خانه ات آباد ،‌مملكت ات ويران . اين درست است!

"جهان سوم جایی است که هر کسی بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه‌اش خراب می‌شود و هر کسی بخواهد خانه‌اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد."

هميشه پروفسور حسابي را به خاطر اين جمله اش ستوده ام . ولي حالا بيشتر از قبل معني اين جمله تاريخي اش را درك مي كنم و متاسفم كه انگار قرار است هميشه جهان سومي باقي بمانيم.

چرا روابط عمومي ها دروغگو هستند؟

امروز روزنامه همشهري گفتگويي به چاپ رسانده با دكتر مهدي محسنيان راد،‌دانشيار ارتباطات دانشگاه امام صادق . اين استاد دانشگاه از اينكه با وجود نفي دروغگويي در تاريخ ايران باستان و دين اسلام ،‌ روابط عمومي ها دروغگو شده اند گلايه كرده و از روابط رسانه اي بيمار گونه در ايران و همسو شدن برخي رسانه ها با روابط عمومي ها و غير همسو بودن برخي ديگر از رسانه ها با روابط عمومي ها سخن گفته است.

او در اين گفتگو مي گويد: پيش از اين گفتم كه روابط عمومي، پوسترچسبان نيست و متاسفم كه اكنون بگويم روابط عمومي دروغگو نيست! من متاسفم كه ما روابط عمومي‌ها را دروغگو كرديم!

محسنيان‌راد اضافه كرد: ما با تاريخ 3 هزار ساله پرهيز از دروغ نبايد روابط عمومي‌ها را براي دروغگويي به كار بگيريم.

او گفته : متاسفانه در بسياري از موارد شاهديم كه روابط عمومي ها تعمدا قصد انتقال اطلاعات غلط به مخاطب را دارند كه اين مساله در دسته بندي ارتباط فريبكارانه تعريف مي شود .

توصيه مي كنم حتما اين گفتگو را از اين استاد ارتباطات بخوانيد . چون خالي از فايده نيست.

خدا رو شكر كه يكي حرف دل ما رو زد . متاسفانه زبان چيزي است كه اين روزها آلوده شده،‌ و خدا چيزي است كه واقعا فراموش شده و دروغ و بدگويي چيزي است كه ايپيدمي شده است!

تاسيس انجمن خبرنگاران حامي سازمان محيط زيست

ظاهرا سازمان محيط زيست از تاسيس انجمن خبرنگاران حامي سازمان محيط زيست حمايت كرده و گفته هر حمايت قانوني و حقوقي از اين انجمن انجام مي دهد .

خواستم به خبرنگاران عزيزي كه عضو اين انجمن مي شوند تبريك بگويم و البته از سازمان محيط زيست با اين همه حمايت هاي قانوني و حقوقي و قضايي اش از خبرنگاران محترم، تشكر كنم.

چرا شيرازي ها تفكيك زباله در مقصد را به تفكيك زباله در مبدا ترجيح مي دهند؟

مدير كل محيط زيست استان فارس امروز اعلام كرده كه بزودي شيراز دومين شهر برخوردار از كارخانه " تفكيك زباله در مقصد" مي شود.

 به گفته وي در حال حاضر در شهر شيراز روزانه بيش از يك هزار تن پسماند عادي توليد مي شود كه فقط حدود 40 تن از اين زباله ها در مبدا تفكيك مي شود و با راه اندازي اين كارخانه روزانه 500تن زباله در مقصد تفكيك خواهد شد! و بدين ترتيب شهر شيراز پس از تهران، دومين شهر در سطح كشور است كه به كارخانه تفكيك بازيافت از مقصد مجهز شده است.

اما يك نكته !

شايد بهتر بود مسئولان محترم شهر شيراز به جاي اينكه تفكيك زباله در مقصد را باب كنند از ابتدا خود را راحت مي كردند و به جاي صرف اين هزينه براي راه اندازي خط جدا سازي پسماندها در مقصد ،‌ اين بودجه را صرف فرهنگسازي و جداسازي پسماندها در مبدا مي كردند . اما اينكه چرا مسئولان محترم دستگاههاي اجرايي در ايران حاضرند در هر زمينه اي هزينه كنند الا فرهنگسازي ،‌اين ديگه مسئله ايست كه پاسخ اش تا حدودي مشخص است !

فرهنگسازي مقوله ايست كه براي انجام آن بايد ارتباط مداوم و مستمري بين دولت و نهاد هاي غير دولتي به عنوان بازوان اجرايي دولت وجود داشته باشد كه متاسفانه نيست !

فرهنگسازي مقوله اي است كه نيازمند هزينه است ،‌ مثل هر كار ديگري! اما در ايران به گونه اي تلقي شده كه انگار نهادهاي غير دولتي وظيفه دارند مفت و مجاني از وقت و انرژي شان و حتي از جيب شان هزينه كنند و بروند دنبال فرهنگ سازي و نبايد از دولتي ها انتظار بودجه داشته باشند . بعضا اگر هم بودجه اي براي طرح هاي آموزشي و فرهنگسازي به ان اجي اوها داده مي شود متاسفانه اينقدر قطره چكاني و ناچيز است كه واقعا آدم پشيمان مي شه .

اما نكته مهمتر! صرف نظر از اينكه چقدر هزينه بايد بشه تا پسماندها در مقصد جداسازي بشه، ‌مسائل بهداشتي اين قضيه هم قابل توجه است كه انگار اصلا مورد توجه قرار نگرفته است.

مسلما بازيافت اقلام بازيافتي در پسماندهاي شهري، زماني توجيه اقتصادي و بهداشتي داره كه تفكيك در مبدا صورت گرفته باشه نه اينكه از ميان انبوه كثافت و آلودگي اين جداسازي و تفكيك صورت بگيره و بعد هم كلي هزينه صورت بگيره براي ضدعفوني كردن شيشه ها و پلاستيك هاي جدا شده از ميان زباله ها .( تازه اگر اين كار صورت بگيره )

باور كنيد مديريت پسماند هم مثل ساير انواع مديريت يك علم است و ملزومات و ملاحظات خاص خودش را دارد. ولي خب متاسفانه در ايران مديريت ها به جاي اينكه رويكرد علمي داشته باشه رويكرد سليقه اي و سياسي داره و هر كس از ظن خودش در حوزه اي كه هست تصميم مي گيره . نتيجه اش هم همين مي شه كه مي بينيد!

 

بي صبرانه منتظر برنامه 90 محيط زيستي هستم

رييس سازمان حفاظت محيط زيست ديروز از راه‌اندازي برنامه 90 محيط زيست خبر داد و گفت: برنامه‌اي در شبكه سوم سيما تحت عنوان 90 محيط زيست قطعي شده كه اميدواريم بزودي اين برنامه پخش شود.

مشابه چنين برنامه اي چند سال پيش قرار بود به همت استاد ارجمند آقاي ميرفخرايي در راديو راه اندازي بشه اما به دليل نبود ظرفيت انتقاد پذيري در بين مسئولان صدا و سيما اين مهم محقق نشد.

