگی داشت ناگهانی در آغوش خودم از دست دادم و همسر استاد نیز که ماهها بود نظاره گر آب شدن همسرش بود می گفت در لحظات آخر بر بالین او بوده و ... هر دو می گریستیم . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;من می گریستم برای یاسر و استادی که مثل پدر در اون روزهای سخت با پیام های زندگی بخش اش و نامه های پر از مهر و محبت اش مرا به زندگی امیدوار می کرد و همسر استاد می گریست برای همسرش که افتخار ایران و ایرانی بود و برای من که دردی مشابه درد او را ماههاست دارم تجربه می کنم . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;وقتی از مراسم برگشتم سردردم شدید تر شده بود . اشک امانم نمی نداد . از روزی که استاد رفته بود این سومین باری است که بی محابا ساعتها اشک می ریزم . دلم برای یاسر تنگ شده که اگر بود میتوانستم سرم را روی شانه های استوارش بگذارم و در غم از دست دادن بزرگ مردی چون کامبیر بهرام سلطانی اشک بریزم تا او امیدوارانه مرا مثل همیشه دلداری دهد . اما دیگر نه یاسر هست تا مرا دلداری دهد و نه استاد تا با ارسال نامه ای پدرانه مرا به ادامه زندگی بدون یاسر دعوت کند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در این مدت هر بار که خسته و دلسرد می شدم از زندگی، به سراغ نوشته های استاد بهرام سلطانی و پیام های دیگر دوستان می رفتم تا با خواندن انها امید به ادامه حیات را در وجودم تقویت کنم . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;صدای استاد از پشت تلفن هنوز توی گوشم هست و می دانم که روح پاک او در هر کجا که قلبی برای محیط زیست بتپد همان جا حضور دارد . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;کاش تا وقتی این عزیزان هستند قدر آنها را بدانیم . نه وقتی رفتند در مراسم سوگواری شان حاضر شویم و بعد هم بعد از مدتی فراموش کنیم . استاد بهرام سلطانی تا وقتی که بود حتی نیم نگاهی هم از سوی مسئولان سازمان محیط زیست به انتقاداتش نشد . در هیچ موردی از دانش و تجربه او در سازمان استفاده نشد و حالا که دیگر خیال همه راحت شده استاد نیست ، قرار است ساختمانی در میانکاله به نام او نامگذاری شود!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;کاش به جای نامگذاری این ساختمان به نام استاد ، اندیشه استاد در بدنه سازمان ترویج می شد نه اینکه نام او بر بدنه یک ساختمان حک شود . درد استاد همیشه همین سطحی نگری ها بوده و بس ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 29 Jan 2012 00:21:43 GMT</pubDate>
<dc:creator>jamshidi6</dc:creator>
<guid>http://jamshidi6.blogfa.com/post-593.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>استاد بهرام سلطانی مردی که شرف و انسانیت اش را با پول معامله نکرد</title>
<link>http://jamshidi6.blogfa.com/post-592.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دیشب با شنیدن پرواز استاد کامبیز بهرام سلطانی انگار غم یاسر دوباره برایم زنده شد . باورم نمی شد اینقدر زود برود . و افسوس و هزاران افسوس که چه عزیزانی دیگر در کنار ما نیستند . اشک هنوز هم مجالم نمی دهد . تمام صحنه های پرواز ناگهانی همسرم یاسر دوباره پیش چشمم مجسم شده . فراموش نمی کنم روزهای سختی را که بعد از فوت یاسر داشتم و استاد چه پدرانه و چه دوستانه برایم مرتب ایمیل می فرستاد و باهام صحبت می کرد تا با این درد کنار بیایم . