روزگار هم توقیف شد
اما خب . زندگی است دیگر ! همانطور که اجل فرصت نمی دهد تا شب را به صبح برسانی، دادستان تهران هم اجازه نداد روزنامه ما به فردا برسه و توقیف شد!
اما خب . زندگی است دیگر ! همانطور که اجل فرصت نمی دهد تا شب را به صبح برسانی، دادستان تهران هم اجازه نداد روزنامه ما به فردا برسه و توقیف شد!
آب بالا آمده بود
از پلک های تو بیرون می ریخت
او چشم فرو بست،
باغی درآغوش تو غرق شد
-
ریشه ها به آب زنده اند
جوانه می زنند، سبز می شوند
مژگان که وا کنی
جنگلی در چشمایت سبز می شوند!
(این شعر از جواد حیدریان، دوست و همکار ارجمندم در روزنامه اعتماد است که اتفاقا رابطه صمیمانه ای با یاسر داشت. جواد حیدریان این شعر را در پنجمین همایش تجلیل از خبرنگاران محیط زیست که ۱۰ روز قبل در غیاب یاسر در خانه هنرمندان ایران برگزار شد، به من و یاسر تقدیم کرد. با تشکر از ایشان)
امروز ایمیلی به آدرس zayandehroud1390@gmail.com فرستادم و آمادگی خودم را برای ثبت نام در ذیل شکایت نامه شهروندان و دوستداران محیط زیست اصفهانی علیه شرکت آب منطقه ای استان اصفهان برای خشک شدن رودخانه زاینده رود اعلام کردم .
این حرکت که چند وقتی است در کشور آغاز شده و همسرم زنده یاد یاسر انصاری نیز پیشتر موارد مشابه اینچنینی را درمورد وزارت راه و سازمان محیط زیست و اعضای کمیته کاهش آلودگی هوای تهران تجربه کرده بود ، باید بعد از این با قوت و شدت بیشتریادامه یابد .
دوستان عزیز، اگرچه ارومیه و زاینده رود و بختگان و پریشان نابود شدند اما هنوز هستند رودخانه ها و دریاچه ها و تالابهای حیاتی دیگری چون کارون و دز و سفید رود و میانکاله و ... که در نوبت خشک شدن قرار دارند تا قربانی طرح های مخرب وزارت نیرو - که این روزها ترمز بریده می تازد تا یک یک اکوسیستم های آبی کشورمان را به تباهی بکشاند- شوند.
پس به حرمت خون بیش از ۱۱۰ محیطبان و جنگلبان شهید که جانشان را برای حفظ طبیعت این میهن گذاشتند و به حرمت عهدی که با زنده یاد یاسر انصاری در کمتر از دو ماه قبل بستیم که راهش را ادامه دهیم ، به آدرس ایمیلی که در بالا عنوان شده ، ایمیل زده و با ذکر نام و نام خانوادگی و شماره تماس و آدرس واقعی (نه مستعار و نصفه نیمه !) به جمع شاکیان خشک شدن رودخانه زاینده رود بپیوندید.
مهم نیست نتیجه نهایی این شکایت که وکالت آن را جناب آقای دادخواه و دیگر دوستانشان بر عهده دارند چه خواهد شد مهم این است که تمرین کنیم با هم باشیم و یاد بگیریم که نسبت به فجایع زیست محیطی پیرامون مان بی تفاوت نباشیم .
شاید این شکایت هم به نتیجه ای مطابق میل ما نیانجامد ولی مهم شجاعت و پایمردی است که هر یک از ما از خود نشان می دهد تا دستگاه قضایی و اجرایی بعد از این متوجه باشند که نگاههای زیادی در چهارگوشه ایران به عملکرد زیست محیطی آنها دوخته شده است.