حالا اما محمدي زاده خبر از راه اندازي اين برنامه در آينده نزديك داده است . اما مشخص نيست در اين برنامه قرار است چه كساني مورد نقد قرار گيرند ! طرفداران و دلسوزان محيط زيست يا خود مديران سازمان محيط زيست؟

به نظرم دومي دور از ذهن است چون تجربه نشان داده ظرفيت نقد در اين سازمان وجود ندارد و بعيد است حالا سازمان محيط زيست دست اندركار برنامه اي باشد كه قرار باشد خودش مورد نقد و انتقاد قرار گيرد . شايد قرار است بي سوادي متخصصان دانشگاهي و مغرض بودن طرفداران محيط زيست و بي پايه و اساس بودن نوشته هاي روزنامه ها در اين برنامه مورد بحث قرار گيرد و البته مظلوميت سازمان و اوضاع خوب محيطبانان ! اينكه محيطبانان به ظن مسئولان اين سازمان حقوق بالاي ۶۰۰ تا يك ميليون و ۱۰۰ مي گيرنذ و وضع همه شان خوب است و حال محيط زيست هم بهتر از همه !

وقتی که متولیان محیط زیست فرق پارک ملی را از پارک جنگلی نمی دانند!

یادتان هست چند وقت قبل گفتم برخی در سازمان محیط زیست فرق یوزپلنگ را از پلنگ نمی دانند ؟

حالا در نهایت ناباوری امروز متوجه شدم که برخی از آقایان معاون در سازمان انگار فرق پارک ملی را از پارک جنگلی نمی دانند .

امروز علی محمد شاعری در شورای شهر گفته : ما توانستيم پارك چيتگر را در تهران كه يك پارك جنگلي بود به پارك ملي تبديل كنيم و در اين پارك پيست دوچرخه سواري براي مردم وجود دارد و مردم به اين پارك مراجعه مي‌كنند.

نمردیم و معنای پارک ملی را هم فهمیدیم . بنابراین تعجب آور نیست که آقایان به راحتی با استخراج نفت در پارک ملی کویر و عبور خط لوله در پارک ملی بمو و ساخت مسکن در پارک ملی کلاه قاضی و پالایشگاه در نزدیکی میانکاله و ... موافقت می کنند .

آقاي شاعري بله! مي شود هم ميدان آزادي را فروخت و هم پرديسان را!

قائم مقام سازمان محیط زیست امروز در شوراي شهر گفت: مگر می‌شود میدان آزادی را فروخت که ما پارک پردیسان را بفروشیم؟

خواستم به آقاي شاعري بگويم بله !چرا نمي شود؟

اگر مي شود سهام پتروشيمي ساخته نشده گلستان را به كارمندان دولت واگذار كرد و بعد از حقوشان پولش را كسر كرد ، اگر مي شود در زون امن پارك ملي كوير مجوز استخراج نفت صادر كرد، اگر مي شود اراضي پارك ملي كلاه قاضي را با توجيه بي ارزش بودن به شهرك بهارستان واگذار كرد و بعد هم مدعي شد كه از يه سمت ديگه زمين مي گيريم،  و اگر مي شود اراضي جاجرود را به شهرك پرديس داد و گناهش را به گردن قبلي ها انداخت و اگر مي شود جنگل هاي تاغ تايباد را به شهرك صنعتي واگذار كرد و بعد هم مدير كل منابع استان را تهديد به بركناري و ... كرد ،‌چرا نمي شود پرديسان و يا حتي ميدان  آزادي را واگذار كرد ؟؟

آقاي شاعري تاريخ محيط زيست ايران پر است از اين دسته گلهاي آقايان نمايندگان مجلس و استانداران و روساي محيط زيست و ....

مجوز فروش پارك پرديسان كه فعلا به درخواست سازمان متبوع شما صادر شده. ‌كسي چه مي داند شايد اين بار به جاي كرسي استانداري و سازمان محيط زيست بر مسند مديريت شهرداري تهران بنشينيد و بعد همانطور كه امروز در شوراي شهر گفتيد : "مجوز فروش پارك پرديسان به دلیل اجرایی شدن طرح جامع این پارک در سال 89 صادر شده است."، فردا هم بگوييد مجوز فروش ميدان آزادي به دليل اجرايي شدن طرح جامع تهران صادر شده و چون شهرداري پول ندارد چمن هاي ميدان آزادي را آبياري كند بنابراين ميدان آزادي را به بخش خصوصي واگذار مي كند تا فقط آبياري اش كند ولي تغيير كاربري اش ندهد!

آقاي شاعري هيچ چيزي نشد،‌ندارد! همه چيز شدني است!

 مي شود در حريم ميانكاله،‌پالايشگاه ساخت و بعد توجيه كرد كه استاندارد يورو ۵ دارد !!!

مي شود مجوز فروش پرديسان را صادر كرد و بعد توجيه كرد كه اين مجوز تنها براي اجراي طرح جامع پارك بوده . 

پس مي شود مجوز فروش ميدان آزادي و يا هر بناي تاريخي و باستاني و هر ذخيره گاه جنگلي و هر پارك ملي را در اين كشور صادر كرد . شما و همتايانتان قادريد براي هر كارتان توجيهي ولو غير مرتبط به مخاطبان ارائه كنيد و بعد هم كه از تان پرسش مي شود يا به همان شگرد هميشگي مديران، سئوال را نشنيده گرفته و هر چه خودتان دوست داشتيد پاسخ دهيد و بعد هم بقيه را به توهم و غرض ورزي و عناد و دشمني و سياسي كاري و ... متهم كنيد .

اما انگار فراموش كرديد سياسي كار شماها هستيد كه بر مسند سياست نشسته ايد اگر ما هم سياسي كار بوديم الان كنار شما و همتايان شما پست هاي سياسي داشتيم . يه روز معاون وزير ،‌ يك روز استاندار ،‌ ،‌يه روز رييس و معاون محيط زيست و لابد فردا هم وزارت تعاون و پس فردا وزارت خارجه ... .

 

آهوها تب برفكي داشتند ،‌آهوها تب برفكي نداشتند!

سه سال پيش سازمان محيط زيست دو راس آهو ايراني به قطري ها هديه كرد. خبر اين اقدام در رسانه ها منتشر شد. اما واكنش سازمان چه بود؟ سازمان محیط زیست بلافاصله جوابيه اي به خبرگزاري مهر كه منبع اصلي انتشار خبر بود فرستاد و ادعا كرد كه:

1-      این کار برای تبادل دانش صورت گرفته و دو آهوی مورد نظر مبتلا به تب برفکی بوده و برای معالجه به مرکز تحقیقاتی دوحه فرستاده شده و بازگردانده می شوند.

2-      با توجه به وجود بیماریهای مشترک بین انسان و حیات وحش به ویژه تب برفکی، در تلاشی مشترک با دامپزشکی دو نمونه از آهوان مبتلا که دارای شناسنامه هم هستند برای مداوا به مرکز تحقیقاتی دوحه در قطر ارسال و پس از انجام معالجه و آزمایشهای لازم به کشور بازگردانده می شوند.

3-      قطر دارای یکی از پیشرفته ترین مراکز تحقیقاتی بین المللی است که در زمینه بیماریهای چهارپایان وحش مخصوصا غزال، آهو، قوچ و کل فعالیت می کند و از شهرتی جهانی برخوردار است.

 

اما اين بنده هاي خدا نمي دانستند كه :

1-      سازمان دامپزشكي كشور دو روز بعد  مشاهده هرگونه بيماري از جمله تب برفکي را در آهوهاي ايراني تکذيب مي كند! مجتبي نوروزي رئيس اين سازمان ، گفته بود:  گواهينامه بهداشتي و كنترل سلامت  اين دو راس آهو صادر شده بود  .