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;استاد ارجمندم آقای کامبیز بهرام سلطانی درست در روزهای سیاهی که برخی می پنداشتند مژگان جمشیدی شاید دیگر کمر راست نکند و دیگر دست به قلم نبرد مرا به زندگی و به ادامه راه تشویق می کرد . نامه زیر تنها یکی از نامه هایی است که استاد بهرام سلطانی با سعه صدر فراوان برایم می فرستاد تا مرا به برخاستن از بستر غم وادارد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و من امشب می خواهم همانگونه که به یاسر همسر عزیزم قول دادم تا هرگز کمر خم نکنم به استاد کامبیز بهرام سلطانی هم بگویم که من ایستاده ام و زانو نخواهم زد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;درود بر روح پاک استاد بهرام سلطانی که مرد و مردانه زیست و امروز دعای خیر تک تک زیستمندان ایران بدرقه راهش است . درود بر روح پاک این بزرگ مرد که هرگز شرف و انسانیت و علم اش را فدای منافع شخصی و پول نکرد . اگرچه جایش همیشه پیش ما خالی ما خواهد بود و طبیعت ایران مدافعی سرسخت و دانشمندی توانا را از دست داده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&quot;همكار بسيار ارجمندم، سركار خانم مهندس جمشيدي&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; هيچ چيزي براي گفتن ندارم؛ يعني جايي براي صحبت نيست و از تكرار جملات كليشه اي هم بيزارم، چراكه در چنين شرايطي بيش از حد سطحي و رنگ پريده جلوه مي كنند. از ديد من آنچه رخ داده، تنها به يك فاجعه مي ماند. من احساس شما را بيش و كم درك مي كنم، چون خود در روزگاري كه بسيار جوان بودم، تجربه تلخ مشابهي را پشت سر گذارده ام. زخمي است عميق كه به مرور التيام مي يابد، ولي جاي آن هميشه باقي خواهد ماند. پس همكار عزيز خود را آماده كن، چون زندگي براي شما همچنان ادامه خواهد داشت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;متأسفاته من هرگز افتخار آشنايي با همسر شما را نداشتم، ولي مي توانم تصور كنم كه، همسر مژگان جمشيدي، شخصيتي از تبار مژگان جمشيدي است؛ تباري كه صداقت در پندار، گفتار و رفتار را يكجا دارد، تباري كه هرگز سر خم نمي كند و هر افتادني را، آغازي براي برخاستن و حركت مجدد ادراك مي كند، تباري كه مسير زندگي خود را نه در جاده هاي آسفالته، كه در پستي و بلندي هاي دِنا، دماوند، شيركوه، زردكوه، بيابان هاي گرم و خشك يزد و كرمان، پهنه هاي باتلاقي ميانكاله و انزلي انتخاب مي كند. و اين تبار، تباري است كه كمر خم نمي كند؛ گاه خسته مي شود، گاه رنجيده خاطر مي گردد و گاه غمي سنگين سراپاي او را مي گيرد، ولي هرگز كمر خم نمي كند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به قول خيام ، چه كسي از آن طرف خبر دارد؟ چه بسا همسر شما هم اكنون در كنار شما نشسته باشد و از شما درخواست كند، مژگان بلند شو، الان هنگام نشستن نيست! مژگان استوار باش، مانند بلوط هاي زاگرس و به سختي انجيلي! شايد هم در جنگل هاي كجور كه آن همه مورد علاقه او بود، در حال قدم زدن است؟ شايد زير يكي از همان درختاني كه به آنها عشق &lt;BR&gt;مي ورزيد، نشسته و به دنياي جديدي كه به آن وارد شده است مي انديشد؟ شايد هم منتظر است و مايل است ببيند، آيا شما علاوه بر وظايف اجتماعي سنگيني كه خود براي خود تعريف نموده ايد، آنچه را كه او در ذهن خود پروانده بوده و قصد انجام آن را داشته است، توسط شما به سر انجام مي رسد؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;البته من يك طبيعت گرا هستم و با فلسفه اديان رسمي آشنايي چنداني ندارم. به همين سبب هم نه در مراسم سوگواري شركت مي كنم و نه بر سر مزار عزيزاني كه از دست داده ام مي روم. معتقدم آرامگاه تنها يك نماد است و نه چيز ديگر، ولي اميدوارم آن گونه كه مرا شناخته ايد، دريافته باشيد كه به هيچ وجه قصد ردِ ديگر باورها را ندارم و به باور و ايمان هرشخص احترام مي گذارم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما درباره عشق كه بزرگ ترين و زيبا ترين احساسي است كه در ميان موجودات زنده و از جمله ما انسان ها وجود دارد. به گفته خليل جبران خليل، كه او را سخت باور دارم، عشق چيزي را، جز آنچه خود به انسان داده است، از او نمي گيرد؛ نه كمتر و نه بيشتر. تجربه آن لذت بخش است و از دست دادن آن درد آور. ولي بايد عشق را تجربه كرد، زيرا بدون اين تجربه انسان قادر نخواهد بود، به جهان هستي عشق بورزد. شما همسر عزيز خود را يك همسر، هم فكر، هم راه، هم كار و هم سفر خوب و بي همتا مي دانيد و اين خوب است و خيلي هم خوب است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;درست