پس دوستان و یاران یاسر عزیز ! هر کجا هستید بشتابید و یک ایمیل ناقابل به آدرس zayandehroud1390@gmail.com بفرستید و مشخصات کامل خود را به عنوان یک شخصیت حقیقی و عاشق طبیعت وطن اعلام کنید تا شاید زاینده رود در روزهای آینده نفسی تازه کند و اگر هم نفسی تازه نکرد لااقل از اینهمه مدافع سرسخت به خود ببالد.
امروز سومین روزی است که در گرگان هستم و فردا برمی گردم تهران . در این دو سه سال اخیر نمی دونم چند بار ، ولی به دفعات زیادی با یاسر گرگان و بندر گز اومده بودیم . از جنگل توسکستان گرفته تا ناهارخوران و گلستان و گمیشان و ... خیلی جاها رو با هم رفته بودیم .
با خودم می گفتم دیگه هرگز گرگان نخواهم آمد چون مرور اون همه خاطره جز اندوه و حسرت روزهای خوب ازدست رفته چیز دیگری برایم نخواهد داشت. اما بالاخره طلسم رو شکستم و آمدم تا هم دیداری با اقوام یاسر تازه کنم و هم اینکه به خودم بقبولانم که من می توانم و باید همه اون جاهایی که با یاسر رو رفته بودم و یاسر عاشق اونجاها بود ، رو دوباره برم . مگه میشه گلستان و مازندران و گیلان و آذربایجان و همدان و کردستان و اصفهان و خراسان و سمنان و .... را که قبلا با یاسر رفته بودم بعد از این صفحه زندگی ام پاک کنم ؟
آمدم تا باور کنم که می توانم و باید سفرهایم رو دوباره شروع کنم . به یاد یاسر و برای دیده بانی طبیعت ایران زمین....
هر چند هنوز هم شوکه ام ولی می خواهم بدوم . اینقدر سریع بدوم که شاید قدری از این شوک خارج شوم و بتونم درک کنم که چطور یک نفر می تواند در چند صدم ثانیه ناگهان از مسیر زندگی خارج شده و قدم در راه بی بازگشت مرگ بگذارد . آرام و بدون درد و بدون حداحافظی!و بدون اینکه حتی فرصت کند جمله نیمه تمامش را به پایان برساند!
مژده ای دل که مسیحا نفسی میآید/ که ز انفاس خوشش بوی کسی میآید
انگار دارم بوی خدا را حس می کنم ، همین که دارم حقیقت رو می پذیرم و به قانون طبیعت و مشیت الهی تن می دم ، قدری احساس آرامش می کنم .
اگرچه این دلتنگی تمامی ندارد اما می خواهم از همه دوستان و عزیزانی که در این مدت با نامه ها و ایمیلها و تلفن ها و ... کنارم بودند تا مرهمی بر دل زخم خورده ام گذارند تشکر کنم و البته از خدا، که تحمل ام کرد و با این همه چرا ها و اما و اگرهای من کنار اومد.
بالاخره بعد از گذشت ۵۰ روز از پرواز یاسر می خواهم بگویم، همانطور که روز پنجشنبه در همایش تجلیل از خبرنگاران محیط زیست گفتم و به یاسر قول دادم که هرگز زانو نخواهم زد حتی اگر آسمان از قامتم هم پایین تر آید ، تاکید کنم که این درد بزرگ را با توکل به خدا و با عشقی که به طبیعت دارم تحمل خواهم کرد و همه تلاشمو خواهم کرد که همان مژگان چند سال قبل بشم چون چاره ای جز این ندارم!
مژگانی که به قول برخی دوستان کوله پشتی اش به دوش و پوتین اش به پا و دوربین عکاسی اش در دست بود تا محیط زیست وطن را دیده بانی کند . اگرچه این روزها مانند دونده ای هستم که پایم شکسته ولی به محض پشت سر گذاشتن دوران نقاهت و خوب شدن این زخم ، بلند خواهم شد و سریعتر از گذشته دویدن را شروع خواهم کرد تاهم خودم آرامش بگیرم و هم عشقی را که در این چند ساله به یاسر معطوف کرده بودم از این پس به یاد یاسر به همه زیستمندان ایران تقدیم کنم . همچون گذشته .