2-      تب برفكي بيماري مشترك بين انسان دام و يا انسان و حيات وحش نيست !

3-      و به گفته رئيس سازمان دامپزشكي كشور اگر هم نيازي به درمان تب برفکي آهو باشد ، ايران خود  پايلوت منطقه در زمينه بيماري تب‌برفكي است نه قطر!

اما سه سال بعد!

حالا اما محمد جواد محمدي زاده ،‌رييس سازمان محيط زيست مدعي است اصلا آهوها بيمار نبودند كه. او چندي قبل در جمع خبرنگاران گفت: «آهوهاي تبادل شده با كشور قطر در سلامت كامل به سر مي برند. اين حيوانات همان زمان هم سالم بودند و هيچ گونه بيماري اي نداشتند... البته اين اولين بار نبود كه اين تصميم گرفته شده، سابق بر اين هم سازمان محيط زيست اقدام به تبادل حيوان با كشور هاي ديگر كرده بود كه كاري است مورد حمايت ما.»

و هيچ كس هم نپرسيد آقا اگر آهوها سالم بودند و آن زمان هم بيمار نبودند خب چرا جوابيه داديد به رسانه ها و گفتيد اينها تب برفكي داشتند ؟ و كسي نپرسيد كه مگه قرار نبود اينها به كشور بازگردند پس چرا ويزاي قطر را گرفتند و در قطر ماندگار شدند؟!

حالا شما پيدا كنيد عامل نشر اكاذيب را.

ديوار حاشا بلند است!

محمد جواد محمدي زاده ،‌رييس سازمان محيط زيست،  امروز بار ديگر فروش پارك پرديسان را تكذيب كرد.

بسيار خب آقاي محمدي زاده! اما بفرماييد اگر شما قصد فروش پارك پرديسان را نداشتيد و نداريد، چرا از دولت در تاريخ ۲۵ اسفند ۱۳۸۹ براي فروش پرديسان درخواست مجوز كردي؟ و چرا دولت به خواسته شما يك روز بعد پاسخ داد و به موجب اين مصوبه كه تصويرش بارها در رسانه ها منتشر شد و به امضا معاون اول رييس جمهور هم رسيده ،‌با فروش ۱۶۸ هكتار از پارك پرديسان موافقت كرد ؟ راستي چرا؟!

چقدر ديوار حاشا بلند است !

 

مدعیان و متولیان فرق یوز را از پلنگ نمی دانند

فردی با نام احمد فضلی، دوستدار محیط زیست، در مورد وبلاگ من پاسخی به " وبلاگ سازمان محیط زیست" داده ! و گفته : اخيراً در وبلاگ خانم جمشيدي مطلبي بسيار سخيف درباره معاون رئيس جمهور و رئيس سازمان حفاظت محيط زيست نوشته شده كه اگر پاسخ داده نشود خواننده فكر مي كند حقيقت است، بنده خودم تحقيق كردم و ديدم بسيار نادرست و خلاف واقع است .

او گفته " نويسنده وبلاگ از مشاوران حقوق بگير دلاري پروژه يوزپلنگ بوده " و اینکه من گفتم در سازمان آقایان در بدو ورود فرق یوز را با پلنگ نمی دانستند خیلی بهش بر خورده و گفته لابد "دكتر صدوق كليه امور محرمانه و مسائل محيط زيست را از نويسنده وبلاگ استعلام مي كرد"

جهت روشن شدن ذهن این دوستدار طبیعت که نمی دونم چه جوری نوشته هاش، خبر یک پورتال سازمان محیط زیست می شه (!!!) باید بگم احمد آقا خان!

۱- تحقیق تان به در بسته خورده . جنابعالی تشریف بروید از اعضای حاضر در همان جلسه که یکی اش من بودم و دیگری آقای مهندس جورابچیان و آقای دکتر صدوق، بپرسید!!!

۲- احمد آقا! رفقای شما که قرارداد مرا ۱۰۰ بار از معاونت محیط طبیعی گرفتند و خوندند عجیبه که باز هم نفهمیدند که من دلار نمی گرفتم بلکه ریال می گرفتم!! ظاهرا در این سازمان حضرات فرق دلار رو از ریال هنوز نمی دونند پس البته عجیب نیست فرق یوز را هم از پلنگ ندونن.

۳- آقایون چطور تا وقتی دکتر صدوق معاون سازمان بود منت مرا می کشیدند و علی رغم دوبار اخراج بنده!! باز هم با من تماس گرفتند و مرا به ادامه کار دعوت کردند؟ حالا چی شد یه هو وقتی دکتر صدوق رفت بد و بیراه گفتن شان به من و همین دکتر صدوق و آقای ضیایی و هر آنکس که از طرف ایشان مامور به کار شده بود شروع شد؟!!!

۴- مایه بسی خرسندی است که حضرتعالی با اینکه مطالب من را سخیف عنوان می کنید ولی گویا شش دانگ حواستان را داده اید به وبلاگ من و در حالی که می دانید من این روزها کمتر می نویسم ولی منتظر می نشینید تا من وبلاگ ام را گاه بعد از ۱۰۰ روز ، آپ کنم تا شما بخوانید و پاسخ دهید . ظاهرا سبزپرس هم سایت دوم شماست که گویا مرتبا می خونیدش که در این پاسخ به مطالب سبزپرس هم استناد کرده اید . این همه علاقه شما به مطالب سخیف وبلاگ من و سبزپرس واقعا مایه خرسندی من است!

۵- احمد آقا این بخشی از نوشته آقای جورابچیان است بد نیست این را هم بخوانید چون چند ماهی است کلافه شدید که من دلار از پروژه های بین المللی سازمان می گرفتم و شما عقب ماندید. آقای جورابچیان که مدیر پروژه یوزپلنگ سازمان و یکی از مدیران توانمند سازمان شما بود و همیشه رییس سازمان به ایشان و پروژه ایشان افتخار می کرد ببینید چه گفته . این نوشته های آقای جورابچیان مربوط به کامنتی است که ایشان چند روز قبل روی پست وبلاگ من گذاشته :

" حقيقتا" مايه تاسف است ،سركار خانم جمشيدي كه به اصرار و پا فشاري حقير كه در آنزمان مدير پروژه حفاظت از يوزپلنگ آسيائي بودم كمتر از يكسال و هفته اي فقط سه روز همكاري داشت (و من شرمنده ميشوم بگويم در ازاي فعاليتش چقدر دريافت مي كرد )، آنچنان اقداماتي براي پروژه در افكار عمومي انحام داد كه جناب آقاي محمدي زاده رياست سازمان چندين بار از اين پروژه بعنوان افتخار ملي در سخنرانيهايشان با قاطعيت نام برده اند ، اين فعاليتها خوشبختانه گم نشده و بنده امروز به پروژه يوز رفتم تا بتوانم مستند بنويسم و جناب آقاي ا... كه بواقع لياقت پست احرازي را ندارند و هر چه جناب آقاي دكتر مرادي در روابط عمومي سازمان رشته بودند پنبه كرده اند به پروژه يوز تشريف ببرند و با ملاحظه تلاشهاي سركار خانم جمشيدي طي مدت كوتاه خدمتشان در پروژه قدري خجالت بكشند و ديگر از اين دستورات ناجوانمردانه به زحمتكشان محيط زيست ندهند ، من به نوبه خود و به دليل آگاهي كامل از تلاشهاي صادقانه وجسورانه سركار خانم جمشيدي كه جانش را در راه حفاظت از محيط زيست و حيات وحش در طبق اخلاص گذاشته و خار چشم فرصت طلبان كور دل در حوزه محيط زيست كشور عزيزمان است صميمانه تشكر و قدر داني كرده و توفيق روز افزونشان را از درگاه ايزد منان خواستارم .."