است كه جسم او ديگر شما را همراهي نمي كند، ولي در ساير موارد او همچنان با شماست. شما فكر او را مي شناسيد، راه او را مي شناسد، چه بسا برخي ناگفته هاي او را نيز بشنايد و اين همه تشكيل دهنده بخش مشترك وجود هردوي شماست، بخشي است كه در طول اين چند سال كوتاه با يكديگر پيوند خورده به وجه مشترك شما تبديل شده است . از اين به بعد شما هستيد كه اين راه مشترك را ادامه مي دهيد؛ چراكه مژگان جمشيدي هرگز كمر خم نكرده، از پا نيفتاده و مانند ديگر قلم به دستان اهداف والاي خود را فداي منافع مادي و پيش پا افتاده نكرده و همواره مثل راش سرفراز، مثل انجيلي محكم و مثل شمشاد هميشه سبز بوده و خواهد بود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نه شما و نه همسر شما، هيچ يك متعلق به خود نيستيد؛ شما به جامعه تعلق داريد و اين جامعه به شما نيازمند است. خانم جمشيدي عزيز بيش و كم مي دانم كه سخت است، ولي الان و هم اكنون زمان زانو خم كردن يا سست شدن زانوها نيست. جامعه به شما و نوشته هاي شما نياز دارد؛ به قول خودتان يا علي اي بگوييد و بلند شويد. هر چه زودتر، بهتر!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شما بهتر از من مي دانيد كه طبيعت سرزمين مان به چه حال و روزي افتاده است. مگر در اين كشور چند مژگان جمشيدي وجود دارد كه قلم خود را به فروش نمي گذارد؟ مژگان خانم، اينها كه مي نويسم، تعارف نيست و تنها حرف من هم نيست. در سال 2012 كنفرانس جهاني محيط زيست مجددا&quot; در شهر ريو برگزار مي شود؛ چه كسي را جز مژگان جمشيدي سراغ داريد كه به دست اندركاران هشدارهاي لازم و مهم تر از همه بي پروا دهد؟ قلم به مزد ها از هم اكنون نوك مدادهاي خود را تراشيده اند و آماده اند، از حضور افتخار آميز هيئت ايراني در كنفرانس مقاله تهيه كنند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خانم مهندس جمشيدي عزيز، اميدوارم هرچه زودتر اين زخم عميق بهبود يابد و با پذيرش تحقق افكار، ايده ها و آرمان هاي همسر گرامي تان، مجددا&quot; به عرصه مطبوعات بازگرديد و با نوشته هاي پر بار و آگاهي بخشنده خود، جامعه نيازمند به آگاهي را شادمان سازيد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;قصد مزاحمت ، آن هم در چنين شرايطي را نداشتم. اما چه كنم؛ درد دوستانم، درد من هم هست. و جز نوشتن آنچه به عقل ناقصم مي رسد، كار ديگري از عهده ام بر نمي آيد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ارادتمند، كامبيز بهرام سلطاني&quot; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 21 Jan 2012 20:04:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>jamshidi6</dc:creator>
<guid>http://jamshidi6.blogfa.com/post-592.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چراغ سبز سازمان محیط زیست به عربهای شکارچی هوبره در بوشهر </title>
<link>http://jamshidi6.blogfa.com/post-591.aspx</link>
<description>شیخ احمد ، شیخ علی و شیخ سیفل سه نفر از شیوخ عربی هستند که به گفته منابع خبری محلی اکنون چند روزی است به همراه پرنده های شکاری شان که بالابان هستند، وارد یکی از روستاهای اطراف بوشهر به نام بونه گز شده اند تا اقدام به شکار هوبره کنند. اما د رعوض واکنش سازمان محیط زیست چه بوده ؟ 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گفته می شود مقامات ارشد سازمان محیط زیست به استان دستور داده اند تا کاری به کار آقایان که گفته می شود سرمایه گذار هستند نداشته باشند! و آقایان شیوخ نیز دو روز قبل برنامه ای برای بازدید از یکی از زیستگاههای هوبره به نام تل سیاه در اطراف بوشهر داشته اند تا ارزیابی نسبی از وضعیت زیستگاه به عمل آورده تا در فرصت مقتضی اقدام به شکار گونه کمیاب هوبره در ایران کنند . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شگفتا که همه میدانند این سه شیخ نامدار کیستند و در منزل فردی به نام کرمی هم میهمان شده اند و هدف شان از سفر به ایران چه بوده اما سازمان محیط زیست به رغم اینکه این افراد بازهای شکاری در اختیار داشته اند و همین اقدام شان هم جرم محسوب می شود کوچکترین واکنشی به ورود آقایان نداشته است و سکوت اختیار کرده تا حضرات شیخ نشین کارشان را انجام دهند و بعد هم بروند . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قابل توجه بخش نظارتی و بازپرسی و معاونت محیط طبیعی سازمان محیط زیست که این روزها بد جوری سر در لاک خودشان فرو برده اند . &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 01 Jan 2012 12:51:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>jamshidi6</dc:creator>
<guid>http://jamshidi6.blogfa.com/post-591.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شب هجران یاسر چون شب یلداست ...</title>
<link>http://jamshidi6.blogfa.com/post-590.aspx</link>
<description>شب هجران یاسر چون شب یلداست                  ولی شوق وصالش تا ابد با ماست &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به یادش تک درختی سبز بنشانیم                     که ماند تا همیشه، تا جهان برپاست&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;(شعر از مصطفی محمودی، دوست یاسر در دوران تحصیل در دانشکده کشاورزی گرگان )&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امسال یلدا من بدون یاسرم. پارسال یاسر سرمای شدیدی خورده بود و حالش خوب نبود و هیچ جا نرفتیم و دو تایی یلدا را در منزل خودمان جشن گرفتیم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یاسر عزیزم! از وقتی که رفتی، هر شب برای من یلدا بوده و به سختی به صبح رسیده . یلدا دیگه برای من زیبا نیست چون رنج شبهایی که به صبح نمیرسه را ۵ ماهه دارم تحمل می کنم. بیش از ۵ ماهه که من هر شب یلدا دارم . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 21 Dec 2011 19:29:33 GMT</pubDate>
<dc:creator>jamshidi6</dc:creator>
<guid>http://jamshidi6.blogfa.com/post-590.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>واگذاری مناطق حفاظت شده در کهگیلویه برگ دیگری از بی درایتی سازمان محیط زیست!</title>
<link>http://jamshidi6.blogfa.com/post-589.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://isdle.ir/news/index.php?news=7495&quot; target=_blank&gt;«اکبر نیکزاد» استاندار کهگیلویه و بویر احمد به تازگی در جمع خبرنگاران گفته&lt;/A&gt;: با نظر مناسب هیئت دولت، برخی از اراضی این استان که در اختیار محیط زیست بوده به منابع طبیعی واگذار می‌شود تا برای اشتغال‌زایی در بخش‌های مختلف به جوانان واگذار شوند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;واقعا تاسف آوره ! این روزها سازمان محیط زیست قدم در راهی گذاشته که جز تباهی و ویرانی محیط زیست نتیجه دیگری برای محیط زیست ایران ندارد . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;واگذاری مناطق حفاظت شده در کهگیلویه، واگذاری اراضی بمو برای پالایشگاه و عبور خط لوله نفت و گاز ، واگذاری اراضی پارک ملی کلاه قاضی برای شهرک سازی ، واگذاری اراضی پارک ملی کویر برای اکتشاف نفت (هر چند در هیچ موردی ، سازمان مدعی است واگذاری صورت نگرفته ، ولی موافقت با هر فعل غیر قانونی در حریم امن پارک های ملی عین واگذاری است) تنها بخشی از پرونده سیاه سازمان محیط زیست در چند سال اخیر بوده است . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آقای محمدی زاده ! &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;کاش به جای متهم کردن منتقدان به وابستگی به جناح ها و افراد خاص ، قدری انتقاد پذیر بودید و صدای مخالفان را می شنیدید تا فردا روزی که شما هم از محیط زیست رفتید مثل خانم جوادی افسوس نخورید که دیر متوجه شدید . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اینها همه چوب حراج به میراث ملی و خیانت به نسل امروز و آتی این سرزمین است . &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 18 Dec 2011 11:15:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>jamshidi6</dc:creator>