حالا ایمان دارم که تقدیر این بوده. به این باور رسیده ام که اگر من بلند شم هم مژگان جمشیدی هست و هم یاسر انصاری. هر دوی ما هستیم . من روی زمین و یاسر جایی بالاتراز حد درک من و در مرتبه ای از آگاهی بالاتر. اگرچه جسمش نیست ولی نامش و اندیشه اش هست و تا جایی که بشه این اندیشه اش را ترویج خواهم کرد. مهم این است که ما هر دو هستیم اگرچه همدیگرو فعلا نمی بینیم . ولی تاوقتی عشق هست ، من و یاسر هم هستیم . شاید محمد درویش راست می گفت : روی زیبا سه برابر شده !!
حالا اگر سه برابر هم نشده باشه ولی سعی می کنم همان دوبرابر شدن رو هم نشون بدم و اثبات کنم که من علاوه بر وظایف خودم ، تلاشمو می کنم که به جای یاسر هم باشم و به جای یاسر هم که دستش از این دنیا کوتاه شده به طبیعت و زیستمندانش عشق را هدیه کنم تا به یاسر ثابت کنم که من کم نیاوردم و به حرمت عشقی که برای او قائل بودم ، در زندگی کم نخواهم آورد.
من هستم و باقی می مانم و می جنگم با همه ناملایمات زندگی، اگرچه سخت است . ولی می مانم.

یاسر عزیزم ، امشب که مینوسم ۴۸ شب از پرواز تو می گذرد و من همچنان از رنج دوری تو آرام و قرار ندارم. هیچ وقت نفهمیدم و هرگز نخواهم فهمید که چرا خدا ما را اینقدر زود از هم جدا کرد. فقط خداست که می داند این روزها در دل من چه می گذرد . هر ثانیه از این روزهایی که گذشت برای من انگار یک ساعت بود. هر چه سعی می کنم به این مشیت الهی تن دهم اما چه کنم که نمیتوانم. عزیزم سخت است غم از دست دادن تو . این روزها فقط به این می اندیشم که آخرین جمله ای که ناتمام ماند و نتونستی بگی چی بود اما از شوک از دست دادن تو ، این جمله نیمه تمام ات از یادم رفته . نمی دانم وقتی شروع به نوشتن قصه زندگی مان می کنم ؛ قصه را چطور به پایان برسانم وقتی نمی دانم آخرین کلام تو چه بود! که نیمه تمام ماند.
یاسر عزیزم ، درد دوری از تو درد بزرگی است . درد از دست دادن عشق درد کمی نیست که شک ندارم اگر تو هم جای من بودی کم می آوردی. اعتراف می کنم که کم آوردم . اگرچه دوستان زیادی در این مدت در کنارم بودند و سعی کردند مرهمی بر زخم هایم بگذارند و می گویند من هنوز تاب آورده ام و خوب پیش رفته ام اما باور من این است که کم آوردم .
گاهی دلتنگی هایم چنان بر من غلبه می کند که ناخوداگاه در محل کار و خیابان اشک را از چشمانم جاری می کند و این اشک چیزی نیست جز اندوه و حسرت روزهای خوب از دست رفته و اینکه دیگر این روزها تکرار نخواهند شد.
هر چه سعی می کنم از تهران بیرون بزنم تاشاید در دل طبیعت قدری بیاسایم اما نمی توانم . انگار تو را در تهران جا گذاشته ام . پاهایم توان کوه پیمایی و طبیعت گردی بدون تو را ندارد.