۶- اما به آقای ضیایی اشاره کردید . آقای ضیایی را ۱۳ سال است می شناسم . استاد من است و قابل احترام و مثل پدری بزرگوار و دوست داشتنی که من همیشه به ایشان ارادت داشتم و دارم و خواهم داشت و با اینکه سر پروژه ببر بارها ایشان را در نوشته هایم مورد نقد قرار دادم ولی ایشان اینقدر بزرگوار هستند که می شنیدند و می خواندند و ناراحت هم نمی شدند .

در جوابیه تان نوشته اید آقای دکتر ضیایی ! دکتر ضیایی جانور شناس برجسته ایران !!...

این عناوین را فقط از شخص آقای محمدی زاده شنیدم و بس. .وقتی که ایشان دو سال قبل در نشست خبری اش در برابر خبرنگاران از این پروژه دفاع می کرد . در همان زمان به ایشان گفتم قریب به اتفاق کارشناسان داخلی و خارجی به این پروژه ایراد گرفته اند و آقای محمدی زاده گفت خیر ابدا !. مسئول این طرح آقای دکتر ضیایی جانور شناس معروف ایران است . در حضور جمع به ایشان گفتم آقای ضیایی فوق لیسانس است! و دامپروری هم خونده نه جانور شناسی!

خیلی جالبه اول رییس سازمان و حالا احمد آقای فضلی همین عناوین را تکرار می کنند.

راستی احمد آقا، چطور می تونی از نجابت و سادگی آدم هایی که مدتها در اون سازمان کار کردند و بعد با برخوردی غیر انسانی از سازمان طرد شدند و هرگز حرفی نزدند حالا اینطور سوء استفاده کنی و وانمود کنی که آقای ضیایی مشاور رییس سازمان بوده و چنین و چنان ؟!!!

اصلا سازمان بابت مشاوره آقای ضیایی در پروژه ببر چقدر به ایشان پول دادند ؟ اصلا پولی دادند ؟!! مگر نه اینکه ایشان حتی از جیب خودش به روسیه رفت ؟ مگر نه اینکه از جیب خودش به میانکاله رفت و تحقیق کرد ؟ مگر نه اینکه بارها سخنانی بی پایه و اساس پشت سر ایشان زدند و ناحق ها را به ایشان نسبت دادند؟ نامه سرگشاده آقای ضیایی به رییس سازمان را نخوانده اید تا ببینید چه ها نوشته اند ؟!!....

عجیب است که سازمان محیط زیست به بدترین شکل ممکن مشاوران معاونت محیط طبیعی را از خود رانده و ناحق ها را به آنها نسبت داده و بعد هم هر کجا لازم باشد از عملکرد و دانش همین مشاوران مایه می گذارد و پز می دهد و به عنوان تودهنی به دیگران استفاده می کند .

جهت اطلاع احمد آقای فضلی عرض می کنم : حقیقتا بخش آخر پاسخ تان اینقدر  بی ربط بود که از جواب دادن صرفنظر می کنم. به نظرم شما اصلا منظور نوشته مرا نفهمید و گرنه نیمی از پاسخ تان را به ببر اختصاص نمی دادید!

چون می دانم جنابعالی هم اطلاع زیادی از حیات وحش نداری پاسخ به این بخش را منتفی می کنم ولی باز هم تاکید می کنم : آره برادر ارجمند ! اون روزی که روسها نامه داده بودند و گفته بودند پلنگ می خواهند آقایان به دکتر صدوق گفته بودند روسها یوزپلنگ می خواهند !!

حالا شما چه خوشت بیاد چه بدت بیاد ، بعد از آقای جورابچیان من دومین کسی بودم که این موضوع را از آقای صدوق شنیدم !

حالا برای اینکه باور کنید در بین دوستان تان خیلی ها هستند که فرق یوزپلنگ را از پلنگ نمی دانند این نامه را هم ببینید تا بلکه دریابید که بودجه پروژه های بین المللی صرف پر کردن جیب من و امثال من نشده که شما دارید دق می یارید ! بلکه صرف کارهای بیهوده مدیرانی شده که اگر قدری پشت این کارها دانش و آگاهی وجود می داشت اینقدر بودجه ها هدر نمی رفت. این نامه تنها نمونه مشت از خروار است.

 

آقای فضلی! به نظر شما با کس و کسانی که درجهت آگاهسازی افکار عمومی در زاگرس پوستر چاپ می کنند اما هنوز یوز را از پلنگ تشخیص نمی دهند و به جای پلنگ ، عکس یوزپلنگ را جز تنوع زیستی زاگرس برمی شمرند چه باید کرد؟ !!

دلارهای سبز سازمان های بین المللی این گونه هدر رفته.

مایه خرسندی است که در این دو سال بسیاری از آدم های بیگانه با محیط زیست را اینقدر تونستیم با محیط زیست آشنا کنیم که لااقل فرق یوز را از پلنگ بدانند که اگر جز این بود در روز ملی یوزپلنگ نمی توانستم بدون پرداخت حتی یک ریال از بودجه پروژه یوز، ۶ تلویزیون بزرگ مستقر در شهر تهران را برای پخش نماهنگ یوز اونم روزی ۳۰۰ بار متقاعد کنم ! در حالی که هزینه اش معادل ۶۸ میلیون تومان برای هر روز بود.

همین که تک تک کارکنان سازمان زیبا سازی شهرداری تهران از دربان گرفته تا معاونت سازمان شان ، در زمان مراجعه حضوری ام سراغ یوزپلنگ ها را از من می گرفتند و از کشته شدن دو توله یوز در توران ابراز نگرانی می کردند برای من کافی بود تا دریابم اطلاع رسانی ام به نحو موثری کارساز بوده اما تاسف آور است که در داخل مجموعه محیط زیست برخی، همین را هم نمی دانستند و در پوسترهای زاگرس شان عکس یوز می زدند و درختان نخل جنوب و پایه های قطع شده درختان راش شمال را!!

جوابیه وبلاگ سازمان محیط زیست به وبلاگ دیده بان محیط زیست ایران

چند روز قبل پستی را  بر روی وبلاگ ام گذاشتم که در آن اشاره ای داشتم به اینکه برخی مدیران سازمان محیط زیست در سالهای نخستین ورودشان به عمارت پردیسان فرق پلنگ را از یوزپلنگ نمی دانستند و البته توضیح هم دادم که همیشه همین بوده چه دوره خانم ابتکار و خانم جوادی و چه آقای محمدی زاده. اما گویا این مطلب برای برخی خوشایند نبوده اینقدر که از ان روز بارها مورد فحش و هتک حرمت برخی خوانندگان بدون نام !! قرار گرفتم ( و البته این رو هم اضافه کنم که تمامی آی پی کسانی که فحاشی کردند موجود است) و حالا عجیب تر اینکه سازمان محیط زیست در سایت رسمی این سازمان اقدام به انتشار پاسخی به نوشته های من کرده است.