<guid>http://jamshidi6.blogfa.com/post-589.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>باز هم شکارچیان سنگدل دشنه در انداختند و محیطبانی را هدف قرار دادند </title>
<link>http://jamshidi6.blogfa.com/post-588.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;خبر &lt;A href=&quot;http://isdle.ir/news/index.php?news=7297&quot; target=_blank&gt;زخمی شدن یکی از محیطبانان ایلامی به نام سید علی موسوی را &lt;/A&gt;که حتما خوانده اید! هر چند این نخستین باری نیست که شکارچیان سنگدل و قاچاقجیان حیات وحش اینچنین گستاخانه در برابر محیطبانان دست به سلاح گرم برده و شکار و محیطبان را هر دو با هم هدف قرار می دهند اما شگفتا که دستگاه عدالت ورز قضایی که در هر اموری مدعی العموم است تاکنون در برابر کشته شدن ۱۱۲ محیطبان و زخمی و مجروح شدن دهها محیطبان دیگر سکوت اختیار کرده و تنها طناب دارش را برای محیطبانانی آماده دارد که دست بر قضا احدی از شکارچیان را هدف قرار داده اند! &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;محیط بان ایلامی &quot; align=baseline src=&quot;http://www.isdle.ir/news/files/new%20files/mousavi-ilam.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 22 Nov 2011 20:14:34 GMT</pubDate>
<dc:creator>jamshidi6</dc:creator>
<guid>http://jamshidi6.blogfa.com/post-588.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زندگی یعنی نفس هایی که هر لحظه می تواند به شماره بیافتد</title>
<link>http://jamshidi6.blogfa.com/post-587.aspx</link>
<description>روزها از پی هم می آیند و می روند و من هنوز هم در بهت و اندوه و حسرت ام . حسرت برای روزهای زیبایی که دیگه تکرار نمی شود و اندوه برای از دست دادن زودهنگام یار و همراه و رفیق و حامی و عشق و همسرم یاسر . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فقط خداست ! فقط اوست که می داند در این روزها چه بر من و دل غصه دار و شکسته من گذشته و چطور روزهایم را به شب می رسانم و شب را به صبح . شب با این امید می خوابم که شاید خواب یاسر و ببینم و قدری از دلتنگی ام کم کنم . درست مثل دیشب که بلاخره بعد از ۱۷ روز خواب یاسرو دیدم و دیداری با او تازه کردم . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما دوستانم ! دوستان بی شمارم واقعا در این مدت مرا شرمنده کردند . شرمنده محبت هایشان ، اینکه در کنارم بودند و مرهمی بر دل زخم خورده من . اینکه از هر راهی برای شاد کردن من استفاده می کردند و در سفر و کار و خلوت شخصی ام باز هم منو تنها نذاشتن تا من سپاسگزار خدا باشم که هر وقت آمدم بغض کنم خبری و نشانی از یک دوست رسید تا مرا همراهی کند و اجازه ندهد بغض من بشکند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما براستی زندگی چیست ؟ زندگی یعنی نفس هایی که هر لحظه می تواند به شماره بیافتد و تمام شود . زندگی یعنی نزدیک ترین فاصله با مرگ . زندگی یعنی همه اش خاطره های زودگذر ، زندگی یعنی آه و افسوس و اندوه . زندگی یعنی دو سال خوب و یک عمر حسرت و داغ سنگین. زندگی یعنی جبر ، تسلیم و پذیرش هر اتفاق ناخوشایند ....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;زندگی یعنی تماشای همه روزه عکس هایی که دیگر تکرار نمی شود . &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;جاده خلخال اسالم- مهر 1388&quot; align=baseline src=&quot;http://www.upload98.com/images/3uoo8zuxlgd3k94950m5.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 06 Nov 2011 12:38:02 GMT</pubDate>
<dc:creator>jamshidi6</dc:creator>
<guid>http://jamshidi6.blogfa.com/post-587.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>