یاسر عزیزتر از جانم ، حالا می فهمم که علت این همه دلشوره ها و بی تابی های روزهای آخر زندگی مشترک مان با تو چه بوده ! تمام اون شبها و روزهایی که از شدت دلشوره گاه مجبور بودم گریه کنم شاید همین هجرت زودهنگام تو بوده ، ولی افسوس که من این نشانه ها را درست ترجمه نکردم و می پنداشتم رخداد دیگری در حال وقوع است . یادت هست وقتی کنارت می نشستم و م یگفتم : یاسر دلم برات تنگ شده ! و تو مرا به سخره می گرفتی که چظور وقتی من کنارت هستم تو احساس دلتنگی می کنی ؟
می نشستم و فقط تو را تماشا می کردم و از تو می خواستم که چشم در چشم من داشت باشی شاید دلتنگی ام برطرف شود. گاه فکر می کردم انگار چند سال است تو را ندیده ام که اینقدر احساس دلتنگی برایت می کردم .
تو بودی و من دلتنگت بودم . تو کنارم بودی و من کنار تو و من باز دلشوره داشتم . ولی حالا تو دیگر نیستی . ۴۸ روز است چشم در چشمت نداشته ام اما هنوز هم باورم نمی شه که رفتی. انگار همین دیشب دیدمت.
تصور اینکه دیگه کنارم نیستی، همراهم نیستی ، حمایتم نمی کنی و ... واقعا سخته یاسر.
یاسر عزیزم اون روزی که این عکس رو دم غروب در ساحل بندر گز ازت انداختم ، هرگز تصورش هم نمیکردم که می خوای به همین زودی منو ترک کنی. تونیستی تا بدانی چطور غروب های غمبار را به شب می رسانم و چطور شب را به صبح و صبح را به شب. نیستی تاببینی غروب جمعه ها چه حالی دارم . انگار همه دنیا روی سرم خراب شده .
کمتر کسی ایست که درد مرا بفهمد. خیلی ها می گویند بس است دیگر! جمعش کن این بساط رو ! رفته و تو باید کنار بیای!!!
آره می دونم باید کنار بیام . اما سخته . می دونم باید کنار بیام و شاید روزی کنار بیام اما شانه هایم خمیده شده از رنج دوری تو . تحمل فراغ تو در همین مدت محدود چنان فشاری بر روح و روانم وارد کرده که نمی دانم بعد از این چطور باید با این غم بزرگ کنار بیام .
یاسر عزیزم، در این مدت که نبودی چه اتفاقاتی که در حوزه محیطزیست نیافتاد. از جاده کشی در قلب منطقه بافق گرفته تا خشک تر شدن دریاچه ارومیه و بلند شدن فریاد اعتراض ساکنان منطقه. از آتش سوزی در جنگل های لرستان و مریوان تا تشدید خشکسالی در بسیاری از زیستگاهها. ولی ذهن ام مرا یاری نمی کند تا بنویسم . این روزها بدتر از غم فراغ تو چیز دیگری مرا وادار به نوشتن نمی کند.
حالا هر چه همه بگویند تو چه زیبا و چه راحت از این دنیا رفتی و خوشا به حالت، هر چه همه بگویند نام تو و اندیشه تو برای همیشه جاودانه شد، هر چه همه بگویند عرض زندگی تو به طول آن می ارزید و هزاران حرف دیگر اما باز هم من می گویم: تو عشق من بودی و من عاشق تو . تو رفیق و همکار من بودی و حامی و پشتیبان من . تو همسر من بودی و من شریک زندگی تو . تو عزیز من بودی و من دیوانه تو .
این چنین جدایی ، اون هم این قدر ناگهانی و در این سن واقع زجرآوره یاسر . اینو درک کن و از من دلگیر نباش گه بی تابم که اگر کوه هم بودم تا حالا خرد شده بودم
پنجمین همایش تجلیل از خبرنگاران محیط زیست و منابع طبیعی دیروز در محل خانه هنرمندان مطابق رسم هرساله برگزار شد اما جای خالی یاسر واقعا مشهود بود. خیلی ها آمده بودند اما از یاسر فقط عکس هایش باقی بود و یک کلیپ که خلاصه ای از سخنرانی های سالهای گذشه اش بود. ولی خیلی عجیب بود انگار سخنرانی پارسال و دوسال قبل یاسر مال همین امروز بود . چون به موضوعاتی پرداخته بود که موضوعات روز محیط زیست و منابع طبیعی ایران بود.