پاسخی که ، در سایت رسمی این سازمان منتشر شده است و اعتبار تریبون رسمی این تشکیلات دولتی را در حد یک وبلاگ شخصی پایین آورده است! اینقدر که به نقل از برخی افراد که نام و نشانشان معلوم نیست جوابیه، علیه من منتشر می کند .

قبل ازاینکه پاسخی به این جوابیه بدهم ، میخواهم بگویم که خیلی عجیب است یک خواننده دوستدار محیط زیست ، به نام احمد آقای فضلی، وبلاگ من را خوانده و بعد به جای اینکه به من این جوابیه را بفرستد به سازمان فرستاده و عجیب تر اینکه شان سایت معاونت ریاست جمهوری و ریاست سازمان محیط زیست تا این حد تنزل کرده که جوابیه خوانندگان را برای ساعاتی خبر یک محیط زیست کشور می کند و بعد هم فضایی قابل مشاهده در بالای سایت برای این نامه شهروند (!) در نظر می گیرد!!ا

از همه جالب تر اینکه این احمد آقای گل، که ادعا شده فقط یک خواننده بوده ، گویی حتی رفته تحقیق کرده تا ببینه من در فلان روز در سال ۱۳۸۸ با آقای جورابچیان و دکتر صدوق جلسه داخل سازمان داشتم یا نه !!!

علی ایحال متن کامل این جوابیه را در اینجا قرار داده ام تا خوانندگان فعلا این را بخوانند و از انجا که امروز سالروز پرواز ابدی همسرم زنده یاد یاسر انصاری است و من هم متاثر هستم و هم درگیر امور برگزاری مراسم هستم ، فعلا به همین قد بسنده می کنم تا در اولین فرصت باز هم ثابت کنم که برخی مدیران سازمان محیط زیست هنوز فرق یوزپلنگ را با پلنگ نمی دونند! که البته ندونستن عیب نیست . تظاهر به دانستن درعین ندانستن خیلی بده و البته دیگرون رو متهم کردن!!

جا داره از آقای دکتر نورا... مرادی مدیر سابق روابط عمومی سازمان محیط زیست که انصافا فردی آگاه ، فروتن و قابل احترام بودند یادی کنم . ! ایشان همیشه هر چی رو نمی دونست خیلی راحت جلوی همه می گفت خب من نمی دونستم ولی حالا یاد گرفتم. درود بر ایشان .

متن کامل خبر و تیتر خبری ویلاگ سازمان محیط زیست به ویلاگ من در ذیل منتشر شده است .

توانايي و دانايي ، صداقت و احساس در گزارش نويسي و خبر

اخيراً در وبلاگ خانم جمشيدي مطلبي بسيار سخيف درباره معاون رئيس جمهور و رئيس سازمان حفاظت محيط زيست نوشته شده كه اگر پاسخ داده نشود خواننده فكر مي كند حقيقت است، بنده خودم تحقيق كردم و ديدم بسيار نادرست و خلاف واقع است .

در ايميل سازمان حفاظت محيط زيست نامه اي نظرمان را جلب نمود ، اين گزارش حاوي مطالبي در پاسخ به يك وبلاگ شخصي بوده كه برخود واجب دانستيم ، عين مطالب را در پورتال درج ومنتشر نمائيم :

 امور رسانه و خبر

مركز اطلاع رساني و روابط عمومي

 

توانايي و دانايي ، صداقت و احساس در گزارش نويسي و خبر

خبرنگاران ثابت ، وبلاگ نويسان و سايت هاي محيط زيستي كشور ، داراي وسعت و تعداد آن چناني نيستند و با يك نگاه مي توان همه آنها را شناخت و مسلماً توانايي و دانايي ، صداقت و احساس در گزارش نويسان ، خبرنگاران و راويان محيط زيست در بعضي از مواقع تعمداً و در بسياري از مواقع غفلتاً در يك جا جمع پذير نيست .مهمتر اينكه كاملاً آشكار است در سازمان حفاظت محيط زيست يك نفر است كه در مواقع حساس حرف مي زند ، عمل مي كند ، دليل و برهان مي آورد و حتي در مواقعي بجاي روابط عمومي به ناصادقان به ظاهر پراحساس نيز پاسخ مي دهد.

آقاي اسفندياري

ظاهراً يكي از وظايف شما پاسخگويي ، سخنگويي در مواقعي است كه اينگونه اتفاقات مي افتد. پيشنهاد بنده اينست قدري خودتان را به حوزه كارتان نزديك و آشنا كنيد و وظيفه تان را عمل كنيد . شما فكر مي كنيد مهندس محمدي زاده بايد پاسخ يك وبلاگ را هم ، خودش بدهد !؟ پيشنهاد مي كنم همه چيز را ببينيد ، بشنويد و پاسخ دهيد تا مسائل روشن بشود. مثلاً موضوع ببر و پلنگ ، تبادل آنها بين دو كشور روسيه و ايران .

اخيراً در وبلاگ خانم جمشيدي مطلبي بسيار سخيف درباره معاون رئيس جمهور و رئيس سازمان حفاظت محيط زيست نوشته شده كه اگر پاسخ داده نشود خواننده فكر مي كند حقيقت است، بنده خودم تحقيق كردم و ديدم بسيار نادرست و خلاف واقع است . حال كه شما به مصلحت شخصي خود سكوت كرده ايد، حداقل مرد ميدان باشيد و تحقيق مرا در سايت بگذاريد.

در حال مطالعه وبلاگ سركار خانم جمشيدي مدعي خبر و گزارش نويسي در حوزه محيط زيست متن زير توجه ام را جلب كرد :

«يادم هست درست در نخستين روزهاي آغاز فعاليت ام در پروژه حفاظت از يوزپلنگ آسيايي در آبان ماه            سال 1388 ، يك روز آقاي دكتر صدوق كه در جلسه اي با آقاي جورابچيان بودند ، من را به دفترشان فرا خواندند و گفتند : خانم مهندس خبر رسيده كه روسها مي خواهند از ايران يوزپلنگ بگيرند ! البته خواهشاً موضوعات مطرح شده را رسانه اي نكنيد .....

از شنيدن اين خبر خيلي برآشفته شدم و گفتم آقاي دكتر شما چه پاسخ داديد ؟

ظاهراً خبر را تلفني از دفتر رياست به صدوق گفته بودند و گفته بودند كه روسها نامه دادند به سفارت ( يا اگه اشتباه نكنم به وزارت خارجه ) و آنها نامه را به محمدي زاده فرستادند تا او پاسخ دهد.

صدوق گفت فعلاً موضوع را به اطلاع آقاي جورابچيان رساندم . در همان زمان جورابچيان گفت من كه مخالف ام ولي مي شود درخواست شان را بررسي كرد.

به دكتر صدوق گفتم : دكتر ، يوزپلنگ به چه درد روسها مي خورد ؟ روسيه هيچ وقت زيستگاه يوز نبوده و اين درخواست آنها با توجه به جمعيت محدود يوز در ايران غيرمنطقي است . براي اينكه دكتر صدوق را متقاعد كنم كه مبادا به اين خواسته روسها از طرف معاونت محيط طبيعي سازمان تن دهد به ايشان گفتم : دكتر ! يوزپلنگ به همان اندازه براي ما ارزش دارد كه انرژي هسته اي براي دولتمردان كشور ! كه به خاطرش دارند سالها تاوان پس مي دهند. يوز چيزي كم از اورانيوم غني شده ندارد و بايد مثل ناموس ما باشد و نبايد با خواسته روسها موافقت كرد . اتفاقاً بعدها دكتر صدوق اين سخنان مرا بارها در محافل خبري تكرار كرد و حتي برخي محيط زيستي ها نسبت به اين سخنان واكنش نشان دادند كه چه و چه ... ، دو هفته از اين ماجرا گذشت و بعد شنيدم ظاهراً درخواست    روسها ، درخواست پلنگ از ايران بوده نه يوزپلنگ ؟!! انگار تا آن زمان رئيس سازمان حفاظت محيط زيست و    دور بري هاي ايشان كه نامه را خوانده بودند پلنگ را از يوزپلنگ تميز نمي دادند كه اينطور موضوع را به اطلاع صدوق رسانده بودند ! »

از نظر تحقيق و فرضيه هاي مربوط چهار نكته اساسي در متن وجود دارد :

1-يوزپلنگ به مانند اورانيوم غني شده و انرژي هسته اي براي كشور مهم است كه دولتمردان كشور سالها برايش دارند تاوان پس مي دهند . يوز بايد مثل ناموس ما باشد.

2-دكتر صدوق كليه امور محرمانه و مسائل محيط زيست را از نويسنده وبلاگ استعلام مي كرد.

3-پلنگ و ببر و تبادل اين دو حيوان تا چه اندازه مهم و حياتي بوده است.

4-مهندس محمدي زاده و دوربري هايش فرق يوزپلنگ و پلنگ را نمي دانند .(نداشتن آگاهي و اطلاعات كافي)

بنده سعي كردم جواب چهار مسأله ايشان را براي روشن شدن حقايق يا بهتر بگويم توهم ناشي از عدم صداقت خبر سركار خانم جمشيدي را براي همگان روشن كنم .

*1-آنچه كه مهم است يوزپلنگ به عنوان يك گونه جانوري در حال انقراض براي كشورمان و محيط زيست بسيار مهم بوده و مهم است حتي سازمان هاي بين المللي براي بقاء و عدم انقراض اين حيوان با كمك هاي نقدي و فني خود ، ما را ياري كرده اند . نمي دانم يا نمي دانيم كه قياس و اندازه گيري يوزپلنگ ، اورانيوم غني شده ، انرژي هسته اي و ناموس بر چه اساس و معياري است. (شايد بر اين اساس است كه زمان رژيم گذشته به سرباز مي گفتند ، تفنگ ناموس سرباز است) اما حدس تحقيقاتي بنده اينست چون نويسنده وبلاگ از مشاوران حقوق بگير دلاري پروژه يوزپلنگ بوده يوز را جزء ناموس محسوب كرده و بعدها به قول ايشان اين موضوع از طريق دكتر صدوق هميشه مطرح بوده كه يوز ناموس ماست يا از ناموس ما مهمتر است. اما آنچه مهم است يوزپلنگ در حال انقراض امروز جايگاه خودش را در محيط زيست ايران حفظ كرده و آينده خوبي در انتظار اوست و البته تاوان دادن براي انرژي هسته اي خوب است يا بد ، مسأله اي است كه نويسنده مي بايست قدري بيشتر مي نوشتند تا تفهيم آن        آسان تر باشد .

*2-در زمان موردنظر آقاي دكتر هوشنگ ضيايي جانورشناس معروف ايران رسماً مشاور آقاي مهندس          محمدي زاده بودند و پروژه تبادل پلنگ و ببر را به دقت و ظرافت زيرنظر داشتند و ايضاً آقاي دكتر صدوق كه خود مسئوليت محيط زيست طبيعي را بر عهده داشته و از مدرسين محيط زيست بودند و بعيد به نظر مي رسيد كه از نويسنده وبلاگ درباره موضوعي كه خودشان كاملاً مسلط بودند استعلام نمايند.

*3-در مورد تبادل پلنگ و ببر و ضرورت آن ، دكتر هوشنگ ضيايي چنين اظهارنظر مي كند :

« موضوع ورود ببرها به ايران از اينجا آغاز مي شود كه روسيه از ايران درخواست دو پلنگ كرد و بعد اين موضوع مطرح شد كه حالا ما در قبال اين دو پلنگ كه سازمان به روسها مي دهد چه چيزي از آنها بخواهيم من نيز با توجه به اينكه مقاله اي علمي ، در رابطه با قرابت ژنتيكي ببر مازندران با ببر سيبري به تازگي در يكي از نشريات علمي جهان منتشر شده بود ، پيشنهاد دادم تا دو قلاده ببر بگيريم و اين موضوع توسط سازمان پذيرفته شد. آمدن اين ببرها بهانه خوبي بود براي اينكه پناهگاه حيات وحش ميانكاله دوباره احياء بشود و هدف سازمان نيز همين بود . ورود ببرها باعث شد تا طرح احياي پناهگاه حيات وحش ميانكاله مورد موافقت تسهيلات جهاني محيط زيست GEF قرار گيرد. ضمن اينكه در اجلاس ببر كه در روسيه برگزار شد ظاهراً كشورهاي عضو قول هرگونه مساعدت براي احياء ببر در ايران را به آقاي محمدي زاده هم داده بودند» ( سبز پرس 10/10/1389) .

دكتر هوشنگ ضيايي در مصاحبه با خبرگزاري مستقل محيط زيست درباره گرفتن ببر سيبري و احياي ببر مازندران بيان مي كند : براي احياء گونه اي كه كاملاً از بين رفته بايد نزديك ترين گونه را انتخاب كرد ببرهاي مازندران و سيبري از يك گونه هستند و مي توانند با يكديگر توليد مثل كنند . انسان يك گونه است اما نژادهاي مختلف دارد انسان سفيد پوست ، سياه پوست ، زردپوست كه مي توانند با هم ازدواج كنند.

اين جانورشناس اعلام مي كند : بررسي هاي صورت گرفته روي پوست ببر مازندران و سيبري نشان مي دهد هر دو از يك نژاد بسيار نزديك به يكديگر هستند.

*4-و اما اينكه مهندس محمدي زاده و دوربري هاي ايشان فرق يوزپلنگ و پلنگ را نمي دانند . بسيار متأسفم كه من به تكرار اين جملات سخيف مجبور مي شوم . آيا دكتر هوشنگ ضيايي ، دكتر صدوق ، دكتر محمدي و ... كه مسئولين و مشاورين آقاي محمدي زاده بودند فرق يوز و پلنگ را نمي دانستند !!

به قول معروف شنونده هم عاقل نباشد اين فرضيه شما را محال مي داند اما براي روشن شدن اصل موضوع به وبلاگ سركار خانم مهسا-م بنام «محيط زيست به زبان ساده » در تاريخ 13 ارديبهشت 1389 مراجعه مي كنيم خانم مهسا-م دانشجوي دكتر هوشنگ ضيايي است.

« امروز در كلاس درس زيست شناسي و شناخت حيوانات شكاري استاد هوشنگ ضيايي بوديم و ايشون كه ، هفته گذشته به علت تحويل دادن پلنگ هاي ايراني به روسيه رفته بودند و در ايران نبودند برايمان از ماجرا و جزئيات گفتند . استاد هوشنگ ضيايي اينگونه تعريف كرد : پلنگ قفقاز نماد بازيهاي المپيك 2014 روسيه مي باشد و از آنجا كه اينگونه در روسيه منقرض گرديده است روسها ابتدا از تركمنستان دو قلاده پلنگ درخواست كردند و آنها نيز دو قلاده پلنگ به روسيه دادند سپس دو قلاده پلنگ ماده از ايران درخواست كردند و ايران با گذاشتن شرط تحويل گرفتن دو قلاده ببر سيبري پيشنهاد روسها را پذيرفت » .