از خانم ابتکار و آقایان اینانلو و اسماعیل عباسی و ناصر کرمی گرفته تا دکتر کهرم و رییس سازمان جنگلها و معاونان و کارکنان این سازمان ، برخی مدیران شهرداری و سازمان محیط زیست و سازمان پارکها و استانداری . از تشکل های غیر دولتی هم خیلی ها بودند همینطور امسال خیلی از دوستان رسانه ای هم آمده بودند حتی آقای دکتر حق شناس ، مدیر مسئول روزنامه توقیف شده اعتماد ملی که در سال ۸۷ به عنوان مدیر مسئول برتر توسط یاسر مورد تقدیر قرار گرفته بود هم اومده بود. ولی افسوس که جای یاسر خیلی خیلی خالی بود.
دوستان و سرورانی که دیروز در این مراسم شرکت داشتند خیلی مرا شرمنده محبت هایشان کردند که جا داره همین جا از همه این عزیزان به ویژه خانم ابتکار ، دکتر کهرم و ناصر کرمی و آقای اورنگی رییس سازمان جنگلها تشکر کنم. جواد حیدریان ، خبرنگار روزنامه اعتماد هم دیروز قطعه شعری را به من تقدیم کرد که اگرچه کوتاه بود اما آه از نهادم بلند کرد.
جمع صمیمانه ای بود جمع دیروز و حضور دکتر کهرم ، با وجودی که تازه از بستر بیماری رها شده بود اما پرشور تر از گذشته همچنان سخن می گفت مایه خرسندی بود.
یادش به خیر نخستین باری که یاسر رو دیدم همین جا در خانه هنرمندان بود در سال ۸۶ ،چقدر سریع این ۴ سال گذشت. ما با هم آشنا شدیم و مدتی بعد هم عاشق شدیم و ازدواج کردیم اما امروز بعد از گذشت ۴ سال اون دیگه نیست. مثل یه تندباد وزید و خیلی سریع هم رفت. یاسر همیشه عجول بود و همیشه از من جلوتر بود و در مردن هم از من پیشی گرفت و منو تنها گذاشت.

درفقدان ناصری از انصار محیط زیست
قلبی که بیش از دیگران برای محیط زیست می تپید:
در روزگاری که همه برای منافع شخصی و سوداگری های تباری می دوند،جوان عاشقی بود که خدا و مخلوقات و تجلیاتش را دوست می داشت و دمی مفارقت از پاسبانی از میراث بی بدیل و حیاتی محیط زیست به خود راه نمی داد.کریدورهای دادستانی کل کشوربه یاد می آورد، محیط زیست ،مدافع بی دریغی داشت که بی مهری هارا به جان می خرید تا آب و هوا و درخت و گونه های گیاهی و حیوانی نادر و زیست بوم ها و مرداب ها و ... از گزند آسیب ها مصون بماند و حقوق زیست محیطی در فقدان بی تدبیری ها به محاق رانده نشود.یاد دارم هر تهدید زیست محیطی که بروز پیدا می کرد،"یاسر"سر و کله اش پیدا می شد و از جفا به محیط زیست گریبان چاک میکرد.مدعی العموم را به استمداد می طلبید تا اقتدار قضایی صرف صیانت از محیط زیست شهروندان شود.او عاشق انسان و طبیعت بود و خود را امانت دار متعهد به موهبت های طبیعی الهی می دانست.