خانم مهسا-م در وبلاگ خود در ادامه همين موضوع از قول هوشنگ ضيايي مي نويسد : « لازم به يادآوري است كه پلنگ با يوزپلنگ فرق مي كند يوزپلنگ داراي خال هاي توپر و يك گونه درحال انقراض در ايران است در حاليكه پلنگ داراي خال هاي توخالي است و .... ، ولي بسيار تأسف بار است كه رسانه ملي ما در حال پخش گزارش از ديدار آقاي پوتين از پلنگ هاي ايراني مدام پلنگ ها را يوزپلنگ مي خواند كه از ديد من اين يك گاف بزرگ بود و بي توجهي به آنچه هموطنان بيننده قرار است از گزارش برداشت نمايند» .

نتيجه اين بحث اينست كه بي توجهي نگارنده و صاحب وبلاگ يا كم توجهي او نيست . صاحب وبلاگ متأسفانه مخاطب را كم سواد دانسته كه هرچه به دروغ بنويسد مخاطب خواهد پذيرفت او تحقيقاً مي داند كه حقيقت همين است كه بنده جهت روشن شدن اذهان عمومي نگاشتم ولي كتمان كردن حقيقت براي او بازي شده است كه پايانش معلوم است .                                                                                                                                 

 

                                                                                                      احـمد فضـلي

                                                                                           دوستدار محيط زيست

  

اين همه ضد و نقيض گويي از سوي مسوولان درباره تخريب جنگل ابر چه معنايي دارد؟

كارشناسان مي گويند: 4000 درخت قطع شد! رييس  سازمان جنگل‌ها مي گويد: 460 تا! رييس سازمان محيط‌زيست مي گويد: ۳۲ تا و معاون  استاندار گلستان ادعا مي كند: فقط 12 درخت قطع شده است . كداميك درست مي گويند و اساسا چرا نبايد مسئولان حرفشان را با هم يك كاسه كنند و بعد سخن بگويند؟

جالب است كه بعد هم همه تلويحا مدعي مي شوند كه رسانه ها دروغ پردازي مي كنند و در حالي كه تمامي آمار و ارقام ذكر شده توسط خبرگزاري هاي رسمي دولت-  نه به نقل از منابع آگاه و غير مطلع كه از سوي منابع كاملا آگاه آگاه و اشخاص حقيقي و حقوقي منتشر شده !!! ولي خب فقط يه چند ده تا و يه چند صدتايي با هم متفاوت است كه اون هم از كج فهمي من و شماست و گرنه اشكالي به كار مسئولان وارد نيست!

 

رضايت نماينده علي آباد كتول از رييس سازمان محيط زيست

نوروزي نماينده مردم علي آباد با اشاره به حضور رئيس سازمان حفاظت محيط زيست در جلسه كميسيون كشاورزي به سايت سازمان محيط زيست گفته: پاسخ هاي اين مقام مسئول در رابطه با سئوالات اعضاي كميسيون بسيار مناسب و راضي كننده بود. به گفته وي اين جلسه ابتدا براي آشنايي اعضاي كميسيون با رئيس سازمان حفاظت محيط زيست بود.

بروز گرد و غبار در استان هاي مختلف و  آلودگي هاي استان اصفهان و نگراني از فعاليت كارخانه فولاد در اين شهر و درياچه اروميه از ديگر مواردي بود كه در جلسه كميسيون كشاورزي مطرح شد.

وي همچنين گفته: برخي ها مدعي شده بودند كه تعداد زيادي از درختان منطقه از جمله نوع سرخدار قطع شده است كه معاون رئيس جمهور تأكيد كردند هيچ مشكلي نيز از اين بابت وجود ندارد و اين سازمان اجازه نابودي منابع طبيعي را نمي دهد.نوروزي بيان كرد: به نظر مي رسد عده اي قصد دارند با برخي جوسازي ها و دامن زدن به مسائل سياسي مانع از اصلاحات اين جاده روستايي شوند.

نماينده مجلس شوراي اسلامي در پايان گفته: جلسه بسيار خوبي با رئيس سازمان محيط زيست داشتيم و پاسخ هاي مناسبي به سئوالات اعضاي كميسيون كشاورزي دادند.

اما من نمي دانم اگر رييس سازمان محيط زيست مجوز آغاز بكار فعاليت جاده سازي در جنگل ابر را نداده بود آيا باز هم ايشان اينقدر از نتايج اين جلسه ابراز رضايت مي كردند؟!

نكته مهم ديگر اينكه واقعا تاسف آوره آقايان تصور مي كنند مسئله جنگل ابر فقط درخت سرخداره! سرخدار يك گونه از بين دهها گونه هاي گياهي اين منطقه است . دغدغه دوستداران محيط زيست تخريب كل اكوسيستم است و نا امني كه اين جاده مي تونه براي حيات وحش منطقه ايجاد كنه ...

 

ورود براي همه آزاد است الا م‍ژگان جمشيدي !

مي گويند روابط عمومی به مثابه پلی است میان یک سازمان و مخاطبان آن! در واقع روابط عمومی مجموعه‌ای از اقدامات و کوششهای حساب‌شده‌ای است که هر سازمان برای برقراری ارتباط موثر و هدفمند با گروه‌هایی که با سازمان در ارتباطند انجام می‌دهد.

اما متاسفانه روابط عمومي سازمان محيط زيست مدتي است كوشش مي كند در بخش رسانه ،‌برخي خبرنگاران از جمله نگارنده و خبرنگاران سبزپرس را حذف كند تا شايد مهر تاييدي زده باشد بر تلاش هاي خستگي ناپذيرش در ارتقا آگاهي هاي زيست محيطي. ظاهرا مشكل فرهنگ سازي زيست محيطي در جامعه يعني امر اطلاع رساني داره با حذف من يه نفر حل مي شه!

امروز بعد از ماهها كه از شركت در برنامه هاي خبري سازمان محيط زيست منع شده ام و دعوت نمي شوم، ‌به احترام دكتر محمدي و دعوت شخص ايشان كه مطابق سنت هر ساله براي برگزاري كارگاه راپمي از كويت به ايران آمدند راهي سازمان شدم تا ديداري با ايشان تازه كنم . هر چند ايشان نمي دانست كه من ظاهرا ممنوع الحضور در سازمان هستم  اما مرا به اتفاق چند تن ديگر از چند روز قبل در جريان برگزاري اين كارگاه در ايران قرار داده بودند .

راهي سالن اجتماعات معاونت محيط زيست دريايي شدم كه متاسفانه يا خوشبختانه احدي از كارمندان تازه وارد روابط عمومي مانع حضورم شد . بلافاصله با اطلاع تلفني اي كه اين فرد به مقام مسئولش داده بود، كه فلاني آمده، مقام مسئول روابط عمومي يعني آقاي اسفندياري بيرون آمد و  گفت: من را بيرون خواستند كه اجازه ورود شما را به سالن ندهم !

البته من هم ناراحت نشدم چون اگر جز اين بود بايد تعجب مي كردم!

ولي حقيقتا از اين همه هنر روابط عمومي در سازماني كه متولي اشاعه فرهنگ زيست محيطي در جامعه است و امروز مقام مسئولش اعلام كرد كه سازمان با ۱۴۰ خبرنگار تخصصي محيط زيست ارتباط دارد ،‌شگفت زده شدم .

شايد من جزء اين ۱۴۰ خبرنگار نيستم!

ناگفته نماند تا بوده همين بوده ،‌فقط هر سال كمي بدتر از سالهاي قبل مي شود ! كه ما هم ديگر عادت كرديم! تنها تفاوتش با رفتارهاي قبلي ها اين است كه قبلي ها ديگر مانع ورودمان به سازمان نمي شدند و اگر حرفي داشتند حاضر مي شدند رودررو حرف شان را بزنند . حالا اين حرف ها گاهي نفرين بود و گاهي اتهام و برچسب . ولي باز هم گلي به گوشه جمال قبلي ها كه همين نفرين و اتهام را هم جلوي روي خود آدم مي زدند و البته بعد هم عذرخواهي مي كردند!

علي ايحال،‌خواستم بگويم ،‌ نقش روابط عمومي در يك سازمان دولتي اينقدرها هم كم رنگ نيست! اينقدر اين سمبه پر رنگ و پر زور است كه بتواند با سياه نمايي هاي خود ،‌ گاه يك خبرنگار محيط زيست با سابقه ۱۲ ساله را با وجود تمامي همكاري هاي قبلي در سازمان متبوع ،‌ در بين ۱۴۰ خبرنگار محيط زيست ـ كه البته اگر وجود داشته باشند!!!ـ ناديده بگيرد،‌از حضور در نشست ها حذفش كند و حتي جلوي در مانع ورودش شوند!

خب بلاخره اين هم يك جور روابط است كه اسمش رو ديگه روابط عمومي نمي ذارن و مي شه گفت روابط خصوصي سازمان!

علي ايحال از دكتر محمدي عزيز از راپمي و آقاي دكتر كرباسي معاون محترم محيط زيست دريايي به خاطر حسن نيت شان سپاسگزارم. همينطور همه همكاران محترم محيط زيست دريايي و ساير همكاران سازماني كه امروز بعد از مدتها در راهروهاي سازمان ديدم و هميشه ادب و احترام در مرامشان بوده و منو شرمنده محبت شان كردند.

ناآگاهي خبرنگاران يا مديران،‌ كداميك ؟

به گزارش روزنامه همشهري ديروز رييس سازمان محيط زيست در واكنش به درج اخبار اظهارات خودش راجع به بي اشكال بودن ساخت جاده ابر در رسانه ها،‌ به خبرنگاران گفته: " بخش عمده دغدغه خبرنگاران ناشی از اطلاعات ناکافی و غیرمستندی است که از مجاری نادرست در اختیار آنها قرار می‌گیرد! "

يادم هست درست در نخستين روزهاي آغاز فعاليت ام در پرو‍ژه حفاظت از يوزپلنگ آسيايي در آبان ماه سال ۱۳۸۸ ،‌يك روز آقاي دكتر صدوق كه در جلسه اي با آقاي جورابچيان بودند ،‌من را به دفترشان فراخواندند و گفتند : خانم مهندس خبر رسيده كه روسها مي خواهند از ايران يوزپلنگ بگيرند! البته خواهشا موضوعات مطرح شده را رسانه اي نكنيد ....

از شنيدن اين خبر خيلي برآشفته شدم و گفتم آقاي دكتر شما چه پاسخ داديد ؟

ظاهرا خبر را تلفني از دفتر رياست به صدوق گفته بودند و گفته بودند كه روسها نامه دادند به سفارت (يا اگه اشتباه نكنم به وزارت خارجه ) و آنها نامه را به محمدي زاده فرستادند تا او پاسخ دهد. 

صدوق گفت فعلا موضوع را به اطلاع آقاي جورابچيان رساندم. در همان زمان جورابچيان گفت من كه مخالف ام ولي مي شود درخواست شان را برسي كرد.

به دكتر صدوق گفتم :‌دكتر،‌ يوزپلنگ به چه درد روسها مي خورد ؟ روسيه هيچ وقت زيستگاه يوز نبوده و اين درخواست آنها با توجه به جمعيت محدود يوز در ايران غير منطقي است. براي اينكه دكتر صدوق را متقاعد كنم كه مبادا به اين خواسته روسها از طرف معاونت محيط طبيعي سازمان تن دهد به ايشان گفتم : دكتر! يوزپلنگ به همان اندازه براي ما ارزش دارد كه انرژي هسته اي براي دولتمردان كشور ! كه به خاطرش دارند سالها تاوان پس مي دهند . يوز چيزي كم از اورانيوم غني شده ندارد و بايد مثل ناموس ما باشد و نبايد با خواسته روسها موافقت كرد . اتفاقا بعدها دكتر صدوق اين سخنان مرا بارها در محافل خبري تكرار كرد و حتي برخي محيط زيستي ها نسبت به اين سخنان واكنش نشان دادند كه چه و چه ...

دو هفته از اين ماجرا گذشت و بعد شنيدم ظاهرا درخواست روسها، درخواست پلنگ از ايران بوده نه يوزپلنگ ؟!! انگار تا آن زمان رييس سازمان محيط زيست و دور بري هاي ايشان كه نامه را خوانده بودند پلنگ را از يوزپلنگ تميز نمي دادند كه اينطور موضوع را به اطلاع صدوق رسانده بودند!

حالا اما بعد از سه سال از اين ماجرا، رييس سازمان محيط زيست واكنش رسانه ها را نسبت به ساخت جاده در ابر و بافق و ... ناشي از نداشتن آگاهي و اطلاعات كافي خبرنگاران مي داند!! خبرنگاراني كه اگر نگويم بيشتر از خود او  مي دانند ،‌اما كمتر از ايشان از محيط زيست نمي دانند و لااقل يوز را از پلنگ از سالها قبل تشخيص مي دادند.

اين روايت ناگفته را گفتم تا بگويم هميشه همين بوده ! زماني تهراني ،‌ مدير دفتر نظارت بازرسي سازمان در دوره ابتكار قرقاول را موجودي آبزي مي پنداشته و رمضاني مدير ديگر اين دفتر در دوران جوادي قوچ و ميش ارمني را مال كشور ارمنستان مي دانسته و خب حالا چندان دور از ذهن نيست اگر مديران فعلي هم در بدو وردشان به محيط زيست يوز را با پلنگ اشتباه بگيرند!

آقاي محمدي زاده گرامي!

آن زمان كه شما استاندار خراسان بوديد و به قول آقاي دلاور نجفي يكي از سرسخت ترين استانداران كشور در مقابل سازمان محيط زيست بوديد ،‌خبرنگاران محيط زيست داشتند از چرايي و اهميت جنگل ابر در رسانه هايشان مي نوشتند و اينقدر نوشتند تا نهايتا خانم جوادي خلع سلاح شد و در دوران ۴ ساله رياستش به هر نحوي بود اجازه اين جاده كشي را نداد.

حالا ما بي اطلاع هستيم و شما و تيم تان آگاه به دانش محيط زيست . راستي اين ۳۲ درخت را اگر خواستيد قطع كنيد بازديدي براي خبرنگاران در همان روز و ساعت بگذاريد تا به گفته هاي شما ايمان بياورند كه جنگلي در ابر تخريب نمي شود مگر ۳۲ درخت آن هم با قطر ۱۵ سانتي متر !