راهی که یک شهروند دردمند و دلواپس محیط زیست نشان داد:
کوتاه نمی آمد.نمی گذاشت محیط زیست احساس خلاءمتولی کند.نامه نگاری رفت و آمد.اطلاع رسانی .همایش .گفتگو.گزارش.از شمال.جنوب.دریا.مرداب.درخت.کوه.جنگل.مرتع.زمین خواری.قطع درختان.اصطکاک های توسعه و محیط زیست،یاسر را می دیدی که میدان دار است.او به ما نشان داد که برای احقاق حقوق محیط زیست نباید اهمال و مماشات روا داشت.نمی توان تماشاچی صامت و بی خیال تاراج محیط زیست بود.با شور و احساسات هیجان انگیزی از محیط زیست حرف می زد که گویی عضوی از پیکرش و نمودی از جانش و فردی از خانواده اش را دارد مراقبت می کند.
از یک سازمان و تشکیلات عریض و طویل بیشتر می دوید:
دفتر کوچک و امکاناتی حداقلی اما دلهای بزرگ و اندیشه هایی عاشق پیشه،به مراتب از سازمان های عریض و طویل و تشکیلات آنچنانی بیشتر برد داشت.یاسر یک تنه و با معدودی افراد متعهد چون خودش به عشق مردم وارد کارزارپاسداری محیط زیست شد و در قامت یک حامی محیط زیست دمی فارغ از عهد خود با خالق مهربان محیط زیست نگردید.
پیام فقدان یک عاشق محیط زیست:
همیشه فلش تند انتقاداتش که به شهادت همگان، از سر دلسوزی و دلواپسی ابراز می شد رو به سوی ناقضان حقوق زیست محیطی بود.حس می کردی از سویدای جان دردش می آید وقتی درختی بر زمین می افتد و اگر خنجری به روی محیط زیست کشیده می شد می دیدی جراحتی به رخسار دلش نشسته است.روح او آرام نداشت و امروز و فردا نیز نخواهد داشت.آرام و قرار او زمانی بود که می دید دلهای دردمند دیگری هم هست که عاشق باشد و برای دیگران و محیط پیرامون می تپد.یاسر رفت و عملش بر او دلالت خواهد کرد.ما را با خدا و وجدانمان محیط زیست تنها گذاشت.باید پرچمی را که بر افراشت بر زمین ننهیم.مردانه و متعهدانه بایستیم و راهش را ادامه دهیم.نگذاریم محیط زیست بدون یاسر احساس غریبی کند.باید بدانیم یاسر نمرده است چون در راهی قدم بر داشت که رضای خدا و خلقش در آن بود.کسی مرده است که محیط زیست و آثار صنع "صنع الله التی اتقن کل شیی "را ویران کند و موجبات غضب خالق آنها را فراهم آورد.به روح پاک این سرو سبز و دیده بان هماره بیدار محیط زیست درود می فرستم و از حضرت پروردگار برایش غفران و برای همسر مکرمه و والدین و دوستان فداکار و همه حامیان محیط زیست عزت و عافیت و عاقبت خیر مسالت دارم.این سیاه نا قابل تقدیم برادرم یاسر:
آنکه از عشق خدا جاری بود یار زیست یاسر انصاری بود
درد و دلواپسی صنع خدا در رگ و پوست او ساری بود
پر خروش و جوش و بر حق پایدار عازم و پیگیر و بس کاری بود
با صفا و مخلص و نیکو خصال از بدی های زمان عاری بود
راه او در پیش ما مفتوح و باز گر چه جایش بین ما خالی بود
متن بالا توسط آقای محمد صالح نقره کار، مدیر سابق روابط عمومی دادستانی کل کشور که از دوستان نزدیک زنده یاسر انصاری هم بودند نوشته شده است.
شرح عکس: این عکس مربوط به سومین همایش تجلیل از خبرنگاران محیط زیست در سال ۱۳۸۸ است و یاسر در حال تجلیل و تقدیر از جنگلبان شجاع مازندرانی اسماعیل رمضانی است که ۱۰ سال قبل در برخورد با قاچاقچیان چوب به قعر دره پرتاب و دچار قطع نخاع شد. درکنار یاسر ، آقای دکتر تقی شامخی، استاد جنگل دانشکده منابع طبیعی دانشگاه تهران و همسر زنده یاد هاله سحابی حضور داشتند.
